Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
repartition
توزیع مجدد وابسته به تقسیمات
Other Matches
redistribution
توزیع مجدد
redistribution effect
اثر توزیع مجدد
functional distribution
توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
division
تقسیمات
divisions
تقسیمات
moom towng boun
تقسیمات بدن
azimuth resolution
تقسیمات سمتی
grand division
تقسیمات بزرگ طبله
underpart
تقسیمات جز بخش فرعی
charge
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
administration
تقسیمات جزء وزارتخانه ها درشهرها
administrations
تقسیمات جزء وزارتخانه ها درشهرها
subregion
یکی از تقسیمات اولیه ناحیه بخش
re endorsement
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
gini coefficient
شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
compartment marking
تقسیمات علامت گذاری شده داخل هواپیمای باری یاترابری
phratry
درتاریخ یونان واحد قومیت یکی از تقسیمات سه گانه قبیله
regenerating
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
poisson distribution
این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
functional distribution of income
توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
departmentalism
اعنقاد به روش تمرکز دراداره کشور و تفویض اختیارات وسیع به مسئولین اداره امور تقسیمات کوچک مملکتی
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
garden design
طرح باغی
[با تقسیمات مستطیلی بصورت باغچه ها و چهارباغ و حوض و آبروها. این طرح از قرن بازدم میلادی مشاهده شد و جلوه ای از حیاط خانه ها و کاخ ها را نشان می دهد.]
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
distribution
پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
distributions
پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
dispensations
توزیع
distribution
توزیع
marketing
توزیع
dispensation
توزیع
distributions
توزیع
allotments
توزیع
issued
توزیع
issues
توزیع
repartition
توزیع
dissemination
توزیع
allotment
توزیع
t distribution
توزیع تی
issue
توزیع
angular distribution
توزیع زاویهای
distributor
توزیع کننده
market channels
مجاری توزیع
distributed
توزیع شده
normalized distribution
توزیع بهنجار
land distribution
توزیع اراضی
optimal distribution
توزیع ایده ال
optimal distribution
توزیع بهینه
issue commissary
مسئول توزیع
normal plane
توزیع نرمال
normal distribution
توزیع بهنجار
distributors
توزیع کننده
marketing channel
مجرای توزیع
load distribution
توزیع بار
normal distribution
توزیع نرمال
pareto distribution
توزیع پاراتو
administers
توزیع کردن
revolving top
استوانه توزیع
stresses distribution
توزیع تنشها
issues
توزیع کردن
dispenses
توزیع کردن
issued
توزیع کردن
issue
توزیع کردن
symmetrical distribution
توزیع متقارن
reinforcement distribution
توزیع ارماتورها
table of distribution
جدول توزیع
stress distribution
توزیع تنش
spatial distribution
توزیع فضائی
dealt
توزیع کردن
rotation system
توزیع تناوبی
sample distribution
توزیع نمونه
allotments
تخصیص توزیع
allotment
تخصیص توزیع
reseller
توزیع کننده
dispense
توزیع کردن
dispensed
توزیع کردن
dispensing
توزیع کردن
the two o'clock d.
توزیع ساعت دو
rectangular distribution
توزیع مستطیلی
probability distribution
توزیع احتمال
population distribution
توزیع جمعیت
poisson distribution
توزیع پواسون
poissan distribution
توزیع پواسن
planck distribution
توزیع پلانک
administer
توزیع کردن
administered
توزیع کردن
qualitative distribution
توزیع کیفی
random distribution
توزیع بی نظم
random distribution
توزیع تصادفی
trade channel
مجرای توزیع
truncated distribution
توزیع ناقص
uniform distribution
توزیع یکنواخت
unit of issue
واحد توزیع
unit of issue
مبنای توزیع
deals
توزیع کردن
deal
توزیع کردن
unfair distribution
توزیع ناعادلانه
marketing
بازاریابی و توزیع
administering
توزیع کردن
distribution curve
منحنی توزیع
unissued
<adj.>
توزیع نشده
distribute
توزیع کردن
chi square distribution
توزیع مربع خی
exponential distribution
توزیع نمایی
equalizing basin
حوضچه توزیع اب
energy distribution
توزیع انرژی
distributes
توزیع کردن
distributivity
توزیع پذیری
distribution free
نابسته به توزیع
distribution factors
ضرایب توزیع
fire distribution
توزیع اتش
fixed system
توزیع ثابت اب
dispatches
توزیع امکانات
dispatched
توزیع امکانات
dispatch
توزیع امکانات
despatching
توزیع امکانات
distribution factor
ضریب توزیع
despatches
توزیع امکانات
despatched
توزیع امکانات
cost of distribution
هزینه توزیع
distributively
بشکل توزیع
distribution time
زمان توزیع
distribution system
سیستم توزیع
dispatching
توزیع امکانات
income distribution
توزیع درامد
distribution panel
تابلوی توزیع
wealth distribution
توزیع ثروت
distribution of income
توزیع درامد
distributing
توزیع کردن
distribution system
شبکه توزیع
distribution ratio
نسبت توزیع
distribution function
تابع توزیع
distribution law
قانون توزیع
continuous distributions
توزیع پیوسته
distribution of wealth
توزیع ثروت
dispensator
توزیع کننده
dealing arrangments
نحوه توزیع
bose distribution
توزیع بوز
gauaaian distribution
توزیع گوسی
functional distribution
توزیع اساسی
canonical distribution
توزیع بندادی
arrengement of the reonforcement
توزیع اماتور
bernoulli distribution
توزیع برنولی
gaussian distribution
توزیع نرمال
binomial distribution
توزیع دو جملهای
boltzmann distribution
توزیع بولتزمن
decile
توزیع دهگانه
demotic distribution
توزیع جمعیت
basic of issue
مبنای توزیع
Excess Distribution
توزیع فراوانی
distributing point
نقطه توزیع
generalized function
توزیع
[ریاضی]
cumulative distribution
توزیع تجمعی
Distribution
توزیع
[ریاضی]
frequency distribution
توزیع فراوانی
frequency distribution
توزیع بسامد
indistributable
غیرقابل توزیع
distributable
قابل توزیع
hypergeometric distribution
توزیع فراهندسی
dividend
سود قابل توزیع
undistributed earnings
منافع توزیع نشده
unit distribution
روش توزیع به یکان
sampling distribution
توزیع نمونه گیری
unequal distribution of income
توزیع نابرابر درامد
uneven distribution of income
توزیع نابرابر درامد
normal distribution
توزیع گوسی
[ریاضی]
normal distribution
توزیع نرمال
[ریاضی]
turnout area
ابخور یک ابگیر توزیع
theory of income distribution
نظریه توزیع درامد
distribution area
منطقه توزیع اماد
distributed fire
اتش توزیع شده
distributed lag
توزیع فاصله زمانی
countercurrent distribution
توزیع جریان مخالف
distributed network
شبکه توزیع شده
distributed profit
سود توزیع شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com