Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
die
توپی که درحال افتادن برروی زمین است
Other Matches
fall into abeyance
درحال وقفه افتادن
epigeal
روینده برروی زمین روخاکی
creepers
توپی که با فاصله کم از زمین پرتاب شده
creeper
توپی که با فاصله کم از زمین پرتاب شده
netball
توپی که پس از برخورد با لبه تور به زمین میافتد
long hop
توپی که دور از دسترس توپزن از زمین بلند میشود
bunkered
افتادن گوی در زمین مانع
drop shot
ضربه اهسته بالای حد مرزی و افتادن به زمین
hub
(وسط چرخ که اغلب بلبرینگ دارد و روی محور یا آسه می چرخد) توپی، چرخمیان، ناف، (مرکز فعالیت یا اهمیت یا توجه و غیره) کانون، قلبگاه، میانگاه، توپی چر، قطب
pouncing
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounce
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounced
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounces
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
gimbals
توپی و غلاف توپی گردان
ditch
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why?
میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
ditched
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
ditches
حفره در طرفین زمین که افتادن گوی بولینگ روی چمن در ان باعث خارج شدنش میشود
in plant
درحال رویش درحال رشد
to fall on ones knees
بیرون افتادن بلابه افتادن
on
برروی
dissimulating
برروی خودنیاوردن
floating
متحرک برروی اب
dissimulates
برروی خودنیاوردن
dissimulated
برروی خودنیاوردن
dissimulate
برروی خودنیاوردن
axe
اسکی برروی موج
axing
اسکی برروی موج
axed
اسکی برروی موج
murals
واقع برروی دیوار
mural
واقع برروی دیوار
she gave me a kiss
برروی من بوسه داد
scald
اثر اب جوش برروی پوست
edge set
فشار برروی لبههای اسکی
takeoff leg
پایی که فشار برروی ان است
scalded
اثر اب جوش برروی پوست
scalds
اثر اب جوش برروی پوست
belly whopper
شیرجه شناگر برروی شکم
scalding
اثر اب جوش برروی پوست
contour strip cropping
کشت نواری برروی خطوط میزان
plop
صدای چیز پهنی که برروی اب بیفتد
superimposition
قرار گیری برروی چیز دیگر
lighter aboard ship
حمل قایق وبار آن برروی کشتی
plops
صدای چیز پهنی که برروی اب بیفتد
plopped
صدای چیز پهنی که برروی اب بیفتد
stay sail
بادبان نصب شده برروی دیرک
plopping
صدای چیز پهنی که برروی اب بیفتد
haulier
حمل کننده محمولههای سنگین برروی جاده
heliogravure
گراورسازی بوسیله نور برروی صفحه حساس
cabinet prejection
نمایش اجسام برروی یک صفحه بوسیله تصاویر
hauliers
حمل کننده محمولههای سنگین برروی جاده
flotsam
کالاهایی که پس از غرق شدن کشتی برروی اب شناور است
flotsam and jetsam
کالایی که پس از غرق شدن کشتی برروی اب شناور است
spigot
توپی
pivots
توپی
plugging
توپی
pivoted
توپی
plug
توپی
pivot
توپی
plugs
توپی
tapped
توپی
spill
توپی
tapping
توپی
ball joint
توپی
dowel
توپی
to kick a ball
توپی را
spilled
توپی
tap
توپی
spills
توپی
spilling
توپی
sound frack
محل مخصوص ضبط صوت برروی حاشیه فیلم ناطق
pivoted
توپی اتصال
ball printer
چاپگر توپی
pivot
توپی اتصال
ball joint
توپی اتصال
rotor hub
توپی رتور
hub bore
سوراخ توپی
tapper
توپی گذار
fuse plug
توپی فیوز
spile
گل میخ توپی
countersinck bit
مته توپی
pivots
توپی اتصال
to catch a fly
توپی را ازهواگرفتن
stoppers
توپی جلوگیری کننده
stopper
توپی جلوگیری کننده
oil drain plug
توپی تخلیه روغن
plugs
سربطری توپی گذاشتن
plug mill
دستگاه نورد توپی
plugging
سربطری توپی گذاشتن
plug
سربطری توپی گذاشتن
lighter aboard ship
نحوه حمل سریع کالا که در آن دوبه و بار آن برروی کشتی قرار میگیرد
in-
توپی که وارد دروازه شده
set up
توپی که به اسانی برگردانده شود
head
توپی کامل و سایر متعلقات
in
توپی که وارد دروازه شده
beanball
توپی که هدف ان سر توپزن باشد
electromagnetic wave
موجی که دراثر تاثیرشدت میدان الکتریسته و مغناطیسی یا تناوب همزمان برروی هم ایجاد میشود
tampon
توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
bleeder
توپی که از دست مدافعان نزدیک رد میشود
lineball
توپی که روی خط میافتد و قبول نیست
bleeders
توپی که از دست مدافعان نزدیک رد میشود
tampons
توپی یا کهنه مخصوص گرفتن سوراخی
spinner
پوشش ایرودینامیکی روی توپی ملخ
ground return
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
pancakes
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
geotaxis
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
pancake
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
inductive earthing
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
hercules
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
frost heave
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
regulus
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
off side
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
honest john
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
nap of the earth
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
feverous
درحال تب
outswinger
توپی که در هوا با پیچش ازتوپزن دور میشود
pivots
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
inswinger
توپی که در هوا با انحنا به سوی توپزن می اید
blade butt
انتهای تیغه ملخ که به توپی متصل است
roving gun
توپی که مداوما از مواضع مختلف تیراندازی میکند
pivoted
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
jump ball
توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
tampion
توپی :چوب برای گرفتن دهانه توپ
pivot
توپی هرزه گرد چرخیدن دور چیزی
cuban fork ball
پرتاب توپی که بامایعی اغشته و لغزنده شده
tellurian
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
to break up
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
station
جا درحال سکون
amort
درحال مرگ
stationed
جا درحال سکون
high water
دریا درحال مد
stations
جا درحال سکون
at the present moment
درحال حاضر
functioning
درحال کار
on one's knees
درحال خضوع
moribund
درحال نزع
perdue
درحال کمین
perdu
درحال کمین
amok
درحال جنون
dying
درحال نزع
perlexedly
درحال اشفتگی
aglow
درحال اشتعال
on the boil
درحال جوشیدن
on stream
درحال فعالیت
For the time being. At peresent. presently.
درحال حاضر
latent
درحال کمون
struck
درحال اعتصاب
to be on the grin
درحال پوزخندبودن
suspense
درحال تعلیق
in a wrought up state
درحال عصبانی
in child birth
درحال زایمان
sejant
درحال جلوس
shiveringly
درحال لرز
nascent
درحال تولد
suspensive
درحال تعلیق
suspensive
درحال توقف
kissing kind
درحال اشتی
reelingly
درحال تلوتلو
blushingly
درحال شرمندگی
ongoing
درحال پیشرفت
dormant
درحال کمون
guns
توپی که طول لوله ان بین 03 تا05 کالیبر باشد
gun
توپی که طول لوله ان بین 03 تا05 کالیبر باشد
perelotok
زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
saleintiant
درحال جست وخیز
rising
درحال ترقی یا صعود
saleint
درحال جست وخیز
the belligernt powers
دولتهای درحال جنگ
sejant
درحال چمباتمه زدن
pouncing
درحال حمله با پنجه
swing up
درحال تاب خوردن
hanging
اویزان درحال تعلیق
pounces
درحال حمله با پنجه
pounced
درحال حمله با پنجه
pounce
درحال حمله با پنجه
about to do something
<idiom>
درحال انجام کاری
sobersided
فروتن درحال هوشیاری
tranquil
بی جنبش درحال سکون
ramblingly
درحال گردش یاولگردی
declining industry
صنعت درحال تنزل
goods inwards
کالاهای درحال تحویل
goods intake
کالاهای درحال تحویل
hang-ups
درحال معلق ماندن
hovered
درحال توقف پر زدن
flagrante delicto
درحال ارتکاب جرم
enravish
درحال جذبه انداختن
hovers
درحال توقف پر زدن
flutteringly
درحال اشفتگی مضطربانه
goods receiving
کالاهای درحال تحویل
jump kick
شوت درحال پرش
hover
درحال توقف پر زدن
overtaking vessel
ناو درحال سبقت
in one's cups
درحال میگساری و مستی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com