Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
advection
جابجایی افقی هوا
Search result with all words
advection
جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما
Other Matches
rightsizing
فرایند جابجایی ساختار فناوری اطلاعات یک شرکت به کاراترین سخت افزار. اغلب به معنای جابجایی از شبکه مبتنی بر mainfrome به شبکه بر پایه pc
tasks
جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
task
جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
levelled
تراز سطح افقی افقی کردن
planed
افقی سطح افق افقی کردن
level
تراز سطح افقی افقی کردن
leveled
تراز سطح افقی افقی کردن
levels
تراز سطح افقی افقی کردن
plane
افقی سطح افق افقی کردن
planes
افقی سطح افق افقی کردن
planing
افقی سطح افق افقی کردن
sliding wedge
گاوه افقی یاکولاس افقی
displacement ton
تن جابجایی
head posisioning
جابجایی هد
deplacement
جابجایی
displeacement of water
جابجایی اب
handling
جابجایی
convection
جابجایی
dislocation
جابجایی
displacement
جابجایی
commutation
جابجایی
relocation
جابجایی
shift reagent
واکنشگر جابجایی
eluviation
جابجایی خاک
materials handling
جابجایی مواد
dynamic relocation
جابجایی پویا
doppler shift
جابجایی دوپلر
cost of removal
هزینه جابجایی
handling of goods
جابجایی کالا
relocation register
ثبات جابجایی
shear displacements
جابجایی برشی
relocation factor
ضریب جابجایی
static relocation
جابجایی ایستا
stokes shift
جابجایی استوک
image shift
جابجایی تصویر
hydride shift
جابجایی هیدریدی
handling of goods
جابجایی امتعه
field displacement
جابجایی میدان
doppler frequency
جابجایی دوپلر
displacement current
جریان جابجایی
commutative law
قانون جابجایی
commutative
جابجایی پذیر
commutation rules
قواعد جابجایی
commutation relation
رابطه جابجایی
chemical shift
جابجایی شیمیایی
program relocation
جابجایی برنامه
allesthesia
جابجایی بساوشی
block move
جابجایی بلوک
bimolecular displacement
جابجایی دو مولکولی
dislocation defect
نقص جابجایی
associative shift
جابجایی تداعی
shift
جابجایی شعاعی
angular displacement
جابجایی زاویهای
allach
جابجایی بساوشی
commutativity
جابجایی پذیری
shift
جابجایی مرکزقوس
shifts
جابجایی مرکزقوس
shifted
جابجایی مرکزقوس
shifted
جابجایی شعاعی
alkyl shift
جابجایی الکیلی
shifts
جابجایی شعاعی
ammunition handler
متصدی جابجایی مهمات
sand cone method
طریقه جابجایی ماسه
blue shift
جابجایی به سوی ابی
matrix
جابجایی سط ر و ستون در آرایه
image displacement
تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون
cargo handling at port
جابجایی کالا در بندر
itineration
ازیک جابجایی دیگر
red shift
جابجایی به سوی قرمز
modular constraint
محدودیت در جابجایی تصاویر
output per unit of displacement
توان در واحد جابجایی
stock handling cost
هزینه جابجایی موجودی
translation
جابجایی
[ریاضی]
[فیزیک]
commutative law
خاصیت جابجایی
[ریاضی]
commutative property
خاصیت جابجایی
[ریاضی]
commutative rule
خاصیت جابجایی
[ریاضی]
commutative group
[math.]
گروه جابجایی
[ریاضی]
handling charges
هزینههای جابجایی کالا
matrixes
جابجایی سط ر و ستون در آرایه
Abelian group
[math.]
گروه جابجایی
[ریاضی]
drunkennes
خطای جابجایی یا لغزش
allocheiria
جابجایی بساوشی متقارن
rotation
جابجایی سط ر و ستون در یک آرایه .
free movement of capital
ازادی جابجایی سرمایه
hubble effect
جابجایی به سوی قرمز
allochiria
جابجایی بساوشی متقارن
Abelian group
[math.]
گروه جابجایی پذیر
[ریاضی]
commutative group
[math.]
گروه جابجایی پذیر
[ریاضی]
shifted
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
shifts
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
globally
تابع جابجایی که یک قطعه متن
cartridge
دیسک سخت قابل جابجایی
cartridges
دیسک سخت قابل جابجایی
global
تابع جابجایی که یک قطعه متن
chemical shift non equivalent protons
پروتونهای با جابجایی شیمیایی نابرابر
removable
آنچه قابل جابجایی است
chemical shift equivalent protons
پروتونهای با جابجایی شیمیایی برابر
shift
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه
righted
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
displacement
جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
shifted
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shifts
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
shift
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
shift
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
righting
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
shifts
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست .
right
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست
shifted
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه
centure of pressure travel
جابجایی خطی مرکز فشار درامتداد وتر
data leakage
جابجایی غیر قانونی داده ازامکانات کامپیوتری
horizontal
افقی
laterad
افقی
lateral
افقی
shifted
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
work
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
worked
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان
directory
SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری
machine address
مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
shifts
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
shift
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست
directories
SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری
rotate
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
rotates
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
rotated
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
shifted
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است
distributing
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
distributes
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
distribute
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها
shifts
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است
shift
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است
horizontal combination
ترکیب افقی
horizontal candlepower
شمع افقی
yardarm
بازوی افقی
brise-soleil
کرکره افقی
brise-soleil
پرده افقی
cross level
افقی کردن
cross hatch
هاشور افقی
landscape orientation
تمایل افقی
trunnion
پاشنه افقی
abscissa
محور افقی
tiers
ردیف افقی
tier
ردیف افقی
horizontal
سطح افقی
abscissa
بعد افقی
horizontally
بطور افقی
crosscut saw
اره افقی بر
horizontal crossbar
میله افقی
jack arch
طاق افقی
horizontal scrolling
حرکت افقی
horizontal section
برش افقی
horizontal wedge
کولاس افقی
horizontal taping
مساحی افقی
horizontal wedge
گاوه افقی
transom
الت افقی
horizontal boring
سوراخکاری افقی
rhumb
دایره افقی
putlog or lock
تیر افقی
horizontal plane
صفحه افقی
plain coordinates
مختصات افقی
straight
افقی بطورسرراست
straighter
افقی بطورسرراست
straightest
افقی بطورسرراست
ordinate
حور افقی
trunnion
مفصل افقی
horizontal pump
پمپ افقی
horizontal polarization
قطبش افقی
transverse plane
صفحه افقی
horizontal integration
انضمام افقی
horizontal integration
تمرکز افقی
horizontal integration
ادغام افقی
horizontal hook
قلاب افقی
horizontal growth
رشد افقی
horizontal disparity
ناهمخوانی افقی
cross-beam
تیر افقی
horizontal loading
کولاس افقی
horizontal mobility
تحرک افقی
horizontal cornice
رخ بام افقی
cross head
تیر افقی
cross beam
تیر افقی
transom
وادار افقی
relocation
جابجایی داده یا کدگذاری یا انتساب محل مطلق پیش از اجرای برنامه
relocation
جابجایی داده یا کدگزاری یاانتساب محل مطلق درحین اجرای برنامه
dragon-tie
تیر افقی گوشه ها
cross level
حباب تراز افقی
boom
ستون افقی
[کشتی]
spar
ستون افقی
[کشتی]
common roof
تیرچه افقی خرپا
cross grinder
شاه تیر افقی
horizontal arch element
حلقه افقی قوس
breastsummer
تیر افقی سردر
transom
الت افقی کمرکش
roof tree
کش دیرک افقی چادر
horizontal phase control
تنظیم فاز افقی
laterad
واقع درخط افقی
horizontal shearing stress
تنش برش افقی
horizontal social mobility
تحرک افقی اجتماعی
horizontal stabilizer
مکان افقی ثابت
horizontal synchronizing
همزمان ساز افقی
mean horizontal candlepower
شمع افقی متوسط
transverse abduction
دور کردن افقی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com