English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (7 milliseconds)
English Persian
insolence توهین غرور
Other Matches
vanity غرور
supercilicusness غرور
tumidity غرور
conceit غرور
vainness غرور
turgidity غرور
ruffs غرور
ruff غرور
self glory غرور
ruffe غرور
proud or hight stomach غرور
consequentiality غرور
haughtiness غرور
hybris غرور
imperiousness غرور
hubris غرور
loftiness غرور
lordliness غرور
prideless بی غرور
windiness غرور
big head غرور
spiriting غرور
spirit غرور
big heads غرور
assumption غرور
esprit غرور روحیه
acne غرور جوانی
pride غرور تکبر
proprietorial pride غرور ملاکی
conceited غرور استعاره
bagginess غرور شلی
self sufficiency استغناء غرور
false pride غرور بیهوده
spirit de corps غرور نظامی
prided غرور تکبر
prides غرور تکبر
priding غرور تکبر
proudly از روی غرور
hauteur ارتفاع غرور
vainglory غرور فیس
Intoxicated with pride . مست باده غرور
talk big <idiom> با غرور حرف زدن
stomachy پراز باد غرور
impetuosity of youth تندی یا غرور جوانی
swells باد غرور داشتن تورم
self confidence اعتماد بنفس غرور بیجا
to put one's pride in one's p غرور را کنارگذاردن وبکارپست تن دردادن
swelled باد غرور داشتن تورم
esprit de corps غرور نظامی روح یگانگی
swell باد غرور داشتن تورم
snash توهین
contumely توهین
vituperation توهین
insultation توهین
offense,etc توهین
aspersion توهین
libelled توهین
libeled توهین
indignity توهین
indignities توهین
offence توهین
libels توهین
offenses توهین
libel توهین
libelling توهین
insulted توهین
insult توهین
flouting توهین
flouted توهین
disgrace توهین
disgraced توهین
flout توهین
libeling توهین
disgraces توهین
flouts توهین
defamation توهین
humiliating توهین امیز
defamatory توهین امیز
libeled توهین کردن به
disparagement توهین بی اعتباری
libeling توهین کردن به
to give offences to توهین کردن
insulting توهین امیز
offenses اهانت توهین
offence اهانت توهین
humiliatingly توهین امیز
disgracing توهین امیز
aspersive توهین امیز
libel توهین کردن به
no offences was meant توهین نبود
offense اهانت توهین
bespatter توهین کردن
insultingly توهین کنان
libels توهین کردن به
defamer توهین کننده
humiliatory توهین امیز
insult توهین کردن به
insulted توهین کردن به
affrontive توهین امیز
affronter توهین کننده
blasphemies توهین به مقدسات
blasphemy توهین به مقدسات
libelled توهین کردن به
libelling توهین کردن به
sacrilege توهین به مقدسات
insult دشنام توهین کردن
an unwarranted insult توهین ناروایا بی جهت
insulted دشنام توهین کردن
abusive بدزبان توهین امیز
fay شوخی توهین امیزکردن
pratfall امر توهین امیز
affronting اشکارا توهین کردن
affront آشکارا توهین کردن
affronts اشکارا توهین کردن
wite توهین سرزنش کردن
No harm meant! نمی خواهم توهین کنم!
contempt [criminal offence] توهین به دادگاه [جرم جنایی]
contempt of court توهین به دادگاه [جرم جنایی]
No offence! نمی خواهم توهین کنم!
self abuse استمناء با دست توهین بنفس
that insult این توهین اوراسخت ازرده کرد
sanshifter واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
purging a contempt of court جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
libelled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling هجو نامه یا توهین نامه افترا
viyuperate توهین کردن سرزنش کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com