Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English
Persian
to piece out
تیکه تیکه درست کردن
Other Matches
mosic
تیکه تیکه بهم پیوستن
to sell in lots
تیکه تیکه فروختن
patched
تیکه تیکه
torn to ribbons
تیکه تیکه
lumped
تیکه
lump
تیکه
snippel
تیکه
crumpet
تیکه
crumpets
تیکه
lumps
تیکه
dishy
تیکه
nub or nubble
تیکه
in pieces
تیکه تیکه
godet
تیکه
morceau
تیکه
pole mast
دکل یک تیکه
spillikin
تیکه چوب
spills
تیکه کاغذ
spilling
تیکه کاغذ
tonic accent
تیکه صدا
spilled
تیکه کاغذ
spill
تیکه کاغذ
to piece a rope
تیکه سر طناب دادن
made or built up mast
دگل چند تیکه
to wear motley
چهل تیکه پوشیدن
to piece a garment
تیکه سر جامهای دادن
to piece a garment
جامهای را با تیکه بزرگترکردن
orthotone
که ازخود دارای تیکه باشد
piece deresistance
مثلا تیکه بزرگی از گوشت
It is only a scrap of paper .
یک تیکه ورق پاره است
spalls
تیکه سنگ که بمصرف پرکردن میرسد
torsel
تیکه چوب در دیوارکه سرتیرروی ان قرارمیگیرد
pipe light
تیکه چوبی که با ان پیپ یاچپق را اتش میزنند
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
intersection
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
join
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meets
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function
تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
joined
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
coincidence function
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
and
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meet
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
assertion
1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
conjunction
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunctions
تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
either or operation
تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
union
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
unions
تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
disjunction
تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
false
1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
alternation
تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
to pattern out
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
labourvt
بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dress
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
cleanest
درست کردن
shape
درست کردن
to fix up
درست کردن
fix up
درست کردن
trims
درست کردن
set in order
درست کردن
make
درست کردن
to cleanvp
درست کردن
to put to rights
درست کردن
to get up
درست کردن
fettle
درست کردن
weaves
درست کردن
weave
درست کردن
shapes
درست کردن
cleans
درست کردن
cleaned
درست کردن
manufactures
درست کردن
manufactured
درست کردن
manufacture
درست کردن
fabricate
درست کردن
fabricated
درست کردن
clean
درست کردن
fabricates
درست کردن
to erect into
درست کردن از
fabricating
درست کردن
trimmest
درست کردن
trim
درست کردن
set right
درست کردن
makes
درست کردن
to set in order
درست کردن
to set
درست کردن
concocted
درست کردن
to sct aright
درست کردن
concocting
درست کردن
redd
درست کردن
concocts
درست کردن
to riven laths
یا درست کردن
adapt
درست کردن
to set to rights
درست کردن
gulleys
درست کردن
correct
درست کردن
concoct
درست کردن
gully
درست کردن
correcting
درست کردن
gullies
درست کردن
fashion
درست کردن
fashioned
درست کردن
indite
درست کردن
fashions
درست کردن
builds
درست کردن
fashioning
درست کردن
corrects
درست کردن
build
درست کردن
buildings
درست کردن
to put in to shape
درست کردن
make up
درست کردن
judiciousness
قضاوت درست تشخیص درست
to adapt
[to]
جور کردن
[درست کردن ]
[سازوار کردن]
[به]
mend
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
frame
پاپوش درست کردن
manipulated
با دست درست کردن
reconditions
دوباره درست کردن
manipulate
با دست درست کردن
manipulate
با استادی درست کردن
dresses
درست کردن لباس
orthoepy
فن درست تلفظ کردن
teams
دسته درست کردن
dress
درست کردن لباس
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
pond
حوض درست کردن
ponds
حوض درست کردن
manipulated
با استادی درست کردن
To put things straight(right).
کارها را درست کردن
strike off
بی زحمت درست کردن
roughcast
اجمالا درست کردن
scramble
املت درست کردن
to make something
چیزی را درست کردن
railroad
پاپوش درست کردن
image erection
درست کردن تصویر
manipulates
با استادی درست کردن
exact
تحمیل کردن بر درست
scrambled
املت درست کردن
reconditioned
دوباره درست کردن
recondition
دوباره درست کردن
manipulates
با دست درست کردن
stage craft
فن درست کردن نمایش
exacts
تحمیل کردن بر درست
scrambling
املت درست کردن
scrambles
املت درست کردن
exacted
تحمیل کردن بر درست
railroads
پاپوش درست کردن
hedge
خاربست درست کردن
vint
درست کردن یا ریختن
dowel
میخچه درست کردن
to word up
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
re form
دوباره درست کردن
hedged
خاربست درست کردن
hedges
خاربست درست کردن
to weave a plot
دوزوکلک درست کردن
blow down
بافوت درست کردن
to mill flour
ارد درست کردن
die sink
خزینه درست کردن
team
دسته درست کردن
to toss up
زود درست کردن
corn popping
درست کردن چس فیل
to touch off
با شتاب درست کردن زودرسم کردن
repaired
درست کردن جبران کردن تعمیر
repair
درست کردن جبران کردن تعمیر
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
To do up the room.
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
be the spitting image of someone
<idiom>
درست مثل کسی بودن
[درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
extemporize
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
vault
گنبد یاطاق درست کردن
extemporized
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
spells
املاء کردن درست نوشتن
extemporizes
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to put up
زنانه درست کردن جادادن
extemporizing
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
he is blowing glass
شیشه را با فوت درست کردن
organising
تشکیلات دادن درست کردن
organises
تشکیلات دادن درست کردن
vaults
گنبد یاطاق درست کردن
agree
ترتیب دادن درست کردن
extemporises
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
organize
تشکیلات دادن درست کردن
organizes
تشکیلات دادن درست کردن
organizing
تشکیلات دادن درست کردن
to put up ones hair
مویاگیس خودرازنانه درست کردن
to check up
درست رسیدگی یاحساب کردن
spell
املاء کردن درست نوشتن
agrees
ترتیب دادن درست کردن
top a gap
رخنهای راگرفتن درست کردن
rigged
با خدعه وفریب درست کردن
extemporised
بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
spelled
املاء کردن درست نوشتن
agreeing
ترتیب دادن درست کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com