English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (9 milliseconds)
English Persian
steal توپ دزدی
steals توپ دزدی
intercept توپ دزدی
intercepted توپ دزدی
intercepting توپ دزدی
intercepts توپ دزدی
Search result with all words
burglaries دزدی
burglary دزدی
shoplifting دزدی از دکانها و مغازه ها سرقت از دکانها و مغازه ها
fraud دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
frauds دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
hit طعمه دزدی ماهی
hits طعمه دزدی ماهی
hitting طعمه دزدی ماهی
cabbage دله دزدی
cabbages دله دزدی
plagiarism دزدی ادبی
theft دزدی
thefts دزدی
larceny دزدی
nip دزدی
nipped دزدی
nips دزدی
piracy دزدی دریایی
piracy دزدی هنری یاادبی
piracy دزدی دریائی
piracy دزدی ادبی
robberies دزدی
robberies دزدی مقرون به ازار یا تهدید
robbery دزدی
robbery دزدی مقرون به ازار یا تهدید
abstraction دزدی
abstractions دزدی
embezzlement دزدی
lift دزدی
lifted دزدی
lifting دزدی
lifts دزدی
pirate دزدی دریایی کردن
pirate دزدی ادبی کردن
pirated دزدی دریایی کردن
pirated دزدی ادبی کردن
pirates دزدی دریایی کردن
pirates دزدی ادبی کردن
pirating دزدی دریایی کردن
pirating دزدی ادبی کردن
pilfer دله دزدی کردن
pilfered دله دزدی کردن
pilfering دله دزدی کردن
pilfers دله دزدی کردن
snitch دله دزدی کردن
snitched دله دزدی کردن
snitches دله دزدی کردن
snitching دله دزدی کردن
kidnap بچه دزدی کردن
kidnap ادم دزدی کردن
kidnapped بچه دزدی کردن
kidnapped ادم دزدی کردن
kidnaps بچه دزدی کردن
kidnaps ادم دزدی کردن
crib دله دزدی
crib دزدی ادبی
cribbed دله دزدی
cribbed دزدی ادبی
cribbing دله دزدی
cribbing دزدی ادبی
cribs دله دزدی
cribs دزدی ادبی
hijack دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijacked دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijacks دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
filch دزدی
filched دزدی
filches دزدی
filching دزدی
kleptomania میل و اشتیاق به دزدی
kleptomania دزدی بیمارگون
kleptomania جنون دزدی
kleptomaniac علاقمند به دزدی
kleptomaniacs علاقمند به دزدی
petty larceny دله دزدی
heist دزدی کردن
heist دزدی سرقت
heists دزدی کردن
heists دزدی سرقت
picking دله دزدی
kidnapping ادم دزدی
kidnapping بچه دزدی
abaction گله دزدی
aggravated theft دزدی مشدد
brigandism دزدی
commit theft دزدی کردن
covered dovtail joint درز دم چلچلهای تو کار درز دزدی
cycle stealing چرخه دزدی
cycle stealing ناتوان سازد و پس ازان حافظه داخلی کامپیوتر دراختیار دستگاه قرار گیرد چرخه دزدی
freebooting دزدی
high jack دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
kinchin lay دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
kleptamaniac کسی که جنون دزدی دارد
kleptolagnia تحریک جنسی توام با دزدی
larcenous مربوط به دزدی
larceny petty دزدی کوچک
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
maraud دله دزدی یاتلاش کردن
peculate حیف ومیل دزدی
petit larceny دله دزدی
Other Matches
heister [American E] دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
preyer دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
brigand دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
bandit دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
raider دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
robber دزدی که با زور و خشونت [با اسلحه یا تهدید اسلحه] دزدی میکند
theft and pilferage دزدی و دله دزدی
thieving دزدی
thievery دزدی
spoliation دزدی
burgle شب دزدی کردن
burgled شب دزدی کردن
burgles شب دزدی کردن
burgling شب دزدی کردن
stick up <idiom> دزدی مسلحانه
thievishness خوی دزدی
thievish خوگرفته به دزدی
pickery دله دزدی
pilferage دله دزدی
plagiary دزدی ادبی
Shanghai ادم دزدی
shop lifting دزدی از مغازه ها
theft, pilferage, non delivery دله دزدی
thieve دزدی کردن
swagman خریدار مال دزدی
software piracy دزدی نرم افزار
cat burglar <idiom> دزدی که از دیوار بالا میرود
they accused him of the ft اورابه دزدی متهم ساختند
tpnd دله دزدی وعدم تحویل
I had my car broken into last week. هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
It is wrong to steal . دزدیدن (دزدی )کار غلطی است
stolen goods مال دزدی کالای دزدیده شده
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
burglar دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
cat burglar دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
picklock دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
He has an itching palm . دستش کج است ( اهل دزدی است )
picaroon دزدی کردن قلاشی کردن
stealing from a protected palce سرقت توام با هتک حرز دزدی توام با هتک حرز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com