English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
consummative تکمیل کننده انجام دهنده
Other Matches
processor تکمیل کننده
expletives جایگیر تکمیل کننده
complementary تکمیل کننده یکدیگر
supplement تکمیل کننده اضافی
expletive جایگیر تکمیل کننده
expletory جایگیر تکمیل کننده
supplemented تکمیل کننده اضافی
supplementing تکمیل کننده اضافی
supplements تکمیل کننده اضافی
consolidating station ایستگاه تکمیل کننده بار
functor انجام دهنده
accomplisher انجام دهنده
complier انجام دهنده
achiever انجام دهنده
performing انجام دهنده
procuring activity یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
connective نشانه بین دو عملوند که نشان دهنده عملی است که باید انجام شود
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
truster نسیه دهنده توکل کننده
indicative خبر دهنده اشاره کننده
tractarian چاپ کننده ویاانتشار دهنده
mover پیشنهاد کننده تکان دهنده
assignor واگذار کننده انتقال دهنده
assigner واگذار کننده انتقال دهنده
polarizer متضاد کننده قطبش دهنده
assentient قبول کننده رضایت دهنده
intoxicating کیف دهنده ازخودبیخود کننده
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
adulterant پست تر کننده استحاله دهنده
admissive داخل کننده اجازه دهنده
sanative علاج کننده بهبودی دهنده
sanatory علاج کننده بهبودی دهنده
promoters ترقی دهنده ترویج کننده
promoter ترقی دهنده ترویج کننده
emitter منتشر کننده پس دهنده امواج
incorporator تشکیل دهنده ترکیب کننده
improver ترقی کننده بهبودی دهنده
abstergent شستشو دهنده ماده پاک کننده
multiplier افزایش دهنده چند برابر کننده
developer فاهر کننده عکس توسعه دهنده
developers فاهر کننده عکس توسعه دهنده
intercurrent مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
laborsaving تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
stern attack در رهگیری هوایی تکی که هواپیمای تک کننده با زاویه 54 درجه یا بیشتر به هدف انجام میدهد
mouses توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
mouse توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
colminator تقویت کننده نور انتقال دهنده نور
trimmer زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
additions زمانی که طول می کشد تا جمع کننده عمل جمع را انجام دهد
addition زمانی که طول می کشد تا جمع کننده عمل جمع را انجام دهد
marking current جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
time زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
timed زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
times زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
spooler برنامه یا دستگاه جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد تا به هنگام انجام کار دیگر نسخه چاپی روی چاپگر تولید کندجمع کننده
settling rounds گلولههای نشست دهنده توپ گلولههای مستقر کننده توپ
catalysts تشکیلات دهنده سازمان دهنده
conglutinative التیام دهنده جوش دهنده
bailor امانت دهنده کفیل دهنده
bailer امانت دهنده کفیل دهنده
catalyst تشکیلات دهنده سازمان دهنده
extender توسعه دهنده ادامه دهنده
exhibiter نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitor نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitors نمایش دهنده ارائه دهنده
fails انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fail انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
like a duck takes the water [Idiom] کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
automates نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automated نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
failure انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failures انجام ندادن کاری که باید انجام شود
complete تکمیل
fulfillment تکمیل
completed تکمیل
consummation تکمیل
fulfilment تکمیل
completing تکمیل
complementarity تکمیل
compietion تکمیل
entelechy تکمیل
completes تکمیل
completion تکمیل
supplementation تکمیل
gurantee عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
robot وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
supplied تکمیل کردن
supply تکمیل کردن
supplying تکمیل کردن
put inpractice تکمیل کردن
complete تکمیل کردن
completion date تاریخ تکمیل
put ineffect تکمیل کردن
completed تکمیل کردن
implement تکمیل کردن
completes تکمیل کردن
carry out تکمیل کردن
in progress of completion در دست تکمیل
augmenting تکمیل کردن
completing تکمیل کردن
perfect تکمیل کردن
put into effect تکمیل کردن
perfected تکمیل کردن
round تکمیل کردن
roundest تکمیل کردن
to eke out تکمیل کردن
finishing عملیات تکمیل
replete تکمیل انباشته
perfecting تکمیل کردن
to post up تکمیل کردن
finishes تکمیل کردن
perfects تکمیل کردن
finish تکمیل کردن
to top off تکمیل کردن
make up تکمیل کردن
make something happen تکمیل کردن
carry into effect تکمیل کردن
augmented تکمیل کردن
supplemented تکمیل کردن
back up تکمیل کردن
back-up تکمیل کردن
supplement تکمیل کردن
fill out تکمیل کردن
fill up تکمیل کردن
supplements تکمیل کردن
supplementing تکمیل کردن
full load فرفیت تکمیل
fulfill تکمیل کردن
fulfil تکمیل کردن
carry ineffect تکمیل کردن
actualize تکمیل کردن
fulfils تکمیل کردن
fulfills تکمیل کردن
actualise [British] تکمیل کردن
fulfilling تکمیل کردن
augments تکمیل کردن
aucmented تکمیل شده
fulfilled تکمیل کردن
full تمام تکمیل
fullest تمام تکمیل
augment تکمیل کردن
sentence completion test ازمون تکمیل جمله
number completion test ازمون تکمیل اعداد
consolidation of position تکمیل ارایش مواضع
to fill up گرفتن تکمیل کردن
filler point نقطه تکمیل ذخایر
picture completion test ازمون تکمیل تصویر
pavilion roof شیروانی چهار کله تکمیل
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
vapoware نرم افزار در حال تکمیل
frank drawing completion test ازمون تکمیل نقاشی فرانک
to fill out تکمیل کردن توسعه دادن
supply تکمیل کردن موجودی ذخیره
supplied تکمیل کردن موجودی ذخیره
healy picture completion test ازمون تکمیل تصاویر هیلی
supplying تکمیل کردن موجودی ذخیره
filler point نقطه تکمیل ذخیره انبار
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
mature واجب الادا تکمیل کردن
supplements تکمیل کردن ضمیمه شدن به
matures واجب الادا تکمیل کردن
supplementing تکمیل کردن ضمیمه شدن به
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
autocomplete تکمیل شدن خودکار [کامپیوتر]
supplement تکمیل کردن ضمیمه شدن به
supplemented تکمیل کردن ضمیمه شدن به
concrete finishing machine دستگاه عملیات تکمیل بتن
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
scratch one's back <idiom> کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
design development آماده سازی و تکمیل نقشه فرش
cheats تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheat تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
cheated تکمیل چرخش روی زمین بجای هوا
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
germ layer یکی از طبقات سلول ابتدایی جنین پس از تکمیل مرحله گاسترولا
upward compatible اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
querying 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queried 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query 1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
intermediate مجموعه رکوردهایی که حاوی دادههای پردازش شده هستند که در زمان دیگری برای تکمیل کار استفاده می شوند
fosdic دستگاه ورودی که توسط اداره امار بکاربرده میشود تا اطلاعات پرسشنامههای اماری تکمیل شده را به درون کامپیوتربخواند
augmentation تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
matte فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
matt فلز یامس پرداخت نشده وناخالص تکمیل یا پرداخت مات وبی جلا
complements تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complementing تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com