English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (38 milliseconds)
English Persian
supplied تکمیل کردن موجودی ذخیره
supply تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplying تکمیل کردن موجودی ذخیره
Other Matches
overstock زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
stock موجودی ذخیره
stocked موجودی ذخیره
reserve stock موجودی ذخیره
buffer stock موجودی ذخیره
safety stock موجودی ذخیره انبار
stock موجودی کالا ذخیره
stocked موجودی کالا ذخیره
inventory ذخیره موجودی اماد
filler point نقطه تکمیل ذخیره انبار
stockholder صاحب موجودی ذخیره نگهدار
stockholders صاحب موجودی ذخیره نگهدار
stockade جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
stock evaluation بررسی موجودی انبار ارزیابی موجودی
stockades جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
perpetual inventory فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
earmarked stock موجودی تخصیص یافته موجودی اختصاصی
to eke out تکمیل کردن
supplement تکمیل کردن
carry into effect تکمیل کردن
supplemented تکمیل کردن
augments تکمیل کردن
supplementing تکمیل کردن
augmenting تکمیل کردن
finish تکمیل کردن
make something happen تکمیل کردن
supplements تکمیل کردن
fulfils تکمیل کردن
augmented تکمیل کردن
augment تکمیل کردن
back-up تکمیل کردن
to post up تکمیل کردن
put into effect تکمیل کردن
actualise [British] تکمیل کردن
actualize تکمیل کردن
fulfill تکمیل کردن
carry ineffect تکمیل کردن
perfects تکمیل کردن
perfecting تکمیل کردن
perfected تکمیل کردن
carry out تکمیل کردن
perfect تکمیل کردن
fulfills تکمیل کردن
implement تکمیل کردن
back up تکمیل کردن
put ineffect تکمیل کردن
put inpractice تکمیل کردن
fulfilling تکمیل کردن
fulfilled تکمیل کردن
make up تکمیل کردن
fulfil تکمیل کردن
finishes تکمیل کردن
to top off تکمیل کردن
completed تکمیل کردن
fill up تکمیل کردن
fill out تکمیل کردن
supply تکمیل کردن
roundest تکمیل کردن
complete تکمیل کردن
supplied تکمیل کردن
completing تکمیل کردن
round تکمیل کردن
supplying تکمیل کردن
completes تکمیل کردن
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
supplements تکمیل کردن ضمیمه شدن به
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
matures واجب الادا تکمیل کردن
to fill out تکمیل کردن توسعه دادن
supplementing تکمیل کردن ضمیمه شدن به
mature واجب الادا تکمیل کردن
supplemented تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplement تکمیل کردن ضمیمه شدن به
stock موجودی موجودی کالا
stocked موجودی موجودی کالا
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
to make up درست کردن تکمیل کردن
implemented اجراء کردن تکمیل کردن
implement اجراء کردن تکمیل کردن
implements اجراء کردن تکمیل کردن
implementing اجراء کردن تکمیل کردن
storage ذخیره کردن ذخیره
stockage ذخیره کردن ذخیره
stocked ذخیره ذخیره کردن
stock ذخیره ذخیره کردن
associative storage یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
periodic stock check کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
CD DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CDs DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
volumes کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
interior label برچسب مشخصات ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی
volume کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
storage حافظه یا رسانه ذخیره سازی که با قط ع برق داده ذخیره شده را از دست میدهد
mass storage وسیله ذخیره پشتیبان که قادر به ذخیره سایز حجم زیاد داده است
highest تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
highs تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
permanent فایل داده که در وسیله ذخیره سازی پشتیبان ذخیره شده مثل دیسک درایو
mail box فضای ذخیره سازی الکترونیکی با آدرس که پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
high تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
mailboxes فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
mailbox فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
volatile memory حافظه یا رسانه ذخیره سازی که داده ذخیره شده در آن را در صورت قط ع منبع تغذیه از دست میدهد.
reservoir سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
reservoirs سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
softer نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
soft نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
reads گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
read گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
softest نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
bubble memory روش ذخیره سازی داده دودویی با استفاده از خصوصیات مغناطیسی رسانه ها تا دادههای با حجم بالا در حافظه اصلی ذخیره شوند
entelechy تکمیل
completion تکمیل
supplementation تکمیل
compietion تکمیل
complete تکمیل
completes تکمیل
fulfilment تکمیل
consummation تکمیل
fulfillment تکمیل
completed تکمیل
complementarity تکمیل
completing تکمیل
supplying ذخیره کردن
saves ذخیره کردن
saved ذخیره کردن
reserving ذخیره کردن
supply ذخیره کردن
save ذخیره کردن
stashed ذخیره کردن
storing ذخیره کردن
reservedness ذخیره کردن
stashing ذخیره کردن
stashes ذخیره کردن
stock ذخیره کردن
to lay up ذخیره کردن
supplied ذخیره کردن
to lay in ذخیره کردن
stash ذخیره کردن
stocked ذخیره کردن
store ذخیره کردن
reserve ذخیره کردن
condenses ذخیره کردن
storage ذخیره کردن
reserves ذخیره کردن
lay in ذخیره کردن
condensing ذخیره کردن
lay away <idiom> ذخیره کردن
condense ذخیره کردن
macbinary سیستم ذخیره و ارسال فایلی که به فایلهای Macintosh به همراه نشانه ها و نام فایل طولانی اجازه می دهند روی سیستمهای دیگر ذخیره شوند
replete تکمیل انباشته
processor تکمیل کننده
completion date تاریخ تکمیل
finishing عملیات تکمیل
full load فرفیت تکمیل
fullest تمام تکمیل
in progress of completion در دست تکمیل
aucmented تکمیل شده
full تمام تکمیل
enhancements توسعه سخت افزاری و نرم افزاری تکمیل کردن یا به روز در اوردن یک کامپیوتر یاسیستم نرم افزاری
storing موجودی
store موجودی
assets موجودی
stocked موجودی
repertoire موجودی
balance in hand موجودی
stock موجودی
supplies موجودی
holding موجودی
minimum stock level موجودی
put-downs ذخیره کردن فرونشاندن
replenishment پر کردن روغن ذخیره
loads ذخیره گذاری کردن
put-down ذخیره کردن فرونشاندن
stock piling ذخیره کردن در انبار
load ذخیره گذاری کردن
hoard احتکار ذخیره کردن
hoarded احتکار ذخیره کردن
hoards احتکار ذخیره کردن
put down ذخیره کردن فرونشاندن
filler point نقطه تکمیل ذخایر
expletives جایگیر تکمیل کننده
complementary تکمیل کننده یکدیگر
picture completion test ازمون تکمیل تصویر
sentence completion test ازمون تکمیل جمله
supplementing تکمیل کننده اضافی
expletory جایگیر تکمیل کننده
consolidation of position تکمیل ارایش مواضع
supplements تکمیل کننده اضافی
expletive جایگیر تکمیل کننده
number completion test ازمون تکمیل اعداد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com