English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 182 (9 milliseconds)
English Persian
parthian shaft or shot تیرهنگام گریز
Other Matches
escaped گریز
aposteophe گریز
chevy گریز
elusion گریز
escapement گریز
scampers گریز
scampering گریز
scampered گریز
scamper گریز
get away گریز
digression گریز
desertion گریز
leakages گریز
leakage گریز
jink گریز
scuttle گریز
scuttled گریز
scuttles گریز
escape گریز
escapes گریز
allusions گریز
allusion گریز
evasions گریز
subterfuge گریز
subterfuges گریز
evasion گریز
escaping گریز
abscondence گریز
truancy گریز
scuttling گریز
leg bail گریز
loop hole گریز
misogynists زن گریز
side step گریز
elopements گریز
elopement گریز
ineluctable نا گریز
metabasis گریز
loop گریز
lubricious گریز پا
fly-by-night شب گریز
flight گریز
misogynist زن گریز
escapists گریز گرایانه
escapists گریز گرای
Luddites پیشرفت گریز
escapist گریز گرای
escapist گریز گرایانه
Luddite پیشرفت گریز
escaping گریز فرار
guys فرار گریز
escapes گریز فرار
loup گریز خیززدن
escaped گریز فرار
apostrophize گریز زدن
centrifugal مرکز گریز
escape convention قرارداد گریز
escape velocity سرعت گریز
to put by گریز زدن
evasible گریز زدنی
fugue reaction واکنش گریز
to give leg گریز زدن
prison breaker زندان گریز
parthian shaft or shot جنگ و گریز
glycophyte نمک گریز
ineludible گریز ناپذیر
negative movement reflex بازتاب گریز
escape code رمز گریز
escape clause شرط گریز
centrifugal گریز از مرکز
centrifugal گریز از مرکزی
velocity of escape سرعت گریز
contrifuge گریز از مرکز
corticofugal قشر گریز
dodage گریز با توپ
eludible قابل گریز
to run off گریز زدن
esc کاراکتر گریز
escape character کاراکتر گریز
escape charaoter دخشه گریز
misogynous متنفر از زن زن گریز
misanthrope مردم گریز
drive گریز پا به توپ
drives گریز پا به توپ
loss گریز سقوط
centrifuges مرکز گریز
evade گریز از دشمن
dodging گریز زدن
dodges گریز زدن
dodged گریز زدن
getaways گریز فرار
getaway گریز فرار
misanthrope انسان گریز
misanthropes مردم گریز
misanthropes انسان گریز
hit and run جنگ و گریز
hit-and-run جنگ و گریز
unsocial مردم گریز
running fight جنگ و گریز
centrifuge مرکز گریز
dodge گریز زدن
evades گریز از دشمن
guy فرار گریز
evasion گریز زنی
flight عزیمت گریز
evasions گریز زنی
evading گریز از دشمن
loophole راه گریز
loopholes راه گریز
inescapable گریز نا پذیر
evaded گریز از دشمن
escape گریز فرار
unsociable مردم گریز
evades گریز زدن از ازسربازکردن
glycophyte گیاه نمک گریز
car chase تعقیبو گریز با اتومبیل
eccentricities گریز از مرکز غرابت
song and dance توضیح گریز آمیز
centrifugal force نیروی مرکز گریز
to play the truant ازاموزشگاه گریز زدن
centrifugal force نیروی گریز از مرکز
lyophobic colloid کلویید حلال گریز
ultracentrifuge فرا مرکز گریز
escapes جان بدربردن گریز
stand-off سرد گریز کردن
escaping جان بدربردن گریز
escape جان بدربردن گریز
eccentricities گریز یا خروج از مرکز
eccentricity گریز از مرکز غرابت
data link escape گریز اتصال دادهای
evade گریز زدن از ازسربازکردن
contrifugal force نیروی گریز از مرکز
conditioned escape response پاسخ گریز شرطی
circle dodge گریز از حریف در مسیرمنحنی
evaded گریز زدن از ازسربازکردن
centrifugation قوه گریز از مرکز
centrifugal pump پمپ گریز از مرکز
centrifugal pump تلمبه مرکز گریز
centrifugal lubrication روغنکاری گریز از مرکز
stand-offs سرد گریز کردن
eccentric cam بادامک گریز از مرکز
eccentric disc صفحه گریز از مرکز
eccentricity گریز یا خروج از مرکز
centrifugal acceleration شتاب گریز از مرکز
escaped جان بدربردن گریز
evading گریز زدن از ازسربازکردن
stand off سرد گریز کردن
blower نوعی کمپرسور گریز از مرکز
trompement گریز شمشیرباز از ضربه حریف
centrifugally cast pipe لوله ریخته گی گریز از مرکز
evasion and scape گریز و فراراز دست دشمن
evadingly گریز زنان بابهانه یاحیله
hot mold centrifugal casting process فرایند ریخته گی گریز از مرکزگرم
leeway عقب افتادگی راه گریز
truants شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
to chicken out of something گریز زدن از چیزی [اصطلاح روزمره]
deropement مانور حمله با گریز ازشمشیر حریف
centrifugal starting switch سوئیچ راه اندازی گریز ازمرکز
centrifugal casting process طریقه ریخته گری گریز از مرکز
centrifugal casting process فرایند ریخته گری گریز ازمرکز
centrifugal casting ریخته گری گریز از مرکز سانتریفوژ
centrifugal casting machine دستگاه ریخته گری گریز ازمرکز
truant شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
submarines مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
submarine مانور مدافع بصورت گریز اززیر سد مهاجم
cutbacks بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
moonlight fliting گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
cutback بازی بدون توپ برای گریز ازچنگ مدافعان
standstill در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
vortex separation جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
leapfrogs گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogging گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrogged گریز زدن گره گره حرکت کردن
leapfrog گریز زدن گره گره حرکت کردن
photophobe رشد کننده در نور کم نور گریز
photophobic رشد کننده در نور کم نور گریز
moments ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moment ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
evasion اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasions اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com