Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 143 (8 milliseconds)
English
Persian
assignment
تکلیف درسی و مشق شاگرد
assignments
تکلیف درسی و مشق شاگرد
Other Matches
declaration of trust
افهارنامه تکلیف به قبض افهارنامهای که ناقل به منتقل الیه یا مصالح به متصالح میدهد و در ان به او تکلیف میکند که اداره مورد انتقال یا مال الصلح رابه عهده بگیرد و ان را قبض کند
curriculums
برنامه درسی
syllabus
برنامه درسی
text
کتاب درسی
texts
کتاب درسی
record
یادداشت درسی
paper work
تکالیف درسی
text book
کتاب درسی
syllabuses
برنامه درسی
notes
یادداشت درسی
instruction film
فیلم درسی
instruction material
مواد درسی
textbooks
کتاب درسی
textbook
کتاب درسی
vademecum
کتاب درسی
curriculum
برنامه درسی
texbookish
وابسته به کتاب درسی
curriculum development
برنامه ریزی درسی
notebooks
دفتر تکالیف درسی
notebook
دفتر تکالیف درسی
texbookish
شبیه متن کتب درسی
to do a lesson
درسی راروان کردن سردرسی کارکردن
object lesson
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lessons
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
assignments
تکلیف
abeyant abeyance
بی تکلیف
abeyant
بی تکلیف
offhanded
بی تکلیف
offhandedly
بی تکلیف
at fault
بی تکلیف
duty
تکلیف
full age
سن تکلیف
at a loss what to do
لا تکلیف
assignment
تکلیف
tasks
تکلیف
responsibility
تکلیف
responsibilities
تکلیف
imposition
تکلیف
task
تکلیف
at a loss what to do
بلا تکلیف
qualification
قید تکلیف
unfinished task
تکلیف ناتمام
fall into abeyance
بی تکلیف ماندن
he is at a loose end
بی تکلیف است
unaffected
بی تکلیف صمیمی
exercize
تمرین تکلیف
task
کار تکلیف
tasks
کار تکلیف
impone
تکلیف کردن
how shall we proceed
تکلیف چیست
interrupted task
تکلیف ناتمام
Where do you stand ?What am I Supposed to do ?
تکلیف من چیست ؟
referendum
کسب تکلیف
referendums
کسب تکلیف
task oriented
تکلیف گرا
task analysis
تحلیل تکلیف
homework
تکلیف خانه
referenda
کسب تکلیف
subadult
نزدیک سن تکلیف
votary
شاگرد
schoolgirls
شاگرد
follwer
شاگرد
schoolgirl
شاگرد
famulus
شاگرد
shop boy
شاگرد
footboy
شاگرد
students
شاگرد
mates
شاگرد
trainee
شاگرد
trainees
شاگرد
apprentice
شاگرد
apprentices
شاگرد
student
شاگرد
pupil
شاگرد
pupils
شاگرد
buttons
شاگرد
disciple
شاگرد
mated
شاگرد
mate
شاگرد
condisciple
هم شاگرد
disciples
شاگرد
errand boy
شاگرد
new century schoolbook
نوعی طرح حروف خوانا که جهت مجلات و کتابهای درسی مدارس طراحی شده است
schoolwork
تکلیف شبانه دانشجو
process
تکلیف به حضور کردن
pendant
بی تکلیف ضمیمه شده
processes
تکلیف به حضور کردن
pendants
بی تکلیف ضمیمه شده
To ask for instructions (directives).
کسب تکلیف کردن
It was required of me . They imposed it on me .
آنرا به من تکلیف کردند
low level task
تکلیف سطح پایین
houseboy
خانه شاگرد
boots
شاگرد مهمانخانه
helper
شاگرد قالیباف
houseboys
خانه شاگرد
horseboy
شاگرد مهتر
boys
خانه شاگرد
assistant driver
شاگرد شوفر
loblolly boy or man
شاگرد جراح
boy
خانه شاگرد
shop girl
شاگرد دکان
grummet
شاگرد خانه
scholastic agent
شاگرد پیدا کن
shop girl
شاگرد پادو
driver's mate
شاگرد راننده
counter jumper
شاگرد دکان
cook's mate
شاگرد اشپز
shop boy
شاگرد دکان
To do (perform) ones duty.
تکلیف خود را انجام دادن
students
شاگرد اهل تحقیق
an idle pupil
شاگرد بیکار یا تنبل
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
protege
حمایت شده شاگرد
boarder
شاگرد شبانه روزی
boarders
شاگرد شبانه روزی
student of law
شاگرد دانشکده حقوق
student
شاگرد اهل تحقیق
they overtax our strength
بما تکلیف میکنند که زیادنیروی خودرابکاراندازیم
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
تکلیف کار خود را روشن کردن
To settle the issue one way or the other.
تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
paged
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
to be at the foot of any one
پیرو یا شاگرد کسی بودن
pages
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
page
خانه شاگرد پیشخدمتی کردن
coach and pupil method
روش مربی و شاگرد دراموزش
underclassman
شاگرد سالهای اول و دوم دانشگاه
undergrad u te
شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
truants
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
truant
شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
grader
جاده صاف کن شاگرد مدرسه ابتدایی یامتوسطه
to keep somebody on tenterhooks
<idiom>
کسی را بلا تکلیف
[معلق]
نگه داشتن
[اصطلاح روزمره]
to keep somebody in suspense
<idiom>
کسی را بلا تکلیف
[معلق]
نگه داشتن
[اصطلاح روزمره]
To do something prefunctorily.
برای رفع تکلیف ( از سر باز کردن ) کاری راانجام دادن
to have somebody on the hook
<idiom>
کسی را بلا تکلیف
[معلق]
نگه داشتن
[اصطلاح روزمره]
to let somebody dangle
<idiom>
کسی را بلا تکلیف
[معلق]
نگه داشتن
[اصطلاح روزمره]
resident school
مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
gentleman commoner
شاگرد ممتازدانشگاه اکسفوردو کمبریج که شهریهای بیشترازشاگردان عادی میپردازد
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
estate in remainder
ملک معلق عبارت از ان است که شناسایی قانونی یک ملک منوط و موکول به تعیین تکلیف ملک دیگر باشد
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
parlour boarder
شاگرد شبانه روزی که نزدخانواده رئیس شبانه روزی زندگی میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com