Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
not up
توپ دوبار به زمین خورده دبل
Other Matches
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
grounded
توپ به زمین خورده
chopper
توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
choppers
توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
down
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
it occurs twice a day
روزی دوبار رخ میدهد روزی دوبار اتفاق میافتد
twice
دوبار
doubled up
دوبار
tow
دوبار
double
دوبار
tows
دوبار
doubled
دوبار
semimonthly
ماهی دوبار
semi weekly
هفتهای دوبار
biyearly
سالی دوبار
biweekly
هفتهای دوبار
double bogey
دوبار کسب امتیاز
relive
دوبار زندگی کردن
relived
دوبار زندگی کردن
reliving
دوبار زندگی کردن
relives
دوبار زندگی کردن
reecho
دوبار منعکس شدن
We've already been burglarized twice.
[خانه ]
ما را دوبار دزد زد.
vellicate
دوبار دودفعه دو مرتبه دوبرابر
Once bitten,twice shy.
<proverb>
یک بار گزش ,دوبار ترس .
double
دوبار چرخش کامل ژیمناست
doubled
دوبار چرخش کامل ژیمناست
biannual
سالی دوبار دوسال یکبار
doubled up
دوبار چرخش کامل ژیمناست
pull bread
مغز نان تازه که دوبار به پزندتا سرخ شود
doubled up
ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
double
ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
doubled
ضربه زدن دوبار و سریع به دکمه mouse برای آغاز عمل
ground return
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
touch judge
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
inductive earthing
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
geotaxis
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
hercules
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
pancake
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancakes
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
regulus
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
nap of the earth
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
honest john
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
off side
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
coulomb's law
نیروی بین دوبار الکتریکی یا مغناطیسی باحاصل ضرب بارهای انهانسبت مستقیم و با مربع فاصله انها از هم نسبت عکس دارد
tellurian
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
to break up
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
geognosy
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
doubled up
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
perelotok
زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
sergeant
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain
زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
styx
نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeants
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
little
خورده
it was eaten
خورده شد
irriguous
اب خورده
eaten
خورده
covenant runing with land
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
stamped
تمبر خورده
messy
بهم خورده
worm eaten
کرم خورده
writhen
پیچ خورده
brushed
شانه خورده
failure
شکست خورده
eaten
خورده شده
aggresive
خورده شده
maggoty
کرم خورده
writhen
تاب خورده
vermiculate
کرم خورده
patsy
فریب خورده
failures
شکست خورده
distempered
بهم خورده
corrodible
خورده شدنی
dehiscent
ترک خورده
craven
شکست خورده
crackly
چین خورده
carious
کرم خورده
crimpled
چوروک خورده
crossed out
قلم خورده
butt welded
از سر جوش خورده
indisposed
بهم خورده
belly pinched
گرسنگی خورده
on oath
قسم خورده
jiggly
تکان خورده
kinky
پیچ خورده
kinky
گره خورده
wound
پیچ خورده
wounding
پیچ خورده
wounds
پیچ خورده
mussy
بهم خورده
conglomerates
به هم جوش خورده
conglomerate
به هم جوش خورده
mildewy
باد خورده
turkey
شکست خورده
underdogs
سگ شکست خورده
underdog
سگ شکست خورده
kaput
کاملا شک ست خورده
deluded
فریب خورده
fretted by rust
زنگ خورده
moth eaten
بید خورده
moth-eaten
بید خورده
cleft
ترک خورده
clefts
ترک خورده
plicated
چین خورده
puckery
چین خورده
thrawart
پیچ خورده
hammer hard
چکش خورده
corrosion
خورده شدن
teched
بهم خورده
tetched
بهم خورده
callous
پینه خورده
symphsis
عضوجوش خورده
grubbier
کرم خورده
grubbiest
کرم خورده
grubby
کرم خورده
clift
ترک خورده
engrained
پینه خورده
folded picture
تصویر تا خورده
dislocated
بهم خورده
picked
کلنگ خورده
withered
چروک خورده
cancelled
قلم خورده
stickit
شکست خورده
starveling
گرسنگی خورده
worm-eaten
کرم خورده
twisty
پیچ خورده
turkeys
شکست خورده
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying
پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
lacrosse
نوعی موشک زمین به زمین
pershing
موشک زمین به زمین پرشینگ
redstone
موشک زمین به زمین رداستون
pervious ground
زمین تراوا زمین نفوذپذیر
cut in
چاک خورده شکافته
common ashlar
سنگ چکش خورده
deep dyed
زیاد رنگ خورده
sclerous
متصلب پینه خورده
indurate
پینه خورده کردن
rolled glass
شیشه نورد خورده
rolled iron or steel
فولاد نورد خورده
seared conscience
وجدان پینه خورده
impacted
باهم جوش خورده
chartered accountant
حسابدار قسم خورده
spun glass
شیشه تاب خورده
wrounght iron mill bar
اهن جوش خورده
lost
شکست خورده گمراه
Today I took laxatives.
امروز مسهل خورده ام.
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
chiseled
چوب اسکنه خورده
chiselled
چوب اسکنه خورده
beaten
چکش خورده فرسوده
bound barrel
لوله تاب خورده
certified public accountant
حسابدار قسم خورده
to be fooled
فریب خورده بودن
rancid
باد خورده فاسد
Are you daft ?
مگر مغز خر خورده ای ؟
interwrought
بهم جوش خورده
it is sufficiently stamped
کم تمبر خورده است
These shoes dont fit me.
زنگ مدرسه خورده
weldment
چیز جوش خورده
foul anchor
لنگر تاب خورده
to be deluded
فریب خورده بودن
thraw
پیچ خورده دررفته
i have caught a thorough chill
سرمای حسابی خورده ام
rolled profile
نیمرخ نورد خورده
inure or en
پینه خورده کردن
cat gets one's tongue
<idiom>
گربه زبونش را خورده
patsy
شخص گول خورده
biosphere
قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
Like a bear with a sore head.
مثل گرگ تیر خورده
buckled wheel
چرخ خم شده
[تاب خورده]
weldment
قطعات بهم جوش خورده
to twist one's ankle
پیچ خورده شدن قوزک پا
Our business has become tangled up.
کارمان پیچ خورده است
to sprain one's ankle
پیچ خورده شدن قوزک پا
gyrus
برامدگی چین خورده مغز
a man in his forties
مرد چهل و خورده ساله
foul hawse
زنجیرها تاب خورده اند
Chartered ( certified public ) accountant .
حسابدار قسم خورده ( مجاز )
fusion principle
اصل ترکیبات جوش خورده
fused ring system
سیستم حلقهای جوش خورده
weather stained
هوا خورده ورنگ پریده
little john
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
contour flight
پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
talik
زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
acid corrosion of concrete
خورده شدن بتن بوسیله اسید
macadam blinding
خورده سنگ بخورد راه دادن
tailfly
طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
He refused to acknowledge defeat .
قبول نمی کرد که شکست خورده
self deceived
فریب نفس خورده خود فریفته
vulcanite
لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
they are sworn frends
بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com