English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
uprights تیرهای عمودی دروازه فوتبال امریکایی
Other Matches
intertie تیرافقی که تیرهای عمودی رابهم نگاه میدارد
signal caller مدافع 3/4 در فوتبال امریکایی
pole چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
poles چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
goalkeepers دروازه بان فوتبال
goalkeeper دروازه بان فوتبال
team area محدوده بین دو خط 53 یاردی در هر دو طرف زمین فوتبال امریکایی
yardage تعداد یاردهای بدست امده بازیگر یا تیم فوتبال امریکایی
goalposts تیرک عمودی دروازه
upright تیرک عمودی دروازه
goalpost تیرک عمودی دروازه
yard line خطوط واقعی یا فرضی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
yard marker خطوط فرضی یا واقعی روی زمین فوتبال امریکایی بعرض یک یارد از یکدیگر
hanging-post [تیرک عمودی که در یا دروازه به آن آویزان می شود.]
goalpost تیر دروازه تیر عمودی دروازه
goalposts تیر دروازه تیر عمودی دروازه
association croquet مسابقه بین دو تیم یا دو نفر در زمینی بطول 53 متر و عرض 62متر با 6 دروازه و یک میله عمودی
football توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
footballs توپ فوتبال فوتبال بازی کردن
team handball court مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
passout پاس از پشت دروازه به یاردر جلوی دروازه
kick save نجات دروازه با پای دروازه بان
goal judge داور پشت دروازه لاکراس داور دروازه واترپولو
gentilitial تیرهای
denominational تیرهای
sectarian تیرهای
spandrel beams تیرهای محیطی
semaphores تیرهای راهنما
elements دروازه یا ترکیبی از دروازه ها
element دروازه یا ترکیبی از دروازه ها
concrete joist shaker ویبراتور تیرهای بتنی
field arrow تیرهای تیراندازی صحرایی
carpenter's Gothic [تیرهای چوبی سقف]
standard دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
standards دو میله عمودی پرش با نیزه یا پرش ارتفاع میله عمودی تکیه گاه وزنه
column caelata [ستون با تیرهای مزین شده]
number of rounds تعداد تیرهای شلیک شده
nimbostratus ابرهای گسترده ضخیم و تیرهای با ارتفاع کم
trabeation ساخته شده بوسیله تیرهای افقی
trabeated ساخته شده بوسیله تیرهای افقی
vertical redundancy check بررسی عمودی اشتباهات بررسی افزونگی عمودی
popinjay shooting کمانگیری با تیرهای نوک کندبه پرندگان مصنوعی
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که بجای پی ساختمان قرارمیدهند
sighting shot تیرهای قلق گیری یا تنظیم وسایل نشانه روی
aileron station فاصله ابتدای فلپ تا لبه ان به موازات تیرهای اتصال ان
religioner شخص مذهبی یا دین دار عضو تیرهای از راهبان
paulian عضو تیرهای از نصاراکه بخدابودن عیسی عقیده نداشتند
hematin ترکیب قهوهای تیره یا ابی تیرهای بفرمول Fe6O4N23H43C
lake0dwelling که درزمانهای پیش ازتاریخ روی تیرهای درته دریافرومی کرد
karaite عضو تیرهای ازیهودکه تنهانص توریه راقبول دارند....یعنی خوانندگان
palafitte خانهای که درزمانهای قدیم پیش ازتاریخ روی تیرهای که دردریاچه فرومیکردند
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
calf's tongue [برجسته کاری های دکوری قرون وسطی با زبانه هایی شبیه تیرهای موازی]
columnar and trabeated [نوعی از ساختار شامل ستون های عمدی یا تیرگهایی که از تیرهای افقی حمایت می کند.]
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
universal roll برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است
soccer فوتبال
playing field زمین فوتبال
playing fields زمین فوتبال
soccer بازی فوتبال
football club [British Englisch] باشگاه فوتبال
football game بازی فوتبال
pigskin توپ فوتبال
grids زمین فوتبال
grid زمین فوتبال
boot کفش فوتبال
soccer field زمین فوتبال
gridition زمین فوتبال
gridiron زمین فوتبال
football بازی فوتبال
soccer fan [soccer supporter] [American English] طرفدار فوتبال
football توپ فوتبال
footballs بازی فوتبال
football fan [British English] طرفدار فوتبال
association football اتحادیه فوتبال
kick about فوتبال هردمبیل
footballers فوتبال بازی کن
canadian football فوتبال کانادایی
eleven تیم فوتبال
footballer فوتبال بازی کن
elevens تیم فوتبال
left for ward در فوتبال پیشرو چپ
water polo بازی فوتبال ابی
soccer ball throw پرتاب توپ فوتبال
indoor soccer فوتبال داخل سالن
football hooligan خرابگر پر سر و صدای فوتبال
American football فوتبال آمریکایی [ورزش]
to play soccer فوتبال بازی کردن
football fan [American English] طرفدار فوتبال آمریکایی
rules of football قوانین یا قواعد فوتبال
six man football فوتبال دو تیم 6 نفره
touchline خط اطراف زمین فوتبال
to finish the ball into the net با توپ گل زدن [فوتبال]
kick off شروع مسابقه فوتبال
to play football فوتبال بازی کردن
yank امریکایی
yanked امریکایی
yanking امریکایی
un-American ضد امریکایی
yanks امریکایی
Americans امریکایی
Yankee امریکایی
Yankees امریکایی
American امریکایی
speedball نوعی بازی شبیه فوتبال
scrummage نوعی بازی فوتبال راگبی
scrums نوعی بازی فوتبال راگبی
scrum نوعی بازی فوتبال راگبی
hockey چوگان بازی با اصول فوتبال
Playing football is not my idea of fun . فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
lateral pass پاس توپ فوتبال از پهلو
puttyroot ثعلب امریکایی
peccary گراز امریکایی
cabbage palm فوفل امریکایی
withe rod بداغ امریکایی
condor کرکس امریکایی
condors کرکس امریکایی
adders mouth تعلب امریکایی
divi divi سماق امریکایی
moor hen اب کوپیل امریکایی
american make ساخت امریکایی
american whipping بست امریکایی
butter nut یکجورگردوی امریکایی
cotton tail خرگوش امریکایی
colin بلدرچین امریکایی
cannabis sativa حشیش امریکایی
johnny jump up گل بنفشه امریکایی
towhee سهره امریکایی
Americanism رسم امریکایی
moon flower یکجورنیلوفرپیچ امریکایی
un-American غیر امریکایی
Americanisms رسم امریکایی
Americanisms اصطلاح امریکایی
americanization امریکایی شدن
Native Americans امریکایی آغازین
Native American امریکایی آغازین
eight ball billiard بیلیارد امریکایی
Americanism اصطلاح امریکایی
moorhens اب کوپیل امریکایی
moorhen اب کوپیل امریکایی
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
low ball شوت کردن پائین توپ [فوتبال]
he is a novice in football در بازی فوتبال تازه کار است
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
short ball شوت کردن کوتاه توپ [فوتبال]
to let the ball do the work توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to keep the ball moving توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
flag football نوعی فوتبال با 6 تا 9 نفر درهر تیم
The football field must be marked out. زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
football cleats کفش گل میخ دار فوتبال آمریکایی
liquidambar عنبر سائل امریکایی
bullfrogs غوک بزرگ امریکایی
puma یوزپلنگ درنده امریکایی
bullfrog غوک بزرگ امریکایی
hyphenated american بیگانهء امریکایی شده
hickory چوب گردوی امریکایی
hickory درخت گردوی امریکایی
Americanized بصورت امریکایی دراوردن
Americanizes امریکایی ماب کردن
Americanizes بصورت امریکایی دراوردن
Americanizing امریکایی ماب کردن
Americanizing بصورت امریکایی دراوردن
hackmatack کاج امریکایی لارکس
urubu کرکس سیاه امریکایی
greaser مکزیکی یااسپانیولی امریکایی
pumas یوزپلنگ درنده امریکایی
Americanized امریکایی ماب کردن
poison sumac سماق سمی امریکایی
odontoglssum جنسی از ثعلبهای امریکایی
Jim Crow سیاه پوست امریکایی
awg اندازه امریکایی سیم
snakemouth گل ثعلب امریکایی وژاپنی
american wire gauge اندازه امریکایی سیم
cariboo گوزن امریکایی شمالی
catbird یکجور باسترک امریکایی
red lndian سرخ پوست امریکایی
caribou گوزن امریکایی شمالی
deer tiger یکجور یوز امریکایی
stake driver بوتیمار معمولی امریکایی
caribous گوزن امریکایی شمالی
american indian سرخ پوست امریکایی
pan american games بازیهای ملتهای امریکایی
pigeon hawk شاهین کوچک امریکایی
poison ivy پیچک سمی امریکایی
poison oak پیچک سمی امریکایی
Organization of American States سازمان دول امریکایی
Americanize بصورت امریکایی دراوردن
Americanize امریکایی ماب کردن
mahogany درخت ماهون امریکایی
wood anemone شقایق جنگلی امریکایی
zee تلفظ امریکایی حرف Z
squaws زن سرخ پوست امریکایی
squaw زن سرخ پوست امریکایی
usascii code رمز اسکی امریکایی
skunk راسوی متعفن امریکایی
skunks راسوی متعفن امریکایی
yucca درخت یوکای امریکایی
Americanising امریکایی ماب کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com