Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English
Persian
distribution of wealth
توزیع ثروت
wealth distribution
توزیع ثروت
Search result with all words
socialist
سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
socialists
سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
redistribution of wealth
توزیع دوباره ثروت
Other Matches
silver spoon
ثروت موروثی دارای ثروت موروثی ثروتمند
functional distribution
توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
poisson distribution
این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
functional distribution of income
توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
riches
ثروت
fortunes
ثروت
moneybags
ثروت
fortune
ثروت
wealth
ثروت
warison
ثروت
bonanzas
ثروت باداورده
windfall
ثروت باداورده
windfalls
ثروت باداورده
plutology
ثروت شناسی
plutolatry
ثروت پرستی
wealth creation
ایجاد ثروت
wealth effect
اثر ثروت
bonanza
ثروت باداورده
weal
ثروت دارایی
treasuring
ثروت جواهر
social wealth
ثروت اجتماعی
money
مسکوک ثروت
purse proud
مغرور از ثروت
political economy
علم ثروت
plutonomy
علم ثروت
commonwealth
ثروت عمومی
commonwealths
ثروت عمومی
treasure
ثروت جواهر
treasured
ثروت جواهر
wealth of nations
ثروت ملل
national wealth
ثروت ملی
mammon
ممونا ثروت
fortunes
دارایی ثروت
treasures
ثروت جواهر
economic wealth
ثروت اقتصادی
possession
ثروت ید تسلط
affluence
فراوانی ثروت
net wealth
ثروت خالص
fortune
دارایی ثروت
mammonism
ثروت پرستی
weals
ثروت دارایی
riches
ثروت زیاد
wealth tax
مالیات بر ثروت
dismal science
علم ثروت
worth
سزاوار ثروت
mammonite
ثروت دوست زرپرست
productive
فراور مولد ثروت
political economist
متخصص علم ثروت
to grow rich
ثروت بهم زدن
patrimonies
ثروت موروثی میراث
wealth saving relationship
رابطه ثروت و پس انداز
white elephant
<idiom>
ثروت یا مالکیت بیفایده
he is possessed of wealth
او دارای ثروت است
man made wealth
ثروت ساخت بشر
patrimony
ثروت موروثی میراث
gold
ثروت رنگ زرد طلایی
golds
ثروت رنگ زرد طلایی
social security wealth
ثروت ناشی از نظام تامین اجتماعی
It is immaterial how rich he may be .
مهم نیست چقدر ثروت داشته با شد
He left a large fortuue.
ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
To squander tyhe national wealth.
ثروت ملی را آتش زدن (برباد دادن )
he aims at riches
مقصودش مال اندوزی است میزندبرای ثروت
physiocrat
کسیکه معتقداست که زمین یگانه سرچشمه ثروت است وحکومت بایدتابع طبیعت باشد
physiocracy
حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
capital levy
مالیات بر سرمایه افرادحقیقی قسمتی از ثروت کشورکه جبرا" توسط دولت اخذ میشود
distribution
پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
distributions
پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
physiocrats
اقتصاددانان فرانسوی قرن هیجده که معتقد بودند زمین و طبیعت یگانه منبع ثروت است
dissemination
توزیع
dispensations
توزیع
dispensation
توزیع
t distribution
توزیع تی
repartition
توزیع
allotments
توزیع
marketing
توزیع
distribution
توزیع
issue
توزیع
distributions
توزیع
issued
توزیع
issues
توزیع
allotment
توزیع
unissued
<adj.>
توزیع نشده
load distribution
توزیع بار
frequency distribution
توزیع بسامد
land distribution
توزیع اراضی
issue commissary
مسئول توزیع
indistributable
غیرقابل توزیع
hypergeometric distribution
توزیع فراهندسی
gaussian distribution
توزیع نرمال
gauaaian distribution
توزیع گوسی
functional distribution
توزیع اساسی
frequency distribution
توزیع فراوانی
generalized function
توزیع
[ریاضی]
income distribution
توزیع درامد
distribution of income
توزیع درامد
distribution law
قانون توزیع
Excess Distribution
توزیع فراوانی
distribution function
تابع توزیع
distribution free
نابسته به توزیع
distribution factors
ضرایب توزیع
distribution factor
ضریب توزیع
distribution curve
منحنی توزیع
Distribution
توزیع
[ریاضی]
distribution panel
تابلوی توزیع
fixed system
توزیع ثابت اب
fire distribution
توزیع اتش
exponential distribution
توزیع نمایی
equalizing basin
حوضچه توزیع اب
energy distribution
توزیع انرژی
distributivity
توزیع پذیری
distributively
بشکل توزیع
distribution time
زمان توزیع
distribution system
سیستم توزیع
distribution system
شبکه توزیع
distribution ratio
نسبت توزیع
distributing point
نقطه توزیع
spatial distribution
توزیع فضائی
random distribution
توزیع بی نظم
qualitative distribution
توزیع کیفی
probability distribution
توزیع احتمال
population distribution
توزیع جمعیت
the two o'clock d.
توزیع ساعت دو
trade channel
مجرای توزیع
truncated distribution
توزیع ناقص
random distribution
توزیع تصادفی
rectangular distribution
توزیع مستطیلی
table of distribution
جدول توزیع
stresses distribution
توزیع تنشها
symmetrical distribution
توزیع متقارن
sample distribution
توزیع نمونه
rotation system
توزیع تناوبی
revolving top
استوانه توزیع
reseller
توزیع کننده
reinforcement distribution
توزیع ارماتورها
unfair distribution
توزیع ناعادلانه
stress distribution
توزیع تنش
normal distribution
توزیع بهنجار
normal distribution
توزیع نرمال
marketing channel
مجرای توزیع
market channels
مجاری توزیع
normal plane
توزیع نرمال
normalized distribution
توزیع بهنجار
optimal distribution
توزیع بهینه
poisson distribution
توزیع پواسون
poissan distribution
توزیع پواسن
unit of issue
واحد توزیع
unit of issue
مبنای توزیع
planck distribution
توزیع پلانک
pareto distribution
توزیع پاراتو
optimal distribution
توزیع ایده ال
basic of issue
مبنای توزیع
allotments
تخصیص توزیع
allotment
تخصیص توزیع
bernoulli distribution
توزیع برنولی
issues
توزیع کردن
issued
توزیع کردن
binomial distribution
توزیع دو جملهای
issue
توزیع کردن
deals
توزیع کردن
boltzmann distribution
توزیع بولتزمن
distributed
توزیع شده
canonical distribution
توزیع بندادی
deal
توزیع کردن
chi square distribution
توزیع مربع خی
uniform distribution
توزیع یکنواخت
dispense
توزیع کردن
dispensed
توزیع کردن
arrengement of the reonforcement
توزیع اماتور
distributors
توزیع کننده
distributor
توزیع کننده
administers
توزیع کردن
administering
توزیع کردن
administered
توزیع کردن
administer
توزیع کردن
angular distribution
توزیع زاویهای
dealt
توزیع کردن
dispensing
توزیع کردن
dispenses
توزیع کردن
marketing
بازاریابی و توزیع
distributing
توزیع کردن
cost of distribution
هزینه توزیع
dispatch
توزیع امکانات
despatching
توزیع امکانات
distributable
قابل توزیع
despatches
توزیع امکانات
cumulative distribution
توزیع تجمعی
despatched
توزیع امکانات
distributes
توزیع کردن
dispatching
توزیع امکانات
dealing arrangments
نحوه توزیع
decile
توزیع دهگانه
demotic distribution
توزیع جمعیت
dispatched
توزیع امکانات
bose distribution
توزیع بوز
redistribution
توزیع مجدد
distribute
توزیع کردن
dispatches
توزیع امکانات
continuous distributions
توزیع پیوسته
dispensator
توزیع کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com