English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English Persian
fog تیره کردن مه گرفتن
fogs تیره کردن مه گرفتن
Other Matches
darkening تیره کردن
dulls تیره کردن
dimmed تیره کردن
tarnishes تیره کردن
tarnishing تیره کردن
shades تیره کردن
dulling تیره کردن
shadings تیره کردن
tarnished تیره کردن
blurs تیره کردن
inturbidate تیره کردن
dim تیره کردن
darkens تیره کردن
blurred تیره کردن
blur تیره کردن
darken تیره کردن
overcloud تیره کردن
dims تیره کردن
blurring تیره کردن
shade تیره کردن
tarnish تیره کردن
bemirch تیره کردن
obscuring تیره کردن
encloud تیره کردن
obscured تیره کردن
dullest تیره کردن
duller تیره کردن
overcast تیره کردن
obscurest تیره کردن
dulled تیره کردن
mud تیره کردن
to go to the shades تیره کردن
obscures تیره کردن
gloom تیره کردن
obscure تیره کردن
dull تیره کردن
obscurer تیره کردن
bedim تیره کردن
bedgown تیره کردن
dimmed تاریک تیره کردن
dimmest تاریک تیره کردن
dim تاریک تیره کردن
infuscate تیره گون کردن
dimmer تاریک تیره کردن
dims تاریک تیره کردن
obscures تیره کردن تاریک کردن
obscure تیره کردن تاریک کردن
obscured تیره کردن تاریک کردن
obscurer تیره کردن تاریک کردن
dark تیره کردن تاریک کردن
darker تیره کردن تاریک کردن
obscuring تیره کردن تاریک کردن
darkest تیره کردن تاریک کردن
obscurest تیره کردن تاریک کردن
murine از تیره موش جانوری از تیره موش
sadden [مواد افزودنی به پاتیل رنگ جهت تیره کردن رنگ مورد نظر]
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
wands دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
wand دستگاه ورودی خواندن برچسبهای رمزی شمش نوری به وسیله حس کردن الگوهای نوری فضاهای تیره و روشن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
tea leaf برگ چای [از این گیاه جهت تهیه رنگینه قهوه ای یا بژ استفاده می شود و خصوصا در رفوگری جهت تیره تر کردن رنگ های دیگر بکار می رود.]
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
obtains فراهم کردن گرفتن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
obtained فراهم کردن گرفتن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
obtain فراهم کردن گرفتن
holds جا گرفتن تصرف کردن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
circles گرفتن احاطه کردن
circle گرفتن احاطه کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
educe گرفتن استخراج کردن
circled گرفتن احاطه کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
engage گرفتن استخدام کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
circling گرفتن احاطه کردن
engages گرفتن استخدام کردن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
to get to شروع کردن دست گرفتن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
secures تصرف کردن گرفتن هدف
hug بغل کردن محکم گرفتن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
resign کناره گرفتن تفویض کردن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
employing مشغول کردن بکار گرفتن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
employs مشغول کردن بکار گرفتن
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
hold دریافت کردن گرفتن توقف
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
muddy تیره
muddying تیره
heavies تیره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com