English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 304 (46 milliseconds)
English Persian
spawn تولید مثل کردن
spawned تولید مثل کردن
spawning تولید مثل کردن
spawns تولید مثل کردن
Search result with all words
machine تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machined تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
machines تولید برنامه کد ماشین از برنامه HLL با ترجمه و اسمبلر کردن هر دستور HLL
supplied تولید کردن
supply تولید کردن
supplying تولید کردن
generate تولید کردن احداث کردن
generate حاصل کردن تولید نیرو کردن
generate تولید کردن
generated تولید کردن احداث کردن
generated حاصل کردن تولید نیرو کردن
generated تولید کردن
generates تولید کردن احداث کردن
generates حاصل کردن تولید نیرو کردن
generates تولید کردن
generating تولید کردن احداث کردن
generating حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating تولید کردن
manufacture تولید کردن
manufactured تولید کردن
manufactures تولید کردن
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
breed تولید کردن تربیت کردن
breeds تولید کردن تربیت کردن
clatter تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattered تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattering تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatters تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clock مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
clocks مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
generation تولید کردن
generations تولید کردن
production تولید کردن
productions تولید کردن
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
produce تولید کردن محصول
produce تولید کردن
produced تولید کردن محصول
produced تولید کردن
produces تولید کردن محصول
produces تولید کردن
crackle صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackled صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackles صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
ovulate تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulated تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating تخمک گذاردن تولید اوول کردن
procreate تولید کردن
procreated تولید کردن
procreates تولید کردن
procreating تولید کردن
beget تولید کردن
begets تولید کردن
begetting تولید کردن
engender تولید نسل کردن
engendered تولید نسل کردن
engendering تولید نسل کردن
engenders تولید نسل کردن
raise تولید کردن
raises تولید کردن
overlap سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlapped سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
process تقویم کردن تولید کردن
process تهیه و تولید کردن
processes تقویم کردن تولید کردن
processes تهیه و تولید کردن
reproduction تولید کردن مجدد
reproductions تولید کردن مجدد
baud وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
baud rate وسیلهای که سیگنالهای زمانی متفاوت برای یکسان کردن دادههای با نرخ مختلف را تولید میکند
begat تولید کردن
bring forward تولید کردن
dp پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
fetch up تولید کردن
inbreed تولید کردن
incrossbreed تولید شده در اثر امیزش نژاد امیزش نژادی کردن
ingenerate تولید کردن
intensive cultivation اضافه کردن مقدار تولید از طریق افزایش عامل کار یا سرمایه بدون اینکه سطح زیر کشت زیادشود
processor کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
rubefy تولید قرمزی کردن در
set up اقامه یا طرح کردن تولید کردن
stridulate تولید صدای گوشخراش کردن
to raise up seed تولید نسل کردن
turn out تولید کردن
turnaround time زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
ulcerate تولید قرحه کردن ریش شدن
vacuumize تولید خلا کردن
verminate تولید حشرات یا جانوران موذی کردن
oversell بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
overselling بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
oversells بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
Other Matches
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
components 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
second مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
put out <idiom> تولید کردن
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
oversold بیش از عرضه یا تولید فروش کردن
matrixes چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary غده تولید کننده منی محل تولید منی
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
producers burden of tax بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
productions تولید
production rule تولید
assembly lines خط تولید
production technique فن تولید
assembly line خط تولید
generation تولید
products تولید
product تولید
total output تولید کل
aggregate output تولید کل
generations تولید
turn out تولید
low productivity تولید کم
total product تولید کل
genesis تولید
manufacture تولید
production line خط تولید
production lines خط تولید
assembly تولید
progeniture تولید
fabrication تولید
manufactures تولید
manufactured تولید
articulation تولید
production تولید
output تولید
outputs تولید
rate of output میزان تولید
fabric محصول تولید
beeping تولید صدا
productions تولید محصول
beeps تولید صدا
production facility سهولت تولید
production efficiency کارائی تولید
production تولید محصول
production control کنترل تولید
production cost هزینه تولید
energy production تولید انرژی
pyogenesis تولید چرک
energy production تولید نیرو
productions تولید دستهای
rate of output نرخ تولید
reproductions تولید مجدد
reproductions تولید دوباره
productivity قابلیت تولید
production frontier مرز تولید
regenerating تولید مجدد
beep تولید صدا
reproductivity استعداد تولید
fabrics محصول تولید
reproduction تولید مجدد
progenitive تولید کننده
reproduction تولید مثل
mass-production تولید انبوه
productive capacity فرفیت تولید
surplus production مازاد تولید
production time زمان تولید
production gap شکاف تولید
production تولید دستهای
labor intensive production تولید کاربر
production efficiency کارائی در تولید
sparking تولید جرقه
regeneracy تولید مجدد
relations of production رابطه تولید
reproductions تولید مثل
jamming تولید پارازیت
reproduction تولید دوباره
reporduce تولید مجدد
report generation تولید گزارش
production engineer مهندس تولید
production function تابع تولید
manufacturing cost هزینه تولید
factories مرکز تولید
net productivity تولید خالص
potential output تولید بالقوه
average product تولید متوسط
pilot production تولید نمونه
suppuration تولید جراحت
surplus production تولید اضافی
surplus production فزونی تولید
chymification تولید کیموس
power of production نیروی تولید
mode of production شیوه تولید
mode of production طرز تولید
mode of production وجه تولید
monopoly output تولید انحصاری
national output تولید ملی
national product تولید ملی
neogenesis تولید جدید
net output تولید خالص
output variability تغییرات تولید
chylification تولید کیلوس
productive تولید کننده
branches of production شاخههای تولید
calorification تولید حرارت
optimum output تولید مطلوب
branches of production رشتههای تولید
overproduction تولید مازاد
overproduction اضافه تولید
output per head تولید سرانه
overproduction تولید بیش از حد
optimum output تولید بهینه
capital intensive technique فن تولید سرمایه بر
system generation تولید سیستم
period of production دوره تولید
per capita output تولید سرانه
the procreative instinct غریزه تولید
pedogenesis تولید خاک
peak output حداکثر تولید
carcinogenesis تولید سرطان
output rate نرخ تولید
factory مرکز تولید
marginal output تولید نهائی
procreation تولید مثل
production routine روال تولید
production programme برنامه تولید
production program برنامه تولید
regenerates تولید مجدد
regenerated تولید مجدد
production process جریان تولید
production process فرایند تولید
mass production تولید انبوه
agents of production عوامل تولید
factors of production عوامل تولید
production coefficient ضریب تولید
production capacity فرفیت تولید
production account حساب تولید
beeped تولید صدا
production factors عوامل تولید
mass production تولید بمقدارزیاد
mass production تولید ماشینی
regenerate تولید مجدد
production management مدیریت تولید
production index شاخص تولید
producible قابل تولید
producing گنجایش تولید
scale of production مقیاس تولید
cost of production هزینه تولید
production method روش تولید
metagenesis تناوب تولید
means of production ابزار تولید
means of production وسایل تولید
production period دوره تولید
elasticity of production کشش تولید
aggradation of permafrost تولید شبنم
mechanical production تولید ماشینی
aggradation of permafrost تولید مه شبنم
aggregate production function تابع تولید کل
production part بخش تولید
generation of oscillations تولید نوسان
generation تولید نیرو
ingot production تولید شمش
factory production تولید کارخانهای
full production تولید کامل
home country محل تولید
generations تولید نیرو
begotten تولید کرده
manufacturer تولید کننده
gas generation تولید گاز
gas making تولید گاز
producer تولید کننده
generation of current تولید جریان
manufacturers تولید کننده
flow of production جریان تولید
full production تولید در حداکثرفرفیت
generable قابل تولید
producers تولید کننده
factor of production عامل تولید
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com