Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
budding
تولید مثل غیرجنسی از طریق ایجاد قلمبه شدگی در بخشی از بدن جاندار
Other Matches
oem
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
electron gun
بخشی از CRT که یک اشعه الکترونی ایجاد میکند
user
بخشی یا خصوصیتی که کاربرطبق دلخواه خود آنرا ایجاد میکند
users
بخشی یا خصوصیتی که کاربرطبق دلخواه خود آنرا ایجاد میکند
S HTTP
سیستمی که خط امنیتی بین جستجوگر کاربر و وب سایت فروشنده ایجاد تا به کاربران امکان پرداخت قیمت کالاها از طریق اینترنت بدهد
intensive cultivation
اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
calculating
دوباره سازی یا ایجاد داده جدید از طریق فشرده سازی وقایع عددی معین
damage feasant
درCL حالتی را گویند که رمه یاگله کسی وارد ملک دیگری شده از طریق چریدن یاشکستن اشجار ایجاد خسارت نماید
photocomposition
کاربرد پردازش الکترونیکی درتهیه چاپ که مستلزم تعریف و تنظیم تحریر و تولید ان به وسیله پردازش از طریق عکاسی میباشد
countervailing power
مثلااتحادیه کارگران که درواکنش به قدرت تولید کننده انحصاری ایجاد میشود
bombed out
بخشی از کد که توابع نامط لوب مثل آسیب در سیستم ایجاد میکند در صورتی که چنیدین وضعیت درست باشند
bombed
بخشی از کد که توابع نامط لوب مثل آسیب در سیستم ایجاد میکند در صورتی که چنیدین وضعیت درست باشند
bomb
بخشی از کد که توابع نامط لوب مثل آسیب در سیستم ایجاد میکند در صورتی که چنیدین وضعیت درست باشند
bombs
بخشی از کد که توابع نامط لوب مثل آسیب در سیستم ایجاد میکند در صورتی که چنیدین وضعیت درست باشند
asexual
غیرجنسی
somatoplasm
غیرجنسی
graphics
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
autosomal
مربوط به کرموسوم غیرجنسی
zoospore
هاگ تاژکدار غیرجنسی جلبک
check plot
یک ترسیم قلمی که به طورخودکار توسط سیستم CADقبل از ایجاد خروجی نهایی برای اصلاح و ویرایش تصویری تولید شود
wodge
قلمبه
wodges
قلمبه
knobbed
قلمبه
snobs
قلمبه
snob
قلمبه
Hayes Corporation
تولید کننده مودم که زبان کنترل استاندارد برای مودم ها ایجاد میکند
gibberish
قلمبه سولمبه
knobbly
قلمبه سلمبه
hologram
تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
holograms
تصویر سه بعدی که توسط الگوهای میانی ایجاد میشود وقتی که بخشی از منبع نور مثل لیزر از یک شی منعکس شود و با اشعه اصل ترکیب شود
gelation
بسته شدگی سفت شدگی
magniloquence
قلمبه نویسی گزاف گویی
organisms
جاندار
biotic
جاندار
living creatuse
جاندار
living
جاندار
spirited
جاندار
invivo
جاندار
animates
جاندار
instinct with life
جاندار
animate
جاندار
organism
جاندار
animism
جاندار پنداری
animatism
جاندار پنداری
living chess
شطرنج با مهرههای جاندار
stimulus organism response model
الگوی محرک- جاندار- پاسخ
s o r model
الگوی محرک- جاندار- پاسخ
imminution
کم شدگی باریک شدگی
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
european unclear a energy agency
اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
worded
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
word
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
scissoring
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
capacity cost
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
embryophyte
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
components
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
second
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
matrix
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary
غده تولید کننده منی محل تولید منی
erections
شق شدگی
bottling
نخ شدگی
erection
شق شدگی
depression
کم شدگی
embeddeness
حک شدگی
dostortion
کج شدگی
geniculation
خم شدگی
the mast has raked
کج شدگی
depressions
کم شدگی
necks
نخ شدگی
neck
نخ شدگی
tao
طریق
to what extent
<adv.>
به چه طریق
in what way
<adv.>
به چه طریق
how
از چه طریق
vi'a prep
از طریق
how far
<adv.>
به چه طریق
way
طریق
via
از طریق
translocation
جابجا شدگی
tight coupling
جفت شدگی
blot
پاک شدگی
puchery
جمع شدگی
blots
پاک شدگی
sprains
رگ برگ شدگی
blotted
پاک شدگی
locking
قفل شدگی
spraining
رگ برگ شدگی
scleriasis
سفت شدگی
shrinkage
چروک شدگی
sprained
رگ برگ شدگی
depression
گود شدگی
depressions
گود شدگی
sprain
رگ برگ شدگی
hardening
سفت شدگی
petrification
سنگ شدگی
blotting
پاک شدگی
strobilation
باریک شدگی
shortening
کوتاه شدگی
recvrvature
دولا شدگی
invagination
غلاف شدگی
distotion factor
ضریب کج شدگی
dilution
رقیق شدگی
incalescence
گرم شدگی
diminution
کم شدگی تحقیر
desuetude
موقوف شدگی
detruncation
کوتاه شدگی
lateral yield
له شدگی جانبی
intensification
افزون شدگی
erasure
پاک شدگی
gasification
تبخیر شدگی
flocculence
قلنبه شدگی
flagginess
ول شدگی اویختگی
homogenization
هم جنس شدگی
fixedness
تثبیت شدگی
expurgation
پاک شدگی
expunction
پاک شدگی
eviration
هذیان زن شدگی
liquescence
مایع شدگی
congestion
جمع شدگی
paralysation
فلج شدگی
bronchocele
بزرگ شدگی
petrifaction
سنگ شدگی
polarization
قطبی شدگی
pulverization
خرد شدگی
purler
پرت شدگی از سر
acetification
ترش شدگی
pairing
جفت شدگی
carburization
پودر شدگی
crookedness
انحناء و کج شدگی
necking
باریک شدگی
nigrescence
سیاه شدگی
concretion
سفت شدگی
occlusion
بسته شدگی
occlusion
جفت شدگی
comminution
خرد شدگی
coagulation
دلمه شدگی
gelidity
بسته شدگی
conglomerations
گلوه شدگی
removal
جدا شدگی
acceptability
قبول شدگی
puckering
جمع شدگی
puckered
جمع شدگی
pucker
جمع شدگی
diffusion
پخش شدگی
hybridization
هیبرید شدگی
coupling
جفت شدگی
puckers
جمع شدگی
offsetting
دوخم شدگی
offset
دوخم شدگی
conglomeration
گلوه شدگی
damnation
لعنت شدگی
narrowing
تنگ شدگی
dispersion
پخش شدگی
scarlet
سرخ شدگی
encrustations
دلمه شدگی
encrustation
دلمه شدگی
contractions
جمع شدگی
smelting
ذوب شدگی
leakages
فاش شدگی
elongation
دراز شدگی
choking
اب بند شدگی
expulsion
بیرون شدگی
turn over
واژگون شدگی
contraction
جمع شدگی
fading
محو شدگی
leakage
فاش شدگی
expulsions
بیرون شدگی
sclerosis
سخت شدگی
family
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
equally
<adv.>
به همان طریق
by payment
از طریق پرداخت
road
طریق خیابان
in no wise
بهیچ طریق
dy drawing lots
به طریق قرعه
roads
طریق خیابان
officially
از طریق اداری
noway
به هیچ طریق
just as well
<adv.>
به همان طریق
similite
بهمان طریق
available by
در دسترس از طریق .....
hereditarily
به طریق ارث
constrictions
فشار تنگ شدگی
malady
فاسد شدگی بیماری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com