Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (14 milliseconds)
English
Persian
stay
توقف مکث
stayed
توقف مکث
Search result with all words
barnstorm
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
ramp
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramp
منطقه اصلی توقف هواپیما درفرودگاه
ramps
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps
منطقه اصلی توقف هواپیما درفرودگاه
rest
توقف فرمان ازاد
rests
توقف فرمان ازاد
check-points
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
checkpoint
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
checkpoints
علامتی در نزدیکی خط اغاز هرکدام از نقاط معین توقف در نوعی مسابقه دوصحرانوردی به کمک نقشه وقطبنما
cardiac arrest
توقف ناگهانی قلب
cardiac arrests
توقف ناگهانی قلب
exit
در DOS-MS دستور سیستم برای توقف و ترک زیر فرآیند و بازگشت به فرآیند اصلی
exits
در DOS-MS دستور سیستم برای توقف و ترک زیر فرآیند و بازگشت به فرآیند اصلی
stop
ایستادن توقف کردن
stop
توقف منزلگاه بین راه
stop
توقف
stop
توقف انجام کار
stopped
ایستادن توقف کردن
stopped
توقف منزلگاه بین راه
stopped
توقف
stopped
توقف انجام کار
stopping
ایستادن توقف کردن
stopping
توقف منزلگاه بین راه
stopping
توقف
stopping
توقف انجام کار
stops
ایستادن توقف کردن
stops
توقف منزلگاه بین راه
stops
توقف
stops
توقف انجام کار
swap
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swapped
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swaps
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swopped
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swopping
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
swops
توقف استفاده از یک برنامه قرار دادن موقت آن در محل ذخیره سازی , اجرای برنامه ریگر و پس از خاتمه بازگشت به برنامه اولی
halt
توقف
halt
دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
halt
دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
halt
دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
halted
توقف
halted
دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
halted
دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
halted
دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
halts
توقف
halts
دستور برنامه از کاربر یا خطایی که باعث توقف برناه بدون ترمیم میشود
halts
دستور برنامهای که باعث توقف CPU میشود. تا وقتی که مجددا تنظیم شود
halts
دستور برنامه که باعث توقف اجرای دستوات CPU میشود تا مجددا تنظیم شود و یا تا وقتی که شروع مجدد شود
crash
توقف سیستم ازطریق خرابی سخت افزاری یااشتباه نرم افزاری
crashed
توقف سیستم ازطریق خرابی سخت افزاری یااشتباه نرم افزاری
crashes
توقف سیستم ازطریق خرابی سخت افزاری یااشتباه نرم افزاری
crashing
توقف سیستم ازطریق خرابی سخت افزاری یااشتباه نرم افزاری
crashingly
توقف سیستم ازطریق خرابی سخت افزاری یااشتباه نرم افزاری
colon
که نشان دهنده یک توقف در رشتهای از کلمات است
colons
که نشان دهنده یک توقف در رشتهای از کلمات است
power
توقف منبع تغذیه الکتریکی
power
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered
توقف منبع تغذیه الکتریکی
powered
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powering
توقف منبع تغذیه الکتریکی
powering
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers
توقف منبع تغذیه الکتریکی
powers
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
measure
توقف رخ دادن چیزی
dead
دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
whoa
امر به توقف دادن
dwell
ساکن شدن زمان توقف
dwell
محل توقف توقفگاه استراحت
dwelled
ساکن شدن زمان توقف
dwelled
محل توقف توقفگاه استراحت
dwells
ساکن شدن زمان توقف
dwells
محل توقف توقفگاه استراحت
syncope
توقف
set
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
sets
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
setting up
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
drop
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
dropped
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
dropping
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
drops
دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
check
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
checked
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
checks
خطا یا توقف کوچک در فرآیند
preventative
آنچه سعی در توقف رویدادن چیزی شود
bar
توقف مشخصی برای دستیابی به فایل
bar
توقف کسی برای انجام کاری
bars
توقف مشخصی برای دستیابی به فایل
bars
توقف کسی برای انجام کاری
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
blow up
توقف غیر منتظره یک برنامه به خاطر یک اشتباه یا به دلیل مواخه شدن با شرایطی ازداده که نمیتواند ان را بکارگیرد
blow-up
توقف غیر منتظره یک برنامه به خاطر یک اشتباه یا به دلیل مواخه شدن با شرایطی ازداده که نمیتواند ان را بکارگیرد
blow-ups
توقف غیر منتظره یک برنامه به خاطر یک اشتباه یا به دلیل مواخه شدن با شرایطی ازداده که نمیتواند ان را بکارگیرد
stoplight
چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
stoplights
چراغ علامت توقف وسائط نقلیه
insolvency
توقف
block
توقف رویدادن چیزی
blocked
توقف رویدادن چیزی
Other Matches
interlook dormant period
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
stand fast
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
interruption
توقف
tarriance
توقف
interruptions
توقف
suspensions
توقف
stand
توقف
pause
توقف
suspension
توقف
stoppage
توقف
stoppages
توقف
park
توقف
parked
توقف
parks
توقف
pausing
توقف
pauses
توقف
paused
توقف
interrupt
توقف
commorant
توقف
suspension of payment
توقف
stop code
کد توقف
flag stop
توقف
cessation
توقف
interrupting
توقف
stopple
توقف
interrupts
توقف
closest
ایست توقف
stop bit
بیت توقف
close
ایست توقف
closer
ایست توقف
sudden stoppage
توقف ناگهانی
closes
ایست توقف
stoppage of the game
توقف بازی
stop sign
علامت توقف
no parking
توقف ممنوع
stop mechanism
مکانیزم توقف
no waiting
توقف ممنوع
program stop
توقف برنامه
failures
توقف کردن
payment stopped
توقف پرداخت
parking place
جایگاه توقف
ceased
ایست توقف
nonstop
بدون توقف
ceases
ایست توقف
ceasing
ایست توقف
suspensive
درحال توقف
stay
توقف کردن
stayed
توقف کردن
failure
توقف کردن
cease
ایست توقف
thermal critical point
نقطه توقف
carport
توقف گاه
hemostasis
توقف خونریزی
slacks
توقف درحرکت
bankruptcies
توقف بازرگان
slackest
توقف درحرکت
slack
توقف درحرکت
bankruptcy
توقف بازرگان
idle period
زمان توقف
halting place
توقف گاه
lay-by
منطقه توقف
lay-bys
منطقه توقف
break point
نقطه توقف
break key
کلید توقف
come down gracefully
توقف منضبط
black induction
توقف القا
bar stop
توقف میله
down time
زمان توقف
to sojourn
[formal]
[in a place as a visitor]
توقف کردن
halt instruction
دستورالعمل توقف
stop instruction
دستورالعمل توقف
until stop
[up to the stop]
تا جای توقف
dead halt
توقف مطلق
park
محل توقف
parked
محل توقف
parks
محل توقف
port of call
بندر توقف
ports of call
بندر توقف
stopcocks
وسیله توقف
stopcock
وسیله توقف
continuously
بدون توقف
lay by
منطقه توقف
hovers
درحال توقف پر زدن
machine down time
زمان توقف ماشین
hovered
درحال توقف پر زدن
prevents
توقف رخ دادن چیزی
preventing
توقف رخ دادن چیزی
avast
ایست توقف کنید
shut down point
نقطه توقف تولید
termination
خاتمه دادن یا توقف
prevented
توقف رخ دادن چیزی
prevent
توقف رخ دادن چیزی
machine idle time
زمان توقف ماشین
stop off
<idiom>
توقف بین راه
hang-ups
معوق شدن توقف
hold back
توقف مانع شدن
hang-up
معوق شدن توقف
hang up
معوق شدن توقف
hover
درحال توقف پر زدن
slow-down
<idiom>
به توقف کامل نرسیدن
pull up
توقف کردن
[اتومبیل]
stop over
توقف کوتاه مدت
no end
<idiom>
پی درپی بدون توقف
stop dead/cold
<idiom>
سریع توقف کردن
off one's back
<idiom>
توقف آزار رساندن
blocks
توقف رویدادن چیزی
a thorugh train
قطار بدون توقف
time in
ادامه بازی پس از توقف
lie to
درجهت باد توقف کردن
lay over
در نیمه راه توقف کردن
hangup
توقف ناگهانی برنامه جاری
hole high
توقف گوی در کنار سوراخ
to stop
[doing something]
توقف کردن
[از انجام کاری]
jump stop
توقف ناگهانی با پرش بهواوچرخش
adjustable stop
توقف قابل تنظیم
[مهندسی]
hold
دریافت کردن گرفتن توقف
interactive
نقاط توقف را تنظیم کند
signal boxes
توقف گاه متصدی علائم
holds
دریافت کردن گرفتن توقف
nonprogrammed halt
توقف برنامه ریزی نشده
snowplow
توقف با بردن پاشنه ها بعقب
protect
توقف آسیب دیدن چیزی
protecting
توقف آسیب دیدن چیزی
protects
توقف آسیب دیدن چیزی
give pause to
<idiom>
باعث توقف وفکر شدن
outer fix
محوطه توقف خارجی هواپیما
signal box
توقف گاه متصدی علائم
interval
توقف کوتاه بین دو عمل
intercity train
قطار بین شهری با توقف
ending
عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
endings
عمل توقف چیزی یا به انتها رسیدن آن
jams
توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
print
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
jam
توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
phaseout
توقف کار یا فراوری بطور مرحلهای
run on
ادامه دادن متن بدون توقف
prints
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
printed
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
stayer
کسی یا چیزی که توقف میکند نگاهدار
How long does the train stop here?
چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
Does the train stop in London?
آیا قطار در لندن توقف دارد؟
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
jammed
توقف فرآیند یا مکانیزم در اثر خطا
What platform does the train from York arrive at?
قطار یورک در کدام سکو توقف می کند؟
break down
توقف انجام کار به علت خطای مکانیکی
holding area
منطقه توقف موقت
[هوا فضا]
[هوانوردی ]
kills
دستور توقف کار کامپیوتر در حین اجرا
kill
دستور توقف کار کامپیوتر در حین اجرا
marina
لنگرگاه یاحوضچه مخصوص توقف قایقهای تفریحی
on the fly
در حین اجرای برنامه بدون توقف اجرا
traffic island
بلندی وسط خیابان مخصوص توقف پیاده رو
overstay
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
interrupt
توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
overstays
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
interrupting
توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
interrupts
توقف رخ دادن چیزی که در حال اتفاق است
marinas
لنگرگاه یاحوضچه مخصوص توقف قایقهای تفریحی
breakpoint
حرف کاغذ برای ایجاد نقط ه توقف در برنامه
to pause
[برای مدت کوتاهی]
در انجام کاری توقف کردن
kill
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
interferes
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interrupt
توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
interrupting
توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
interrupts
توقف ارسال طبق عملی در مرحله نهایی سیستم
catastrophe
خطا یا توقف یک وسیله مربوط به یک آسیب جدی در سیستم
interfere
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
catastrophes
خطا یا توقف یک وسیله مربوط به یک آسیب جدی در سیستم
kills
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
accomodation train
راه آهنی که در ایستگاه های مختلف توقف میکند
outrunning
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
termination
توقف ناگهانی برنامه در حال اجرا به علت خروجی برق
beacon frame
فرم مخصوص در پروتکل FDDI که پس از توقف در شبکه ارسال میشود
break
عمل یا کلید انتخاب شده برای توقف اجرای یک برنامه
breaks
عمل یا کلید انتخاب شده برای توقف اجرای یک برنامه
rerun
محلی دربرنامه که اجرا ازآنجا شروع میشود پس از توقف یا خرابی
outruns
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
outrun
منطقه توقف در پایان مسابقه اسکی پیروزی بر حریف ویژه
tabbing
حرکت نشانه گر در برنامه کلمه پرداز از یک محل توقف tab به دیگری
inhibits
توقف رخ دادن یک فرآیند یا جلوگیری از انجام عملیات در مدار مجتمع یا دروازه .
inhibit
توقف رخ دادن یک فرآیند یا جلوگیری از انجام عملیات در مدار مجتمع یا دروازه .
end stop
[Engineering]
توقف
[برخورد]
[محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای]
[مهندسی]
stop
[Engineering]
توقف
[برخورد]
[محدودیتی برای حرکت یک سیستم مکانیکی و یا تکه ای]
[مهندسی]
block time
زمان سپری شده ا لحظه شروع حرکت هواپیما تالحظه توقف
jams
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
regional breakpoint
نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
jammed
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
t stop
روش توقف با گذاشتن پای ازاد بطور عمودی پشت اسکیت دیگر
no decompression dive
غواصی کوتاه مدت یا در عمق کم که به هنگام صعود نیازبه توقف یا مکث در زیر اب ندارد
trap
نقط ه توقف انتخابی که اجرا برنامه در آنجا متوقف میشود وثباتها بررسی می شوند
half area
محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
transients
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
transient
پرسنلی که در حال نقل و انتقال می باشند درحال توقف یا لنگر موقت درفرودگاه یا بندر
policy of contianment
سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
holing
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
hole
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
holed
1-مدت زمانی که در آن توان توسط UPS تامین میشود. 2-توقف در برنامه یا وسیله به علت خرابی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com