English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 287 (44 milliseconds)
English Persian
evidence ثابت کردن سند
Search result with all words
stable ثابت کردن استوارشدن
stables ثابت کردن استوارشدن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
true ثابت کردن
truer ثابت کردن
truest ثابت کردن
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
clinch ثابت کردن
clinched ثابت کردن
clinches ثابت کردن
clinching ثابت کردن
attach مونتاژ کردن ثابت کردن
attaches مونتاژ کردن ثابت کردن
attaching مونتاژ کردن ثابت کردن
evidence ثابت کردن
evidence شاهد باگواهی ثابت کردن
reason با دلیل ثابت کردن
reasons با دلیل ثابت کردن
pin ثابت کردن
pinned ثابت کردن
pinning ثابت کردن
immobilised ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
stabilised استوار کردن ثابت شدن
stabilised ثابت کردن
stabilises استوار کردن ثابت شدن
stabilises ثابت کردن
stabilising استوار کردن ثابت شدن
stabilising ثابت کردن
stabilize استوار کردن ثابت شدن
stabilize ثابت کردن
stabilized استوار کردن ثابت شدن
stabilized ثابت کردن
stabilizes استوار کردن ثابت شدن
stabilizes ثابت کردن
prove ثابت کردن
proved ثابت کردن
proves ثابت کردن
fixation ثابت کردن
fixations ثابت کردن
ascertain ثابت کردن معین کردن
ascertained ثابت کردن معین کردن
ascertaining ثابت کردن معین کردن
ascertains ثابت کردن معین کردن
demonstrate ثابت کردن
demonstrated ثابت کردن
demonstrates ثابت کردن
demonstrating ثابت کردن
establish برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishes برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishing برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
lattice خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
lattices خطوط شبکه بندی ثابت مخصوص بزرگ کردن نقشه
cage قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
cages قفل کردن یک ژایرو دروضعیت ثابت و معین
fix ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix ثابت کردن
fixes ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes ثابت کردن
destabilize غیر ثابت کردن
nial a line to the counter کذب موضوعی را ثابت کردن
posit ثابت کردن فرض کردن
prover ثابت کردن
sheet down ثابت کردن بادبان در مقابل باد
slush down روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
to bring home ثابت کردن
to let the saw dust out of را ثابت کردن
to make a point نکتهای را ثابت کردن
to make out ثابت کردن
to prove with reasons با دلیل ثابت کردن
to put one in the wrong کسیرا ثابت کردن
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
call someone's bluff <idiom> ثابت کردن ادعا
cut down to size <idiom> ثابت کردن اینکه کسی اونقدرکه فکر میکند خوب نیست
ager نوعی ماشین بخار جهت ثابت کردن رنگ ها و افزایش ظاهری قدمت فرش
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
Other Matches
static employment کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
standing order دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
sample مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
standing ثابت دستورالعمل ثابت
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
established ثابت
leger or ledger ثابت
fixed bridge پل ثابت
equable ثابت
indelible ثابت
hard and fast ثابت
disputeless ثابت
unshaken ثابت
fixing ثابت
stationary ثابت
pegged ثابت
truest ثابت
loyal ثابت
sustain ثابت
fixed ثابت
resolute ثابت
solid ثابت
undeviating <adj.> ثابت
invariable ثابت
rugged ثابت
solids ثابت
immovable ثابت
fiducial ثابت
thetical ثابت
sustained ثابت
permanent ثابت
true ثابت
truer ثابت
unswerving <adj.> ثابت
sustains ثابت
thetic ثابت
pats ثابت
inalterable ثابت
fixes ثابت
constants ثابت
stable ثابت
patted ثابت
standstill ثابت
patting ثابت
firm ثابت
firmer ثابت
incommutable ثابت
fix ثابت
stables ثابت
firms ثابت
pat ثابت
specific ثابت
specifics ثابت
steadying ثابت
changeless ثابت
firmest ثابت
steadiest ثابت
steadies ثابت
steadier ثابت تر
steadied ثابت
settled ثابت
steady ثابت
static ثابت
constant ثابت
hubble constant ثابت هابل
force constant ثابت نیرو
field constant ثابت میدان
semifixed نیمه ثابت
fixed ثابت شده
shielding constant ثابت حفافتی
formation constant ثابت تشکیل
an inflexible resolution عزم ثابت
fixed casement قاب ثابت
fixed costs هزینههای ثابت
idee fixe فکر ثابت
multiplying constant مضرب ثابت
fixed ersistor مقاومت ثابت
inductive capacity ثابت دی الکتریسیته
fixed field میدان ثابت
parameter ضریب ثابت
fixed echo اکوی ثابت
fixed disk دیسک ثابت
parameters مقدار ثابت
parameters ضریب ثابت
fixed davit جرثقیل ثابت
image phase change coefficient ثابت فازی
scale down به نسبت ثابت
parameter مقدار ثابت
frequency constant ثابت فرکانس
frozen wages مزدهای ثابت
firm offer پیشنهاد ثابت
equilibrium constant ثابت تعادل
gravitational constant ثابت گرانش
self consistent ثابت قدم
hard set ثابت شده
fixed jaw اهرم ثابت
fixed assets داراییهای ثابت
fixed asset دارائی ثابت
fixed area ناحیه ثابت
gravitational constant ثابت جاذبه
semifixed نیم ثابت
self centered ثابت ونامتحرک
screening constant ثابت پوشش
flanking window نورگیر ثابت
attenuation constant ثابت تضعیف
fixed capital سرمایه ثابت
fixed condenser خازن ثابت
fixed capacitor خازن ثابت
figurative constant ثابت تلویحی
fixed budget بودجه ثابت
attenuation factor ثابت تضعیف
gas constant ثابت گازها
gas constant ثابت گاز
fixed beam تیر ثابت
fixed assets دارائیهای ثابت
fixed ammunition مهمات ثابت
instability constant ثابت ناپایداری
constant مقدار ثابت
fixed resources منابع ثابت
constant ثابت دایمی
constant عدد ثابت
dead-light پنجره ثابت
standing ثابت همیشگی
constant ثابت قدم
abhide ثابت بودن
propagation constant ثابت انتشار
fixatives ثابت کننده
fixed price قیمت ثابت
steadfastly ثابت قدم
constants عدد ثابت
fixed property سرمایه ثابت
fixed radix با مبنای ثابت
fixative ثابت کننده
constants ثابت قدم
proportionality constant ثابت تناسب
fixed term deposit سپرده ثابت
premanent way خط ثابت خط دائمی
staunches ثابت قدم
staunching ثابت قدم
permittivity ثابت دی الکتریک
permanent way مسیر ثابت
fixed slab buttress dam سد با پشتبند ثابت
permanent shuttering قالب ثابت
staunched ثابت قدم
fixed round فشنگ ثابت
standing ارتش ثابت
staunch ثابت قدم
fixed supply عرضه ثابت
punctual ثابت در یک نقطه
fixed storage حافظه ثابت
fixed storage انباره ثابت
fixed star ستاره ثابت
staunchest ثابت قدم
poise ثابت واداشت ن
ionization constant ثابت یون
regular salary حقوق ثابت
fixed income درامد ثابت
fixed inputs نهادههای ثابت
fixed inputs منابع ثابت
foothole جای ثابت
foixed satellite ماهواره ثابت
fixed length با درازای ثابت
real constant ثابت حقیقی
Fr نسبتی ثابت
resolvedly با عزم ثابت
immovably بطور ثابت
rydberg constant ثابت ریدبرگ
fixed format قابل ثابت
fixed head با نوک ثابت
invariably بطور ثابت
fixed weight وزن ثابت
rhumb line راه ثابت
newton constant ثابت نیوتون
fixed light چراغ ثابت
fixed pivot لولای ثابت
fixed point ممیز ثابت
inertia constant ثابت اینرسی
unset ثابت نشده
numeric constant ثابت عددی
constants مقدار ثابت
planck's constant ثابت پلانک
constants ثابت دایمی
steadfast ثابت قدم
on costs هزنههای ثابت
flat footed ثابت قطعی
flat-footed ثابت قطعی
staid ارام ثابت
rate constant ثابت سرعت
fixed point با ممیز ثابت
fixed point نقطه ثابت
invariant ثابت نامتغیر
sitting duck <idiom> هدف ثابت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com