Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
bat around
توپ زدن به نوبت در یک ردیف
Other Matches
intermit
نوبت داشتن نوبت شدن
Jaldar
[نوعی طرح پاکستانی که در آن ردیف های لوزی شکل و هشت وجهی بصورت یک ردیف در میان بافته می شوند.]
terraced houses
خانههای در یک ردیف ردیف خانه ها
row marker
دستک نشانه ردیف مین علامت ردیف مین
tertian fever
نوبت سه به یک
toured
نوبت
tertian fever
نوبت غب
turn
نوبت
touring
نوبت
tours
نوبت
reprise
نوبت
trick
نوبت
periodicity
نوبت
out of turn
بی نوبت
tricked
نوبت
tricking
نوبت
intermittence
نوبت
inning
نوبت
heat
نوبت
turns
نوبت
heats
نوبت
serve
نوبت
served
نوبت
serves
نوبت
alternation
نوبت
tour
نوبت
tricked
نوبت نگهبانی
tricking
نوبت نگهبانی
handout
نوبت بازی
handouts
نوبت بازی
intermittent
نوبت دار
penalties
از کف دادن نوبت
shifts
نوبت تعویض
shifted
نوبت کاری
shifted
نوبت کار
shifted
نوبت تعویض
shifts
نوبت کار
shift
نوبت کار
shift
نوبت تعویض
penalty
از کف دادن نوبت
shifts
نوبت کاری
shift
نوبت کاری
trick
نوبت نگهبانی
round robin
نوبت گردشی
whose turn is it?
نوبت کیست
roundest
نوبت گردکردن
period
نوبت ایست
every dog has his day
<idiom>
آسیاب به نوبت
period
روزگار نوبت
period
نوبت مرحله
periods
نوبت ایست
periods
روزگار نوبت
periods
نوبت مرحله
round robin
با گردش نوبت
round
نوبت گردکردن
movement credit
نوبت حرکت
prime shift
نوبت اول
periodic
نوبت دار
out of turn
خارج از نوبت
it is my lead
نوبت من است
My turn!
حالا نوبت منه!
out-
نوبت سرویس اسکواش
out
نوبت سرویس اسکواش
rotas
جدول نوبت خدمت
round
نوبت گرد کردن
say
نوبت حرف زدن
says
نوبت حرف زدن
outed
نوبت سرویس اسکواش
roundest
نوبت گرد کردن
air register
تنظیم نوبت پرواز
rota
جدول نوبت خدمت
The ball is in your court.
<idiom>
حالا نوبت تو است.
to be one's turn
[go]
نوبت
[کسی]
شدن
shift schedule
برنامه نوبت کاری
batter
توپزنی که نوبت اوست
batters
توپزنی که نوبت اوست
every other
<idiom>
به نوبت عرض شدن
on deck
دونده منتظر نوبت
on deck
در انتظار نوبت شنا
it is your move
نوبت شما است
collocation
نظم نوبت وترتیب
first dogwatch
نوبت نگهبانی عصر
every dog has his d.
هرکسی چندروزه نوبت اوست
striker
بیلیارد بازی که نوبت اوست
strikers
بیلیارد بازی که نوبت اوست
striker
کروکه بازی که نوبت اوست
He jumped the queue.
پرید توی صف ( خارج از نوبت )
strikers
کروکه بازی که نوبت اوست
queuing theory
نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
antiperiodic
جلوگیری کننده از نوبت و دورهء امراض
move
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
moved
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
all things come to him who waits
<proverb>
بر اثر صبر نوبت ظفر آید
every dog has his day
<idiom>
<none>
هرکسی پنج روزه نوبت اوست
To jump the queue.
خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
platoons
بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
moves
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
platoon
بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
first come, first served
<idiom>
هرکی زودتر بیاد اول نوبت اوست
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
rack
ردیف
ranks
ردیف صف
ranks
ردیف
ranked
ردیف صف
ranked
ردیف
rank
ردیف صف
runs
ردیف
run
ردیف
octachord
ردیف
tiers
ردیف
tier
ردیف
classing
ردیف
deque
ردیف
row
ردیف
racked
ردیف
racks
ردیف
wracked
ردیف
wracks
ردیف
line
ردیف
lines
ردیف
rows
ردیف
cue
ردیف
sequences
ردیف
rowed
ردیف
sequence
ردیف
range
ردیف
columns
ردیف
classes
ردیف
column
ردیف
classed
ردیف
class
ردیف
ranged
ردیف
cues
ردیف
rank
ردیف
ranges
ردیف
innings
نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
ball is in your court
<idiom>
[نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
one and nine balls billiard
بیلیارد کیسهای بین 4 بازیگرکه گویها به نوبت زده می شوند
string
ردیف سلسله
aligning
ردیف کردن
tierced
ردیف شده
file
ردیف صف به صف کردن
in a row
ردیف شده
filed
ردیف صف به صف کردن
row
ردیف سطر
clavier
ردیف جا انگشتی
row
ردیف کردن
aligns
ردیف کردن
row
ردیف مین
rowed
ردیف کردن
clavier
ردیف مضراب
aligned
ردیف کردن
realign
ردیف کردن
single file
یک ردیف ستون
shaw
ردیف درختان
seriation
ردیف کردن
seriated
ردیف شده
serially
بطور ردیف
rowed
ردیف سطر
spooler
برنامه ردیف گر
realigns
ردیف کردن
tierced
ردیف دار
rows
ردیف کردن
rowed
ردیف مین
item number
شماره ردیف
lance corporal
هم ردیف سرجوخه
realigned
ردیف کردن
align
ردیف کردن
realigning
ردیف کردن
rows
ردیف مین
aline
ردیف شدن
tier
ردیف شدن
single line
ردیف تکی
tier
ردیف کردن
tier
ردیف صندلی
successions
ردیف جانشینی
succession
ردیف جانشینی
ranges
سلسله ردیف
series
سلسله ردیف
ranged
سلسله ردیف
range
سلسله ردیف
patterns
ردیف بندی
pattern
ردیف بندی
tier
ردیف افقی
single line
ردیف مجزا
rows
ردیف سطر
colonnades
ردیف ستون
file number
شماره ردیف
colonnade
ردیف ستون
tiers
ردیف افقی
hedgerows
ردیف خاربن
tiers
ردیف شدن
tiers
ردیف کردن
hedgerow
ردیف خاربن
tiers
ردیف صندلی
threesome
مسابقه گلف بین یک نفر و دونفر دیگر که به نوبت ضربه می زنند
threesomes
مسابقه گلف بین یک نفر و دونفر دیگر که به نوبت ضربه می زنند
to catch out a batsman
گوی رادرهواگرفتن وبدین وسیله نوبت را ازدست چوگان زن بیرون کرد
line up
ردیف ایستادن تیم
hedgerows
ردیف بوتههای پرچین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com