English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4 milliseconds)
English Persian
manufacturer تولید کننده سازنده
manufacturers تولید کننده سازنده
Other Matches
families محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
formative ترکیب کننده سازنده
capacity cost هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
spoilsman تباه کننده فاسد سازنده
perversive گمراه کننده منحرف سازنده
illusory گمراه کننده مشتبه سازنده
humiliatingly پست سازنده خفیف کننده
illusive گمراه کننده مشتبه سازنده
humiliating پست سازنده خفیف کننده
smokescreen عمل یا حرف گمراه کننده یا مستتر سازنده
radio sheck یک سازنده و توزیع کننده تجهیزات الکترونیکی شامل سیستمهای ریزکامپیوتر
doa شرح محصولی که به هنگام دریافت از سازنده یا تهیه کننده کار نمیکند
spermary غده تولید کننده منی محل تولید منی
the producer and the consumer تولید کننده و مصرف کننده
third party lease توافقنامهای که بوسیله ان یک شرکت مستقل تجهیزاتی رااز سازنده خریده و به استفاده کننده کرایه میدهد
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
productive تولید کننده
manufacturer تولید کننده
manufacturers تولید کننده
progenitive تولید کننده
producer تولید کننده
producers تولید کننده
pertubative اشفته سازنده مضطرب سازنده
producers تولید کننده مولد
producer تولید کننده مولد
suppliers شرکت تولید کننده
genie تولید کننده تناسلی
genies تولید کننده تناسلی
supplier شرکت تولید کننده
rational producer تولید کننده منطقی
pistillate تولید کننده مادگی
reproducer دوباره تولید کننده
gonocyte سلول تولید کننده
producer surplus مازاد تولید کننده
marginal producer تولید کننده نهائی
producer's risk ریسک تولید کننده
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
absorbefacient تولید کننده عمل جذب
toxicogenic تولید کننده محصولات سمی
producer surplus اضافه ارزش تولید کننده
smokey the bear وسیله تولید کننده دود
homogonous تولید کننده اولاد شبیه به والدین
bilge blocks قسمتهای تولید کننده فشار دریایی
g.d.p deflator تعدیل کننده تولید ناخالص داخلی
producer شخص یا شرکت یا کشور تولید کننده
producers شخص یا شرکت یا کشور تولید کننده
oil rich countries کشورهای ثروتمند تولید کننده نفت
homogamous تولید نسل کننده بوسیله مقارت باهم جنس خود
middlemen کسی که کالارا از تولید کننده خریده به مغازه دار می فروشد
middleman کسی که کالارا از تولید کننده خریده به مغازه دار می فروشد
homogamic تولید نسل کننده بوسیله مقارت باهم جنس خود
motorola تولید کننده قط عات الکترونیکی شامل پردازندههای کامپیوتری Apple Macintosh
countervailing power مثلااتحادیه کارگران که درواکنش به قدرت تولید کننده انحصاری ایجاد میشود
wrming message پیام تشخیصی که توسط کامپایلر برای اگاهی استفاده کننده تولید میشود
homogeneous computer network شبکهای که از ماشینهای مشابه ساخته شده است که با هم سازگارند یا از یک تولید کننده هستند
pcm شرکت تولید کننده تختههای جانبی که سازگار کامپیوتر تولیدکننده دیگر باشند
COMPAQ شرکت کامپیوتر شخصی آمریکایی که اولین تولید کننده برای IBMPC بود
licence اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licenses اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
licences اجازه از یک تولید کننده به دیگری برای کپی کردن محصولات بدون پرداخت مبلغی
texts وسیله الکترونیکی که از همان کننده صوت برای تولید صدایی معادل متن وارد شده استفاده میکند
text وسیله الکترونیکی که از همان کننده صوت برای تولید صدایی معادل متن وارد شده استفاده میکند
generic که با کل وسایل سخت افزاری و نرم افزاری یک تولید کننده سازگار باشد
systems analysis ترکیب محصولات مختلف از تولید کننده مختلف برای یک سیستم
pseudo random سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده اعداد تصادفی
Hayes Corporation تولید کننده مودم که زبان کنترل استاندارد برای مودم ها ایجاد میکند
chaff وسایل تولید پارازیت دردستگاه رادار نوارهای منعکس کننده امواج رادار
carried عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
carries عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
carry عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
carrying عملی که در آن یک وام در جمع کننده تولید وام میکند و همه در یک عمل رخ می دهند
bumblebee تولید کننده ارتعاش صوتی نوسان ساز صوتی
bumblebees تولید کننده ارتعاش صوتی نوسان ساز صوتی
spooler برنامه یا دستگاه جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد تا به هنگام انجام کار دیگر نسخه چاپی روی چاپگر تولید کندجمع کننده
cartels اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
cartel اتحادیه کمپانیهای تولید و عرضه کننده کالا به منظور قبضه کردن بازارکشور یا حتی جهان و تعیین قیمتها به میل خود وجلوگیری از رقابت
dependent غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
sudorific عرق اور تولید کننده عرق
rhizogenic تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenetic تولید کننده ریشه ریشه اور
embryophyte گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
component 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
second مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconding مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
self- قطعه RAM پوییا با مدار تو کار برای تولید سیگنالهای تنظیم کننده که باعث برگرداندن داده میشود وقتی که برق قط ع میشود با استفاده از باتری پشتیبان
euler theorem در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
shelf life مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
production overheads هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
derived demand تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrixes چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
c & f قیمت کالا وهزینه حمل ان بدون بیمه دریایی و تولید کننده پس ازتسلیم کالا به شرکت کشتیرانی و پرداخت هزینه حمل از خودسلب مسئولیت میکند و حق بیمه تا مقصد به عهده خریدار است
instrumentalist سازنده
producer سازنده
builders سازنده
manufacturers سازنده
wright سازنده
manufacturer سازنده
instrumentalists سازنده
makers سازنده
builder سازنده
maker سازنده
components سازنده
component سازنده
producers سازنده
fomative سازنده
fabricator سازنده
compositors سازنده
compositor سازنده
fabricant سازنده
constructor سازنده
concoctor سازنده
constituent سازنده
constructive سازنده
constituents سازنده
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
inveigler گمراه سازنده
composer سازنده مصنف
melodist سازنده ملودی
deific خدا سازنده
interceptive جدا سازنده
lubricating روان سازنده
lubricates روان سازنده
lubricated روان سازنده
lubricate روان سازنده
lubricants روان سازنده
incorporator یکی سازنده
depletive تهی سازنده
subjugator مطیع سازنده
supersessive لغو سازنده
suppressive موقوف سازنده
suppressor موقوف سازنده
alterative دگرگون سازنده
restrictive محدود سازنده
irradiative روشن سازنده
factor سازنده فاکتور
coordinative متناسب سازنده
manufacturers' agent نماینده سازنده
components جزء سازنده
lutist سازنده عود
manifestative اشکار سازنده
distractive پریشان سازنده
assurer مطمئن سازنده
builder موسس سازنده
composers سازنده مصنف
factors سازنده فاکتور
ingredients عنصر سازنده
computer manufacturer سازنده کامپیوتر
ingredient عنصر سازنده
builders موسس سازنده
assuror مطمئن سازنده
manufacturer's agent نماینده سازنده
lubricant روان سازنده
presentive مجسم سازنده
qualificatory محدود سازنده
film developer سازنده فیلم
refrigrative خنک سازنده
refrigerative خنک سازنده
renovator باز نو سازنده
procreation سازنده زایش
elucidatory روشن سازنده
vitiator تباه سازنده
component جزء سازنده
fabricator سازنده وسایل
qualifier ملایم سازنده
enslaver بنده سازنده
separative جدا سازنده
qualifiers ملایم سازنده
spoiler فاسد سازنده
procreator موجد سازنده
dispossessor بی بهره سازنده
sonneteer سازنده غزل
purificative پا سازنده تطهیری
dissipative پراکنده سازنده
mitigatory سبک سازنده مخفف
boilermaker سازنده دیگ بخار
manufacturer's software نرم افزار سازنده
ceramist سازنده فروف سفالین
reflectional بازتابنده منعکس سازنده
wright کارگر سازنده نجار
ceramicist سازنده فروف سفالین
boiler maker سازنده دیگ بخار
loathful دافع بیرغبت سازنده
toyer سازنده اسباب بازی
original equipment manufacturer سازنده تجهیزات اصلی
elucidative تفسیری روشن سازنده
metrist سازنده نظم وشعر
ideologue سازنده ایده ئولوژی
diallist سازنده ساعت افتابی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com