Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
Keep stI'll. Stay put . Dont move.
تکان نخورید (حرکت نکنید )
Other Matches
Dont spoil the child .
بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
move
حرکت کردن تکان خوردن
moved
حرکت کردن تکان خوردن
moves
حرکت کردن تکان خوردن
succussatory
وابسته به تکان حرکت کننده باصعوبت
wag
تکان خوردن جنبانیدن تکان دادن
wagging
تکان خوردن جنبانیدن تکان دادن
wagged
تکان خوردن جنبانیدن تکان دادن
wags
تکان خوردن جنبانیدن تکان دادن
shakable
تکان دادنی تکان خوردنی
shakeable
تکان دادنی تکان خوردنی
shog
تکان خوردن تکان دادن
cease loading
پر نکنید
keep at it
ول نکنید
neglected
دیدبانی نکنید
neglects
دیدبانی نکنید
Stop pushing!
عاجز نکنید !
neglecting
دیدبانی نکنید
neglect
دیدبانی نکنید
NO PARKING
پارک نکنید!
hold hard
عجله نکنید
Dont count (bank)on me.
روی من حساب نکنید
if you don't watch it
اگر احتیاط نکنید
Don't cut it too short.
زیاد کوتاه نکنید.
exclude me.
من را حساب نکن
[نکنید]
!
leave me out
من را حساب نکن
[نکنید]
!
Do not include me
من را حساب نکن
[نکنید]
!
do not waste your breath
خودتان را بیخود خسته نکنید
please dont forget it
خواهش دارم فراموش نکنید
don't wait the dinner for me
ناهاعرابرای خاطرمن معطل نکنید
Be quiet so as not to wake the others.
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
There is no hurry , there is plenty of time .
عجله نکنید وقت زیاد داریم
Do not do any thing without due reflection .
بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
cease engagement
درگیری قطع هدف را تعقیب نکنید
you must w the signal
ناهار را برای خاطر من معطل نکنید
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
jumble
تکان تکان خوردن
joggle
تکان تکان خوردن
jumbled
تکان تکان خوردن
jumbles
تکان تکان خوردن
jumbling
تکان تکان خوردن
joggled
تکان تکان خوردن
shimmey
تکان تکان خوردن
joggles
تکان تکان خوردن
shimmy
تکان تکان خوردن
joggling
تکان تکان خوردن
skip it
در رهگیری هوایی یعنی تک راقطع کنید یا تک نکنید یارهگیری موقوف
neglecting
این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
neglects
این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
neglect
این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
neglected
این گلوله با عناصر غلط تیراندازی شده و دیدبانی نکنید
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
Never spend money before you have earned it.
هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
neutralize track
هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
trackball
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
cruises
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
strokes
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
cruise
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroke
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
move off the ball
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tape
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tapes
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
transfer
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfers
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
compound motion
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
treading on eggshells
<idiom>
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
walking on eggshells
<idiom>
[اگر شما روی پوست تخم مرغ راه می روید به این معنیست که شما تمام تلاشتان را می کنید تا کسی را ناراحت نکنید.]
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum
سرعت حرکت شتاب حرکت
angle of depression
میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
moving havens
مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
skulls
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skull
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
travelling overwatch
راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
wag
تکان
smoothed
بی تکان
rocked
تکان
shake
تکان
shock
تکان
movement
تکان
heart quake
تکان دل
rocking
تکان
wags
تکان
smoothest
بی تکان
smooth
بی تکان
wagging
تکان
rocks
تکان
wagged
تکان
smooths
بی تکان
rock
تکان
shocked
تکان
jostled
تکان
motioned
تکان
jolt
تکان
motion
تکان
jolted
تکان
motions
تکان
nodding
تکان سر
nodded
تکان سر
strokes
تکان
stroked
تکان
jostle
تکان
jerked
تکان
jostling
تکان
jerking
تکان
motioning
تکان
jerks
تکان
stroke
تکان
nod
تکان سر
nods
تکان سر
concussion
تکان
jerk
تکان
shocks
تکان
jostles
تکان
jarring
تکان
shakes
تکان
jolts
تکان
stroking
تکان
shaking
تکان
jolting
تکان
concussive
تکان دهنده
convulsing
تکان دادن
rock
تکان دادن
jiggly
تکان خورده
quaking
تکان خوردن
quaked
تکان خوردن
quakes
تکان خوردن
convulses
تکان دادن
hotch
تکان خوردن
moved
تکان دادن
flicking
تکان ناگهانی
concuss
تکان دادن
wagger
تکان دهنده
convulsed
تکان دادن
con cuss
تکان دادن
commove
تکان دادن
flicked
تکان ناگهانی
convulse
تکان دادن
flicks
تکان ناگهانی
moved
جنبش تکان
rocked
تکان دادن
mind-boggling
تکان دهنده
budging
تکان دادن
vibrate
تکان خوردن
vibrated
تکان خوردن
vibrating
تکان خوردن
shocked
ضربه تکان
shocked
تکان دادن
jarring
تکان دهنده
movable
تکان دادنی
tremour
تکان جنبش
mind-blowing
تکان دهنده
shock
تکان دادن
budges
تکان دادن
hitch
تکان دادن
budged
تکان دادن
flick
تکان ناگهانی
hitching
تکان دادن
wood pusher
چوب تکان ده
shocks
ضربه تکان
hitches
تکان دادن
moves
تکان دادن
shocks
تکان دادن
moves
جنبش تکان
budge
تکان دادن
rocks
تکان دادن
convulsive
تکان دهنده
hitched
تکان دادن
shock
ضربه تکان
quake
تکان خوردن
stirrings
تکان دادن
stirs
تکان دادن
shakes
تکان دادن
shaking
تکان دادن
startles
تکان دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com