Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
overall formation constant
ثابت تشکیل کلی
Search result with all words
formation constant
ثابت تشکیل
stepwise formation constant
ثابت تشکیل مرحلهای
Other Matches
radar netting
تشکیل شبکه اتصالی رادارها تشکیل حلقه زنجیر ازرادارها در یک شبکه
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
demilitarization
تشکیل منطقه بی طرف تشکیل منطقه غیر نظامی
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
entelechy
تشکیل
incorporation
تشکیل
endomorphism
تشکیل
endomorphy
تشکیل
establishment
تشکیل
establishments
تشکیل
siltation
تشکیل لجن
stratification
تشکیل چینه
organize
تشکیل دادن
sporogeny
تشکیل هاگ
sporogenesis
تشکیل هاگ
spermatogenesis
تشکیل نطفه
organizing
تشکیل دادن
sacculation
تشکیل کیسه
organizes
تشکیل دادن
preformation
تشکیل قبلی
organises
تشکیل دادن
constituting
تشکیل دادن
constitutes
تشکیل دادن
constituted
تشکیل دادن
constitute
تشکیل دادن
bonding
تشکیل پیوند
flagellation
تشکیل تاژک
foetation
تشکیل جنین
gleization
تشکیل خاک رس
hematopoiesis
تشکیل خون
organising
تشکیل دادن
fibrillation
تشکیل الیاف
enthalpy of formation
انتالپی تشکیل
organizers
تشکیل دهنده
organizer
تشکیل دهنده
organisers
تشکیل دهنده
embryogen
تشکیل جنین
placentation
تشکیل جفت
embryogeny
تشکیل جنین
formation
صف ارایی تشکیل
osteogenesis
تشکیل استخوان
orogenesis
تشکیل کوه
metamerism
تشکیل حلقهای
heat of formation
گرمای تشکیل
vacuolation
تشکیل حفره
umbilication
تشکیل ناف
forms
تشکیل دادن
form
تشکیل دادن
tournaments
تشکیل مسابقات
tournament
تشکیل مسابقات
formed
تشکیل دادن
formative
تشکیل دهنده
former
تشکیل دهنده
ossification
تشکیل استخوان
to erect into
تشکیل دادن از
antidim
مایع ضد تشکیل مه
argillaceous
تشکیل شده از رس
antitrust
مخالف تشکیل
annulation
تشکیل حلقه
capital formation
تشکیل سرمایه
stratification
تشکیل طبقات
the house went into secret session
تشکیل داد
strobilation
تشکیل رشته
acidic
تشکیل دهندهء اسید
convening
تشکیل جلسه دادن
gangs
جمعیت تشکیل دادن
convenes
تشکیل جلسه دادن
convened
تشکیل جلسه دادن
federalization
تشکیل کشورهای متحد
venue
محل تشکیل دادگاه
convene
تشکیل جلسه دادن
epigenesis
تشکیل نطفه ازنو
back bonding
تشکیل پیوند برگشتی
syndicate
تشکیل اتحادیه دادن
pod
تشکیل نیام دادن
pods
تشکیل نیام دادن
fundametal
بنیادی تشکیل دهنده
ossification
مرحله تشکیل استخوان
bond formation energy
انرژی تشکیل پیوند
oogenesis
تشکیل و تکامل تخم
back bonding
تشکیل پیوند از پشت
force development
برنامه تشکیل یکانها
chemical bonding
تشکیل پیوند شیمیایی
syndicates
اتحادیه تشکیل دادن
syndicates
تشکیل اتحادیه دادن
syndicate
اتحادیه تشکیل دادن
form
تشکیل دادن ساختن
colonises
تشکیل مستعمره دادن
entelechy
مرحله تشکیل وتحقق
constituents
سازه تشکیل دهنده
colonised
تشکیل مستعمره دادن
differentiating
دیفرانسیل تشکیل دادن
differentiates
دیفرانسیل تشکیل دادن
deposit fund account
حساب تشکیل سرمایه
deposit fund account
اعتبار تشکیل سرمایه
constitutive
تشکیل دهنده ساختمانی
differentiate
دیفرانسیل تشکیل دادن
constituent
جزء تشکیل دهنده
constituents
جزء تشکیل دهنده
venues
محل تشکیل دادگاه
domestic capital formation
تشکیل سرمایه داخلی
colonising
تشکیل مستعمره دادن
formed
تشکیل دادن ساختن
bed
تشکیل طبقه دادن
beds
تشکیل طبقه دادن
nuclei
هسته تشکیل دهنده
nucleus
هسته تشکیل دهنده
forms
تشکیل دادن ساختن
gang
جمعیت تشکیل دادن
colonizing
تشکیل مستعمره دادن
colonizes
تشکیل مستعمره دادن
colonized
تشکیل مستعمره دادن
colonize
تشکیل مستعمره دادن
constituent
سازه تشکیل دهنده
lymphopoiesis
تشکیل بافت لنفی
nucleate
تشکیل هسته دادن
polygenic
دارای قوه تشکیل
molar heat of formation
گرمای مولی تشکیل
molar enthalpy of formation
انتالپی مولی تشکیل
unformed
تشکیل نشده ناساخت
syndicator
تشکیل دهنده اتحادیه
rate of capital formation
نرخ تشکیل سرمایه
involucrum
تشکیل استخوان جدید
to form a habit
تشکیل عادت دادن
troop program
برنامه تشکیل یکانها
guard cell
گیاهی را تشکیل میدهند
haematogenesis
تشکیل خون تولیدخون
standard heat of formation
گرمای تشکیل استاندارد
vesiculation
تشکیل کیسه یا تاول
vertebration
تشکیل ستون فقرات
piedmont
تشکیل شده در کوهپایه
preform
قبلا تشکیل دادن
federate
تشکیل کشورهای متحد دادن
standard free energy of formation
انرژی ازاد تشکیل استاندارد
federates
تشکیل کشورهای متحد دادن
semicircles
نیم دایره تشکیل دادن
semicircle
نیم دایره تشکیل دادن
self formed
خود بخود تشکیل شده
podzolization
تشکیل خاک خاکستری یا سفید
concretionary
تشکیل شده ازراه تحجریاانجماد
federated
تشکیل کشورهای متحد دادن
confedration of states
دولت جدیدی تشکیل نمیشود
modularity
تشکیل شده از بخشهای تابعی
federating
تشکیل کشورهای متحد دادن
alphabet
حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
pocket
پاکت تشکیل کیسه در بدن
humification
تشکیل خاک گیاه دار
pockets
پاکت تشکیل کیسه در بدن
circlets
تشکیل دایره کوچک دادن
circlet
تشکیل دایره کوچک دادن
constitution
ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
constitutions
ساختمان ووضع طبیعی تشکیل
vocalize
تلفظ کردن تشکیل دادن
alphabets
حروفی که کلمه را تشکیل می دهند
structual constituent
جزء تشکیل دهنده ساختمانی
strobilization
تشکیل رشته باریک شدگی
incorporator
تشکیل دهنده ترکیب کننده
doublet
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
federate
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
thromboses
تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
thrombosis
تشکیل لخته خون در عروق ترمبوزیس
stratification
تشکیل طبقات زمین چینه بندی
box defence
تشکیل یک مربع برای دفاع ازدروازه
to crust
[snow]
تشکیل دادن به پوسته سخت
[برف]
shroud laid
تشکیل شده از چهار رشته چهاررشتهای
cellular unit
هسته اصلی تشکیل دهنده یکان
self constituted
تشکیل شده بوسیله نفس خود
pyroclastic
تشکیل شده در اثر فعالیت اتشفشانی
plain flap
فلپی که لایه فراربال را تشکیل میدهد
doublets
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
federates
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
nodulation
تشکیل گره هایا غدههای ریز
federated
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
high light
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
m day force
نیروهای تشکیل شونده درهنگام بسیج
jack
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
jacks
ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
dyad
کلمهای که از دو بیت تشکیل شده است
federating
متحد شدن اتحادیه تشکیل دادن
frontogenesis
که نتیجه ان تشکیل ابر وبارندگی است
syenite
نوعی سنگ که پوسته زمین را تشکیل میدهد
assembly
تعدادی دستورات کد اسمبلی که یک کار را تشکیل می دهند
registries
پایگاه داده که پایه ویندوزرا تشکیل میدهد
circuit
و یک مدار را تشکیل می دهند بهم وصل میکند
registry
پایگاه داده که پایه ویندوزرا تشکیل میدهد
andesite
نوعی سنگ که پوسته زمین را تشکیل میدهد
raise
بار اوردن تشکیل دادن پرزدار کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com