English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
radial probability distribution توزیع احتمال شعاعی
Other Matches
poisson distribution این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
probability distribution توزیع احتمال
angular probability distribution توزیع زاویهای احتمال
functional distribution توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
actinoid شعاعی
stellular شعاعی
radial شعاعی
radials شعاعی
radiant شعاعی
radius block بلوک شعاعی
radial section برش شعاعی
radius milling فرزکاری شعاعی
radius vector بردار شعاعی
radial road راه شعاعی
actinomorphic بشکل شعاعی
radium block بلوک شعاعی
radial cut برش شعاعی
triradiate سه شاخه سه شعاعی
radial stress تنش شعاعی
radial play بازی شعاعی
radial motor موتور شعاعی
radial velocity سرعت شعاعی
radial flow جریان شعاعی
radial bearing یاطاقان شعاعی
radial ball bearing بلبرینگ شعاعی
actinomorphous بشکل شعاعی
shift جابجایی شعاعی
shifted تغییرمحل شعاعی
shifts جابجایی شعاعی
shift تغییرمحل شعاعی
radial potential پتانسیل شعاعی
shifts تغییرمحل شعاعی
cartwheel antenna انتن شعاعی
radial velocity تندی شعاعی
shifted جابجایی شعاعی
actinomorphous دارای تقارن شعاعی
radial probability density چگالی شعاعی احتمالی
radial flow turbine توربین با جریان شعاعی
radial flow pump تلمبه با جریان شعاعی
actinomorphic دارای تقارن شعاعی
radial deformation تغییر شکل شعاعی
radial quantum number عدد کوانتومی شعاعی
one port radial pump تلمبه شعاعی یک پرهای
bench type radial میز نوع شعاعی
hypotrophy رشد غیرمتناسب اعضای شعاعی
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
radial شعاعی سمت مغناطیسی ایستگاه ناوبری هوایی
radials شعاعی سمت مغناطیسی ایستگاه ناوبری هوایی
like lihood احتمال
chances احتمال
chanced احتمال
liabilities احتمال
likelihoood احتمال
eventualities احتمال
likelihood احتمال
expectance احتمال
chance احتمال
possibilities احتمال
possibility احتمال
contingencies احتمال
presumptions احتمال
presumption احتمال
verisimilitude احتمال
expectancy احتمال
supposition احتمال
aptness احتمال
suppositions احتمال
liability احتمال
probability احتمال
contingency احتمال
eventuality احتمال
chancing احتمال
contingency احتمال وقوع
risked احتمال زیان
risking احتمال زیان
contingencies احتمال وقوع
statistical weight احتمال ترمودینامیکی
risks احتمال زیان
on the chance of نظر به احتمال
conditional probability احتمال مشروط
probabilism احتمال گرایی
presumption of fraud احتمال تقلب
presumedly احتمال میرود
moral certainty احتمال قوی
mathematical probability احتمال ریاضی
kill probability احتمال کشندگی
inverisimilitude عدم احتمال
improbability عدم احتمال
experimental probability احتمال تجربی
compound probability احتمال مرکب
probability analysis احتمال کاوی
probability theory نظریه احتمال
probability ratio بهر احتمال
probability of kill احتمال انهدام
probability of ionization احتمال یونش
probability of detection احتمال کشف
probability of detection احتمال اکتشاف
probability of collision احتمال برخورد
probability function تابع احتمال
probability factor ضریب احتمال
probability curve منحنی احتمال
experimental probability احتمال ازمایشی
risk احتمال زیان
There is a 50-50 chance. احتمال 50-50است
the probability is احتمال میرود
the probability is احتمال دارد
transition probability احتمال انتقال
transition probability احتمال جهش
odds احتمال ووقوع
stand a chance <idiom> احتمال داشتن
unlikelihood عدم احتمال
probability density function تابع چگالی احتمال
look for <idiom> با احتمال فکر کردن
It is quite likely that …. خیلی احتمال می رود که …
maximum liklihood method روش حداکثر احتمال
maximum probility detection تعیین احتمال حداکثر
worst-case بدترین وضع یا احتمال
in all probability احتمال کلی میرود
likelihood احتمال کلی دارد
normal probability curve منحنی بهنجار احتمال
damage threat احتمال تولید خسارت
balance احتمال رویداد خطا
balances احتمال رویداد خطا
kill probability احتمال واردکردن تلفات
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
in all like احتمال کلی دارد
risk احتمال زیان و ضرر
risks احتمال زیان یاخطر
probability of kill احتمال از بین رفتن
risks احتمال زیان و ضرر
probability density چگالی احتمال [ریاضی]
risking احتمال زیان یاخطر
risking احتمال زیان و ضرر
risked احتمال زیان و ضرر
risk احتمال زیان یاخطر
risked احتمال زیان یاخطر
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
risks احتمال خطر ریسک کردن
damage threat منطقه احتمال تولید خسارت
odds-on دارای احتمال بیش از 5 درصد
risking احتمال خطر ریسک کردن
risked احتمال خطر ریسک کردن
risk احتمال خطر ریسک کردن
to be on the safe side برای اینکه احتمال اشتباه
it is p that he did not go احتمال داردنرفته باشد دورنیست که
the odds are that he will doit احتمال دارد که انکار را بکند
single shot hit probability احتمال اصابت یک گلوله به هدف
In all probability. Very likely. به احتمال خیلی قوی ( قریب به یقین )
it may be presumed that احتمال قوی میرود که میتوان فرض که
presumed مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumes مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presume مسلم دانستن احتمال کلی دادن
central tendency احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
distributions پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
distribution پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
commutator سری هادیهایی که بصورت شعاعی از یکدیگر جدا شده وبصورت حلقهای دور تا دورشفت گردنده ژنراتور قرارگرفته اند
long shot شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
i p that they are both gone احتمال کلی می دهم که هردو رفته باشند
characteristic strength مقاومتی که احتمال عدم حصول واقعی ان ضعیف میباشد
The chances of a soloution are bleak. احتمال وجود راه حلی بسیار ضعیف است
rolleron کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
error handling به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
anti knock ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
distribution توزیع
marketing توزیع
issue توزیع
issued توزیع
dispensation توزیع
repartition توزیع
issues توزیع
dissemination توزیع
dispensations توزیع
allotment توزیع
allotments توزیع
t distribution توزیع تی
distributions توزیع
cruelty در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
spatial distribution توزیع فضائی
indistributable غیرقابل توزیع
issue commissary مسئول توزیع
stress distribution توزیع تنش
stresses distribution توزیع تنشها
land distribution توزیع اراضی
reinforcement distribution توزیع ارماتورها
symmetrical distribution توزیع متقارن
load distribution توزیع بار
table of distribution جدول توزیع
normal distribution توزیع نرمال
reseller توزیع کننده
sample distribution توزیع نمونه
Excess Distribution توزیع فراوانی
generalized function توزیع [ریاضی]
Distribution توزیع [ریاضی]
fire distribution توزیع اتش
frequency distribution توزیع فراوانی
frequency distribution توزیع بسامد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com