English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
phaseout توقف کار یا فراوری بطور مرحلهای
Other Matches
step restart شروع مجدد مرحلهای بازاغازی مرحلهای
t stop روش توقف با گذاشتن پای ازاد بطور عمودی پشت اسکیت دیگر
productions فراوری
mass production بس فراوری
production فراوری
procreation فراوری
procreator فراوری
overproduction تولید اضافی یا بیش از حد بس فراوری
single step تک مرحلهای
phasic مرحلهای
multistage چند مرحلهای
stepwise regression رگرسیون مرحلهای
phase مرحلهای کردن
phased مرحلهای کردن
two stage experiment ازمایش دو مرحلهای
phases مرحلهای کردن
PM تلفیق مرحلهای
step growth polymerization بسپارش مرحلهای
step polymerization بسپارش مرحلهای
step reaction polymerization بسپارش مرحلهای
multi stage چند مرحلهای
stepwise polymerization بسپارش مرحلهای
multi stage production تولید چند مرحلهای
phasic stretch reflex بازتاب کشش مرحلهای
stepwise formation constant ثابت تشکیل مرحلهای
sequential color television تلویزیون رنگی مرحلهای
two stage sampling نمونه گیری دو مرحلهای
multi stage experiment ازمایش چند مرحلهای
sequence curcuit مدار چند مرحلهای
multilevel addressing ادرس دهی چند مرحلهای
stage race مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
dashed مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
dashes مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
dash مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
multi stage sampling نمونه گیری چند مرحلهای
polyphase sort جور کردن چند مرحلهای
one pass assambler همگذار یک مرحلهای اسمبلر تک گذاره
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
point race مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
thor نوعی موشک یک مرحلهای اتمی بالیستیکی برد متوسط
minuteman نوعی موشک سه مرحلهای قاره پیمایی که کلاهک اتمی حمل میکند
homing phase مرحلهای از پرواز موشک هدایت شونده بین نیمه مسیرو نزدیک هدف
binding time زمان انقیاد مرحلهای که در ان مترجم شکل زبان ماشین نام ها وادرس ها را جایگزین انهامیکند
three stage least squares method روش حداقل مربعات سه مرحلهای برای تخمین پارامترهای معادلات همزمانی در اقتصاد سنجی
one for one مرحلهای غالبا" مربوط به یک اسمبلر که در ان یک جمله زبان منبع به یک دستور کارزبان ماشین تبدیل میشود
syntax مرحلهای در کامپایل که در آن عبارتها بررسی می شوند برای اینکه آیا از قوانین پیروی می کنند یا خیر
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
stand fast فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
indisputable بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indeterminately بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly بطور ناچیز بطور غیر کافی
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally بطور فنا ناپذیر بطور باقی
progress payment پرداخت مبالغ قرارداد طبق پیشرفت کار پرداخت مرحلهای
stage payments پرداختهای مرحلهای پرداختهای که در چند مرحله صورت میگیرد
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
incisively بطور نافذ بطور زننده
abusively بطور ناصحیح بطور دشنام
genuinely بطور اصل بطور بی ریا
indecorously بطور ناشایسته بطور نازیبا
martially بطور جنگی بطور نظامی
improperly بطور غلط بطور نامناسب
lexical analysis مرحلهای در ترجمه برنامه که نرم افزار کامپایل یا ترجمه کلمات کلیدی برنامه را با دستورات که ماشین جایگزین کند
dictatorship of proletariat اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
interruptions توقف
parks توقف
stoppages توقف
commorant توقف
stoppage توقف
interruption توقف
insolvency توقف
halt توقف
suspensions توقف
suspension توقف
park توقف
parked توقف
tarriance توقف
interrupt توقف
paused توقف
interrupts توقف
syncope توقف
stopple توقف
pausing توقف
stops توقف
pause توقف
cessation توقف
pauses توقف
stopping توقف
suspension of payment توقف
stop code کد توقف
stop توقف
interrupting توقف
stopped توقف
halts توقف
flag stop توقف
halted توقف
stand توقف
nonstop بدون توقف
parking place جایگاه توقف
no waiting توقف ممنوع
no parking توقف ممنوع
failure توقف کردن
to sojourn [formal] [in a place as a visitor] توقف کردن
program stop توقف برنامه
closest ایست توقف
cease ایست توقف
closes ایست توقف
closer ایست توقف
close ایست توقف
ceased ایست توقف
ceases ایست توقف
ceasing ایست توقف
payment stopped توقف پرداخت
failures توقف کردن
carport توقف گاه
stoppage of the game توقف بازی
stop sign علامت توقف
idle period زمان توقف
stop mechanism مکانیزم توقف
stayed توقف مکث
stayed توقف کردن
stay توقف مکث
stay توقف کردن
stop bit بیت توقف
lay-bys منطقه توقف
lay-by منطقه توقف
lay by منطقه توقف
sudden stoppage توقف ناگهانی
hemostasis توقف خونریزی
dead halt توقف مطلق
break point نقطه توقف
break key کلید توقف
thermal critical point نقطه توقف
black induction توقف القا
bar stop توقف میله
down time زمان توقف
suspensive درحال توقف
halt instruction دستورالعمل توقف
stop instruction دستورالعمل توقف
halting place توقف گاه
stopcocks وسیله توقف
park محل توقف
stopcock وسیله توقف
continuously بدون توقف
parked محل توقف
come down gracefully توقف منضبط
until stop [up to the stop] تا جای توقف
ports of call بندر توقف
port of call بندر توقف
parks محل توقف
slacks توقف درحرکت
bankruptcies توقف بازرگان
slackest توقف درحرکت
slack توقف درحرکت
bankruptcy توقف بازرگان
block توقف رویدادن چیزی
pull up توقف کردن [اتومبیل]
stop over توقف کوتاه مدت
time in ادامه بازی پس از توقف
blocked توقف رویدادن چیزی
shut down point نقطه توقف تولید
a thorugh train قطار بدون توقف
no end <idiom> پی درپی بدون توقف
stop off <idiom> توقف بین راه
stop dead/cold <idiom> سریع توقف کردن
off one's back <idiom> توقف آزار رساندن
slow-down <idiom> به توقف کامل نرسیدن
stopped ایستادن توقف کردن
measure توقف رخ دادن چیزی
stop توقف انجام کار
blocks توقف رویدادن چیزی
hovers درحال توقف پر زدن
hover درحال توقف پر زدن
avast ایست توقف کنید
cardiac arrests توقف ناگهانی قلب
termination خاتمه دادن یا توقف
prevents توقف رخ دادن چیزی
rest توقف فرمان ازاد
rests توقف فرمان ازاد
hold back توقف مانع شدن
preventing توقف رخ دادن چیزی
cardiac arrest توقف ناگهانی قلب
prevent توقف رخ دادن چیزی
hang up معوق شدن توقف
prevented توقف رخ دادن چیزی
hovered درحال توقف پر زدن
hang-up معوق شدن توقف
stops ایستادن توقف کردن
stops توقف انجام کار
machine idle time زمان توقف ماشین
hang-ups معوق شدن توقف
stopping توقف انجام کار
stop ایستادن توقف کردن
stopping ایستادن توقف کردن
stopped توقف انجام کار
whoa امر به توقف دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com