Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
lump
تکه درشت
lumped
تکه درشت
lumps
تکه درشت
Search result with all words
jumbo
درشت
jumbos
درشت
power
درشت نمایی قدرت دوربین
powered
درشت نمایی قدرت دوربین
powering
درشت نمایی قدرت دوربین
powers
درشت نمایی قدرت دوربین
capital
حرف درشت پایتخت
sturdier
درشت
sturdiest
درشت
sturdy
درشت
crepe paper
کاغذ الیاف درشت
large
درشت لبریز
larger
درشت لبریز
largest
درشت لبریز
harsh
درشت
harsher
درشت
harshest
درشت
gross
درشت
gross
درشت بافت
grossed
درشت
grossed
درشت بافت
grosser
درشت
grosser
درشت بافت
grosses
درشت
grosses
درشت بافت
grossest
درشت
grossest
درشت بافت
grossing
درشت
grossing
درشت بافت
resolution
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
resolutions
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
brutish
بی شعور درشت
shower
درشت باران
showered
درشت باران
showering
درشت باران
showers
درشت باران
runt
کبوتر خانگی درشت کوتوله
runts
کبوتر خانگی درشت کوتوله
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
conglomerate
سنگ جوش دانه درشت جوش سنگ
conglomerates
سنگ جوش دانه درشت جوش سنگ
coarse
درشت
coarser
درشت
coarsest
درشت
crass
درشت
magnified
درشت کردن
magnifies
درشت کردن
magnify
درشت کردن
magnifying
درشت کردن
capitalised
باحروف درشت نوشتن
capitalises
باحروف درشت نوشتن
capitalising
باحروف درشت نوشتن
capitalize
باحروف درشت نوشتن
capitalized
باحروف درشت نوشتن
capitalizes
باحروف درشت نوشتن
capitalizing
باحروف درشت نوشتن
hulking
درشت
hulking
درشت استخوان
gruff
درشت
tibia
درشت نی
tibias
درشت نی
buckshot
ساچمه درشت
magnification
بزرگ سازی درشت نمایی
magnification
درشت نمایی
magnifications
بزرگ سازی درشت نمایی
magnifications
درشت نمایی
grained
درشت
grained
درشت باف
rough
درشت
rough
درشت ناهموار
roughest
درشت
roughest
درشت ناهموار
grits
ارد درشت
rough hewn
درشت
rough-hewn
درشت
grit
ماسه درشت
grit
درشت ماسه سنگ
gritted
ماسه درشت
gritted
درشت ماسه سنگ
gritting
ماسه درشت
gritting
درشت ماسه سنگ
bigaroon
یک جور گیلاس درشت
block letter
حروف درشت وسیاه نوعی حروف بدون زیر وزبر
boldface
یکنوع حرف درشت
boldface
حرف درشت
boldfacing
درشت نمایی
bumble bee
زنبور درشت
close up view
نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
coarse aggregate
مصالح درشت دانه
coarse aggregate
مصالح دانه بندی درشت
coarse fibred
نخ درشت
coarse grained
درشت
coarse gravel
شن درشت دانه
coarse sieve
غربال سوراخ درشت
cobnut
فندق درشت
corn snow
برفی که دانه بندی درشت دارد
costard
سیب درشت
cottonade
پارچه نخی درشت باف
crus
درشت نی ساق
deep mouthed
دارای صدای درشت و کلفت
Other Matches
shank
درشت نی
macrosomatic
درشت تن
macro generator
درشت زا
macro
درشت
magnifier
درشت کن
of a coarse fibre
نخ درشت
shin bone
درشت نی
majuscular
درشت
abrupt
درشت
macromolecule
درشت مولکول
grumpish
ترشرو درشت
gaint molecule
درشت مولکول
humble bee
زنبور درشت
kerria
برگ درشت
kersey
شال درشت
exaggerated stereoscopy
درشت نما
engross
درشت نوشتن
snowberry
اقطی گل درشت
megalopsis
درشت بینی
text hand
دستخط درشت
chesty
درشت پستان
macro instruction
درشت دستورالعمل
largeof limb
درشت اندام
macropsia
درشت بینی
macro processor
درشت پردازشگر
macrocode
درشت برنامه
macrocode
دستورالعملهای درشت
macrocycle
درشت حلقه
macrograph
خط و تصویر درشت
macrography
درشت نویسی
macroinstruction
درشت دستور
megalopsia
درشت بینی
macroscopic
درشت نمود
rough spoken
درشت سخن
majuscule
حرف درشت
macro library
درشت کتابخانه
rudas
درشت گنده
macro
درشت دستور
macro assembler
درشت همگزار
macro assembler
درشت همگذار
macro call
درشت فراخوان
macro declaration
درشت اعلان
macro definition
درشت تعریف
macro difinition
درشت تعریف
rappee
انفیه درشت
macro instruction
درشت دستور
magnifier
درشت نما
macroprogramming
درشت برنامه نویسی
of a coarse fibre
درشت بافت زمخت
macrocyclic musks
مشکهای درشت حلقهای
macrocyclic effect
اثر درشت حلقهای
positional macro
درشت دستور مرتبهای
macroptic hallucination
توهم درشت بینی
magnification factor
عامل درشت نمایی
rip saw
اره دندانه درشت
macromolecular chemistry
شیمی درشت مولکول
macrosplanchnic build
هیکل درشت تنه
jack plane
رنده درشت تراش
macro
کلان درشت دستور
lunker
نوعی ماهی درشت
lateral magnifying power
درشت نمایی جانبی
wolf hound
تازی درشت اندام
gross motor skills
مهارتهای حرکتی درشت
vespid
زنبور درشت و سرخ
macro expansion
بسط درشت دستور
demerara sugar
شکر زرد و درشت
was grinted in large t.
با حروف درشت چاب
roughhew
درشت بریدن طرح کردن
tortrix
پروانه بید درشت اندام
tortricid
پروانه بید درشت اندام
tortricidae
پروانه بید درشت اندام
cheesecloth
پارچهی پنبهای درشت باف
stickup initial
حرف درشت اول پاراگراف
Do not entrust great affairs to the small.
<proverb>
به خردان مفرماى کار درشت .
rough hew
درشت بریدن طرح کردن
mixed mode macro
درشت دستور امیخته باب
granular snow
برف سفت با دانههای درشت
keyword macro
درشت دستور کلید واژهای
macroprogramming
برنامه نویسی با درشت دستورالعمل ها
marrow bean
لوبیای تخم درشت باغی
magnifier
ذره بین درشت نما
magnifcation
درشت سازی ستایش زیاد
cheesecloth
پارچهی درشت باف که در آن پنیر میریختند
engrosser
کسیکه اسنادرابخط درشت پاکنویس میکند
drop cap
حرف درشت اولین کلمه پاراگراف
madras
پیراهن درشت باف سفید نخی
tiger moth
پروانه درشت اندام ودراز بال
hard as nails
<idiom>
ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
willet
مرغ ساحلی درشت اندام شبیه لک لک یا ماهیخوار
uncial letters
حروفی که در کتابهای خطی سدههای 8 میلادی بکارمیبردند....بحروف درشت
screamer
اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
greaten
درشت نشان دادن اهمیت دادن
kerria
پارچه صوف درشت و راه راه
bushbabies
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbaby
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
white heart cherry
گیلاس درشت گیلاس پیوندی
Gabbeh
گبه
[با قالیچه های درشت باف و زبر که ریشه عشایری داشته و منسوب به خراسان و جنوب ایران می باشند. طرح های آن ساده و از رنگ های روشن با گره های فارسی و ترکی می باشد.]
kersey
برگ درشت برگ راه راه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com