Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
toxophilite
تیرانداز ماهر با تیر و کمان
Other Matches
marks man
تیرانداز درجه 3 تفنگ تیرانداز نیمه ماهر
marksmen
تیرانداز ماهر
marksman
تیرانداز ماهر
sharpshooter
تیرانداز ماهر
sniper
تیرانداز ماهر تفنگ
shot
تیراندازی تیرانداز ماهر
snipers
تیرانداز ماهر تفنگ
shots
تیراندازی تیرانداز ماهر
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
archer
تیرانداز با کمان
bowman
تیرانداز با کمان
bowman
تیرانداز کمان کش
archers
تیرانداز با کمان
short international
مسابقهای که هر تیرانداز 03تیر از مسافت 05 متر و 03تیر از مسافت 53 متر و 03تیر از مسافت 52 متر با تیرو کمان می اندازد
target bow
کمان مخصوص تیراندازی باتیر و کمان
bows
کمان کمان هدفگیری
bowing
کمان کمان هدفگیری
bow
کمان کمان هدفگیری
bowed
کمان کمان هدفگیری
shotgunner
تیرانداز
gunner
تیرانداز
gunners
تیرانداز
shooter
تیرانداز
sagittarius
تیرانداز
sharp shooter
تیرانداز ممتاز
toxophilite
تیرانداز کماندار
experts
تیرانداز ممتاز
expert gunner
تیرانداز ماهرتوپخانه
sharp shooter
تیرانداز درجه 1
sniper
تیرانداز از خفا
snipers
تیرانداز از خفا
expert
تیرانداز ممتاز
expert badge
نشان تیرانداز ممتاز
body alinement
تنظیم بدن تیرانداز
station
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stationed
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stations
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
benchrest
سکو برای تکیه دادن تیرانداز
rainbow border
حاشیه رنگین کمان
[در فرش های چینی گاه در پایین فرش و گاه اطراف حاشیه فرش را با رنگ های مختلف تزئین می کنند که حالتی از رنگین کمان را نشان میدهد.]
creeps
رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
cheekpiece
تکیه گاه گونه تیرانداز روی تفنگ
creep
رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
trap
سد کردن حرکت دادن هدفها در مقابل تیرانداز دام
handiest
ماهر
handier
ماهر
expert
ماهر
handy
ماهر
neat handed
ماهر
light handed
ماهر
light footed
ماهر
knacky
ماهر
fine fingered
ماهر
he was neat
ماهر
experts
ماهر
pert
ماهر
workmanlike
ماهر
diligent
<adj.>
ماهر
proficient
ماهر
adept
ماهر
dextrous
ماهر
assiduous
<adj.>
ماهر
dexterous
ماهر
wieldy
ماهر
workmanly
ماهر
industrious
ماهر
hardworking
<adj.>
ماهر
studious
<adj.>
ماهر
sedulous
<adj.>
ماهر
industrious
<adj.>
ماهر
skillful
ماهر
skilled
ماهر
deft
ماهر
skillful Šetc
ماهر
skilful
ماهر
adroit
<adj.>
ماهر
qualifies
ماهر شدن
qualify
ماهر شدن
masters
ماهر شدن
greatest
متعدد ماهر
tactical
ماهر ماهرانه
jimmies
ماهر دیلم
understandings
مطلع ماهر
mastered
ماهر شدن
skilled
ماهر و باتجربه
understanding
مطلع ماهر
cunning
ماهر زیرکی
jimmy
ماهر دیلم
great
متعدد ماهر
great-
متعدد ماهر
tactically
ماهر ماهرانه
master
ماهر شدن
shotmaker
شوت زن ماهر
skilled labour
کارگر ماهر
skilled worker
کارگر ماهر
articulating
ماهر در صحبت
articulate
ماهر در صحبت
versant
ماهر واستاد
flunkys
غیر ماهر
flunky
غیر ماهر
flunkies
غیر ماهر
flunkeys
غیر ماهر
flunkey
غیر ماهر
water dog
شناگر ماهر
slickest
ماهر صاف
semiskilled
نیمه ماهر
slick
ماهر صاف
natty
پاکیزه ماهر
nattiest
پاکیزه ماهر
nattier
پاکیزه ماهر
journeymen
کارگر ماهر
journeyman
کارگر ماهر
craftsmen
کارگر ماهر
craftsman
کارگر ماهر
articulates
ماهر در صحبت
semi skilled
نیمه ماهر
expert gunner
توپچی ماهر
light foot
ماهر تردست
scientail
ماهر علمی
skillful weaver
بافنده ماهر و خبره
figure skater
اسکیت باز ماهر
navvy
کارگر غیر ماهر
reinsman
سوار کار ماهر
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
navvies
کارگر غیر ماهر
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
aces
خلبان ماهر و متهور
qualified
صلاحیت دار ماهر
master
ماهر شدن در چیزی
mastered
ماهر شدن در چیزی
masters
ماهر شدن در چیزی
ace
خلبان ماهر و متهور
gift of the gab
<idiom>
درصحبت کردن ماهر بودن
mudder
اسب ماهر در مسیر خیس وگلی
stickhandler
شخص ماهر در استفاده ازچوب هاکی
cradler
بازیگر ماهر در حفظ گوی لاکراس
streetwise
ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
orion
منظومه جبار یا النسق شکارچی ماهر
unskilled labor
نیروی کارغیر ماهر غیر متخصص
digger
پاسور ماهر درپاس نزدیک زمین
streams
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
streamed
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
stream
نوعی روش تیرانداز خودکار واجرای رگبار در تیراندازیها رگبار مخلوط
digger
بازیگر ماهر و سمج درگرفتن گوی از گوشها
roughrider
سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
arc
کمان
arches
کمان
arch-
: کمان
bowstring
زه کمان
spot
کمان
spots
کمان
arch
: کمان
arches
: کمان
sagittarius
کمان
arch
کمان
sagittarii
کمان
arch-
کمان
fiddlestick
کمان
bowed
کمان
bow
کمان
bowing
کمان
arcs
کمان
fiddle bow
کمان
bows
کمان
punters
دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
punter
دروازه بان ماهر در ردکردن توپ با مشت شرطبند
demolition derby
مسابقه رانندگان ماهر درزدن اتومبیلهای کهنه به یکدیگر
handbow
کمان تیراندازی
long bow
کمان دستی
bow
تعظیم کمان
reflex arc
کمان بازتاب
power hacksaw
کمان اره
opalesce
مانندرنگین کمان
nock
جای زه کمان
saw frame
کمان اره
arches
چفت کمان
bowing
تعظیم کمان
bowed
کمان شکاری
bowed
تعظیم کمان
bow
کمان شکاری
faces
شکم کمان
bowing
کمان شکاری
bows
تعظیم کمان
to feel any one's pulse
کمان کردن
arch-
چفت کمان
arch
چفت کمان
stacked bow
کمان باریک
straight bow
کمان راست
string picture
روزنه کمان
sunbow
رنگین کمان
swede saw
کمان اره
swede saw
اره کمان
to bend or draw the bow
کمان کشیدن
bows
کمان شکاری
face
شکم کمان
arblast
کمان زنبورکی
bow and arrow
تیر و کمان
longbows
کمان بزرگ
cross bow
کمان زنبورکی
cock feather
پر وصل به کمان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com