English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
aggradation of permafrost تولید شبنم
Search result with all words
aggradation of permafrost تولید مه شبنم
Other Matches
brume شبنم
frosts شبنم
dew شبنم
frost شبنم
frost شبنم منجمد
hoarfrost شبنم یخ زده
hoar frost شبنم یخزده
cicericacid شبنم نخود
dew شبنم زدن
dewdrop چکهء شبنم
dewier شبنم دار
dewfall ریزش شبنم
dew fall شبنم زدن
dewiness شبنم زدگی
dewy شبنم دار
frore شبنم زده
drosometer شبنم سنج
dewpoint نقطه شبنم
frost point نقطه شبنم
honeydew شبنم انگبینی
honey dew شبنم انگبینی
dew point نقطه شبنم
dew شبنم باریدن
frosts شبنم سرماریزه
frost شبنم سرماریزه
dewiest شبنم دار
frosts شبنم منجمد
dewfall هنگام ریزش شبنم
rime بساوند شبنم یخ زده
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
components 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
dewpoint metering unit واحد اندازه گیری نقطه شبنم
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
second مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
frostwork نقش شبنم یخ زده بر روی پنجره ومانند ان
frost work نقشه شبنم یخ زده در روی پنجره ومانندان
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrix چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
frostwork نقشی که به تقلید ان درست کنند طراحی شبیه شبنم یخ زده طراحی گردی
spermary غده تولید کننده منی محل تولید منی
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
fullest مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
producers burden of tax بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
products تولید
production rule تولید
production technique فن تولید
manufacture تولید
manufactured تولید
generations تولید
productions تولید
manufactures تولید
fabrication تولید
assembly line خط تولید
production lines خط تولید
production line خط تولید
low productivity تولید کم
generation تولید
articulation تولید
assembly lines خط تولید
product تولید
production تولید
genesis تولید
assembly تولید
progeniture تولید
aggregate output تولید کل
turn out تولید
total product تولید کل
outputs تولید
output تولید
total output تولید کل
beeps تولید صدا
gas generation تولید گاز
beeping تولید صدا
flow of production جریان تولید
national product تولید ملی
marginal output تولید نهائی
generable قابل تولید
beeped تولید صدا
beep تولید صدا
raises تولید کردن
procreation تولید مثل
manufacturing cost هزینه تولید
fetch up تولید کردن
neogenesis تولید جدید
mass production تولید بمقدارزیاد
mass production تولید ماشینی
food production تولید غذا
metagenesis تناوب تولید
forces of production نیروهای تولید
mode of production شیوه تولید
mode of production طرز تولید
mode of production وجه تولید
monopoly output تولید انحصاری
productivity قابلیت تولید
mechanical production تولید ماشینی
means of production وسایل تولید
means of production ابزار تولید
mass production تولید انبوه
gas making تولید گاز
full production تولید در حداکثرفرفیت
raise تولید کردن
flow of production گردش تولید
full production تولید کامل
national output تولید ملی
productions تولید محصول
production تولید دستهای
produces تولید کردن
production تولید محصول
production تولید کردن
jamming تولید پارازیت
produced تولید کردن
productions تولید کردن
productions تولید دستهای
incendiarism تولید حریق
inbreed تولید کردن
elasticity of production کشش تولید
produce تولید کردن
energy production تولید انرژی
energy production تولید نیرو
sparking تولید جرقه
factor of production عامل تولید
generations تولید کردن
factory production تولید کارخانهای
generations تولید نیرو
generation of oscillations تولید نوسان
generation of current تولید جریان
generating tool ابزار تولید
generation تولید کردن
begetting تولید کردن
begets تولید کردن
beget تولید کردن
ingenerate تولید کردن
ingot production تولید شمش
homogenesis تولید مثل
labor intensive production تولید کاربر
home country محل تولید
procreate تولید کردن
procreated تولید کردن
procreates تولید کردن
procreating تولید کردن
generation تولید نیرو
producers تولید کننده
generated تولید کردن
rate of output نرخ تولید
rate of output میزان تولید
generate تولید کردن
regeneracy تولید مجدد
relations of production رابطه تولید
reporduce تولید مجدد
report generation تولید گزارش
mass-production تولید انبوه
reproduction تولید مثل
reproduction تولید مجدد
reproductivity استعداد تولید
reproduction تولید دوباره
pyogenesis تولید چرک
production cost هزینه تولید
production efficiency کارائی تولید
production efficiency کارائی در تولید
production engineer مهندس تولید
production facility سهولت تولید
generating تولید کردن
production frontier مرز تولید
production function تابع تولید
production gap شکاف تولید
production time زمان تولید
productive capacity فرفیت تولید
generates تولید کردن
progenitive تولید کننده
scale of production مقیاس تولید
supplying تولید کردن
supply تولید کردن
production factors عوامل تولید
put out <idiom> تولید کردن
aggregate production function تابع تولید کل
bring forward تولید کردن
branches of production رشتههای تولید
branches of production شاخههای تولید
begat تولید کردن
average product تولید متوسط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com