English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
functional distribution توزیع اساسی
Other Matches
ground state نیروی اساسی حالت اساسی
functional distribution توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
poisson distribution این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
functional اساسی
meatier اساسی
earthshaking اساسی
materials اساسی
material اساسی
cardinal اساسی
cardinals اساسی
basilar اساسی
pivotal اساسی
rudimental اساسی
substantial اساسی
key projects اساسی
hypostatic اساسی
On what basis (ground) بر چه اساسی ؟
groundlessness بی اساسی
net اساسی
nets اساسی
nett اساسی
organic اساسی
fundametal اساسی
meatiest اساسی
quintessential <adj.> اساسی
essentials اساسی
fundamental اساسی
radical اساسی
Hon اساسی
essential اساسی
substantive [essential] <adj.> اساسی
vital <adj.> اساسی
unsubstantial بی اساسی
basics اساسی
basic اساسی
basal اساسی
radicals اساسی
essential <adj.> اساسی
constitutional اساسی
meaty اساسی
ground اساسی
major <adj.> اساسی
capital اساسی
fundamental rules قواعدیاقوانین اساسی
reformation اصلاح اساسی
vital واجب اساسی
basic deficit کسری اساسی
ground plan طرح اساسی
purview مواد اساسی
ground plans طرح اساسی
base repair تعمیر اساسی
basic linkage پیوند اساسی
constitutional law حقوق اساسی
essential oil روغن اساسی
volatile oil روغن اساسی
basic variable متغیر اساسی
rationale علت اساسی
constitution قانون اساسی
basic surplus مازاد اساسی
constitutions قانون اساسی
brass tacks مسایل اساسی
constitutional low قانون اساسی
over haul تعمیر اساسی
radicals طرفداراصلاحات اساسی
basic اساسی مقدماتی
basic مقدماتی اساسی
basically بطور اساسی
basics اساسی مقدماتی
radicals ریشگی اساسی
basics مقدماتی اساسی
radical طرفداراصلاحات اساسی
radical ریشگی اساسی
unsubstantiality بی اساسی بی اهمیتی
strategic variables متغیرهای اساسی
substantiality حالت اساسی
to let the saw dust out of پوچی یا بی اساسی
rite فرمان اساسی
spine wall دیوار اساسی
distributions پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
distribution پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
revolutionising تغییرات اساسی دادن
revolutionises تغییرات اساسی دادن
revolutionize تغییرات اساسی دادن
revolutionized تغییرات اساسی دادن
revolutionizes تغییرات اساسی دادن
revolutionizing تغییرات اساسی دادن
essential fatty acids اسیدهای چرب اساسی
constitutional مطابق قانون اساسی
fundamental اصولی مقدماتی اساسی
constitution مشروطیت قانون اساسی
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
radical طرفدار اصلاحات اساسی
constitutions مشروطیت قانون اساسی
conditions of sale شرایط اساسی معامله
constitutionality مطابقت با قانون اساسی
revolutionised تغییرات اساسی دادن
punch line جمله اساسی واصلی
Fundamental ( radical) changes. تغییرات اساسی وعمده
primordial عنصر نخستین اساسی
nonbasic variable متغیر غیر اساسی
A fundamental (slight) difference. اختلاف اساسی ( جزئی )
nonessential goods کالاهای غیر اساسی
punch-line جمله اساسی واصلی
punch-lines جمله اساسی واصلی
organic اندام دار اساسی
supplementalary constitution law متمم قانون اساسی
bill of rights قانون اساسی امریکا
myosin پروتئین اساسی عضله
field theory نظریه اساسی میدان
unconstitutionality مغایرت با قانون اساسی
basic sequential access method روش دستیابی ترتیبی اساسی
staple اساسی مرکز بازرگانی عمده
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
essential singularity نقطه تکین اساسی [ریاضی]
basic direct access method روش دستیابی مستقیم اساسی
stapled اساسی مرکز بازرگانی عمده
stapling اساسی مرکز بازرگانی عمده
the essential [inherent] [intrinsic] task کار مهم و ضروری [یا اساسی]
accidental غیر اساسی پیش آمدی
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
deeping of capital پایه گذاری اساسی سرمایه
bdos سیستم عامل اساسی دیسک
federal constitution قانون اساسی دولت متحده
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
iowa tests of basic skills ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
desideratum ارزوی اساسی و ضروری چیز مطلوب
ground rule وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
reformer پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
reformers پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
karyolymph ماده اساسی زمینه هسته سلولی
bios سیستم اساسی ورودی و خروجی بایوس
unconstitutional بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
basic crops محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
one of the [basic] fundamental tenets of democracy یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
basic partitioned access method روش دستیابی قسمت بندی شده اساسی
basic telecommunications access method روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی
time the essence of the contract مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
basic indexed sequential acess method روش دستیابی ترتیبی شاخص دار اساسی
five fundamental economic questions پنج سوال اساسی اقتصادی : چه چیز تولید شود
bsam Access Sequential Basicروش دستیابی ترتیبی اساسی ethod
btam BasicTelecommunicationsAccess روش دستیابی ارتباطات راه دور اساسی ethod
bdam Access Direct Basic روش دستیابی مستقیم اساسی ethod
panel صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
panels صورت اساسی افراد واجدشرایط برای عضویت هیات منصفه
constitutionalism اعتقاد به حقانیت حکومت مشروطه اعنقاد به لزوم حاکمیت قانون اساسی
bpam Access Partitioned Basicروش دستیابی جزء بندی شده اساسی ethod
repartition توزیع
t distribution توزیع تی
distribution توزیع
issues توزیع
dispensations توزیع
dispensation توزیع
dissemination توزیع
allotments توزیع
allotment توزیع
issue توزیع
issued توزیع
marketing توزیع
distributions توزیع
gaussian distribution توزیع نرمال
allotments تخصیص توزیع
allotment تخصیص توزیع
gauaaian distribution توزیع گوسی
land distribution توزیع اراضی
issues توزیع کردن
marketing بازاریابی و توزیع
hypergeometric distribution توزیع فراهندسی
issued توزیع کردن
issue commissary مسئول توزیع
distribution ratio نسبت توزیع
issue توزیع کردن
frequency distribution توزیع بسامد
despatching توزیع امکانات
distributivity توزیع پذیری
distributively بشکل توزیع
distribution time زمان توزیع
income distribution توزیع درامد
distribution system سیستم توزیع
distribution system شبکه توزیع
distribution panel تابلوی توزیع
wealth distribution توزیع ثروت
dispatch توزیع امکانات
dispatched توزیع امکانات
frequency distribution توزیع فراوانی
redistribution توزیع مجدد
fixed system توزیع ثابت اب
fire distribution توزیع اتش
equalizing basin حوضچه توزیع اب
indistributable غیرقابل توزیع
exponential distribution توزیع نمایی
dispatches توزیع امکانات
energy distribution توزیع انرژی
distribution of wealth توزیع ثروت
load distribution توزیع بار
table of distribution جدول توزیع
truncated distribution توزیع ناقص
reinforcement distribution توزیع ارماتورها
the two o'clock d. توزیع ساعت دو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com