Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
hemostasis
توقف خونریزی
Other Matches
acharnement
خونریزی
bloodshed
خونریزی
bloodshedding
خونریزی
bloodless
بدون خونریزی
hemostasis
بندامدگی خونریزی
menorrhagia
خونریزی رحم
sanguinariness
مقرونیت به خونریزی
blood guilt
خونریزی ناحق
bloodguilt
خونریزی ناحق
bloodlessly
بدون خونریزی
slaughtered
قتل عام خونریزی
slaughter
قتل عام خونریزی
purpura
لکههای خونریزی زیرپوست
carnage
قتل عام خونریزی
slaughters
قتل عام خونریزی
stanch
جلو خونریزی راگرفتن
metrorrhagia
خونریزی غیر طبیعی رحم
sanguinarily
چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
slaughterous
مبنی بر خونریزی و کشتار کشنده
hemostat
اسباب یا دارویی برای بند اوردن خونریزی
bloodguilty
مرتکب خونریزی مقصریامسئول ادم کشی جنایت کار
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
hemophilia
بیماری موروثی که دران خون دیر لخته میشودودرنتیجه اشکال در بندامدن خونریزی پدید می اید
stand fast
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
pauses
توقف
stand
توقف
tarriance
توقف
parked
توقف
parks
توقف
stopple
توقف
park
توقف
suspension of payment
توقف
interruption
توقف
cessation
توقف
interruptions
توقف
stoppages
توقف
stop code
کد توقف
pausing
توقف
paused
توقف
syncope
توقف
pause
توقف
suspension
توقف
insolvency
توقف
suspensions
توقف
stoppage
توقف
commorant
توقف
halt
توقف
interrupt
توقف
stop
توقف
interrupting
توقف
stopped
توقف
halts
توقف
stops
توقف
interrupts
توقف
stopping
توقف
flag stop
توقف
halted
توقف
ceased
ایست توقف
stop mechanism
مکانیزم توقف
stop sign
علامت توقف
payment stopped
توقف پرداخت
parking place
جایگاه توقف
cease
ایست توقف
nonstop
بدون توقف
stoppage of the game
توقف بازی
down time
زمان توقف
program stop
توقف برنامه
break point
نقطه توقف
come down gracefully
توقف منضبط
carport
توقف گاه
black induction
توقف القا
dead halt
توقف مطلق
stop bit
بیت توقف
ports of call
بندر توقف
failure
توقف کردن
failures
توقف کردن
ceases
ایست توقف
ceasing
ایست توقف
break key
کلید توقف
slackest
توقف درحرکت
park
محل توقف
parked
محل توقف
bankruptcy
توقف بازرگان
parks
محل توقف
bankruptcies
توقف بازرگان
port of call
بندر توقف
continuously
بدون توقف
stopcock
وسیله توقف
stopcocks
وسیله توقف
slacks
توقف درحرکت
halting place
توقف گاه
slack
توقف درحرکت
lay-bys
منطقه توقف
no waiting
توقف ممنوع
no parking
توقف ممنوع
lay-by
منطقه توقف
lay by
منطقه توقف
close
ایست توقف
closer
ایست توقف
closes
ایست توقف
halt instruction
دستورالعمل توقف
stop instruction
دستورالعمل توقف
closest
ایست توقف
idle period
زمان توقف
thermal critical point
نقطه توقف
to sojourn
[formal]
[in a place as a visitor]
توقف کردن
until stop
[up to the stop]
تا جای توقف
bar stop
توقف میله
sudden stoppage
توقف ناگهانی
stay
توقف کردن
stay
توقف مکث
stayed
توقف کردن
suspensive
درحال توقف
stayed
توقف مکث
hovers
درحال توقف پر زدن
measure
توقف رخ دادن چیزی
stops
توقف انجام کار
hang up
معوق شدن توقف
hang-up
معوق شدن توقف
hang-ups
معوق شدن توقف
hovered
درحال توقف پر زدن
whoa
امر به توقف دادن
a thorugh train
قطار بدون توقف
machine idle time
زمان توقف ماشین
machine down time
زمان توقف ماشین
prevent
توقف رخ دادن چیزی
prevented
توقف رخ دادن چیزی
preventing
توقف رخ دادن چیزی
prevents
توقف رخ دادن چیزی
stop
توقف انجام کار
avast
ایست توقف کنید
stopped
ایستادن توقف کردن
stopping
توقف انجام کار
stops
ایستادن توقف کردن
stopped
توقف انجام کار
stop
ایستادن توقف کردن
pull up
توقف کردن
[اتومبیل]
stop over
توقف کوتاه مدت
termination
خاتمه دادن یا توقف
cardiac arrests
توقف ناگهانی قلب
cardiac arrest
توقف ناگهانی قلب
hover
درحال توقف پر زدن
rests
توقف فرمان ازاد
hold back
توقف مانع شدن
rest
توقف فرمان ازاد
no end
<idiom>
پی درپی بدون توقف
stopping
ایستادن توقف کردن
time in
ادامه بازی پس از توقف
shut down point
نقطه توقف تولید
blocked
توقف رویدادن چیزی
stop dead/cold
<idiom>
سریع توقف کردن
stop off
<idiom>
توقف بین راه
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
slow-down
<idiom>
به توقف کامل نرسیدن
blocks
توقف رویدادن چیزی
block
توقف رویدادن چیزی
protects
توقف آسیب دیدن چیزی
signal boxes
توقف گاه متصدی علائم
hole high
توقف گوی در کنار سوراخ
to stop
[doing something]
توقف کردن
[از انجام کاری]
protecting
توقف آسیب دیدن چیزی
protect
توقف آسیب دیدن چیزی
stop
توقف منزلگاه بین راه
snowplow
توقف با بردن پاشنه ها بعقب
interval
توقف کوتاه بین دو عمل
stopped
توقف منزلگاه بین راه
signal box
توقف گاه متصدی علائم
stopping
توقف منزلگاه بین راه
stops
توقف منزلگاه بین راه
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
hangup
توقف ناگهانی برنامه جاری
give pause to
<idiom>
باعث توقف وفکر شدن
power
توقف منبع تغذیه الکتریکی
lay over
در نیمه راه توقف کردن
interactive
نقاط توقف را تنظیم کند
outer fix
محوطه توقف خارجی هواپیما
intercity train
قطار بین شهری با توقف
dwells
محل توقف توقفگاه استراحت
lie to
درجهت باد توقف کردن
dwells
ساکن شدن زمان توقف
dwelled
محل توقف توقفگاه استراحت
dwell
محل توقف توقفگاه استراحت
dwelled
ساکن شدن زمان توقف
checks
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
adjustable stop
توقف قابل تنظیم
[مهندسی]
check
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
jump stop
توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
powers
توقف منبع تغذیه الکتریکی
dwell
ساکن شدن زمان توقف
powering
توقف منبع تغذیه الکتریکی
powered
توقف منبع تغذیه الکتریکی
checked
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
nonprogrammed halt
توقف برنامه ریزی نشده
stayer
کسی یا چیزی که توقف میکند نگاهدار
print
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
ramp
منطقه اصلی توقف هواپیما درفرودگاه
ramps
منطقه اصلی توقف هواپیما درفرودگاه
prints
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
jammed
توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com