Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English
Persian
displaceable
جابجا شونده
metastatic
جابجا شونده
migratory
جابجا شونده
revulsive
جابجا شونده
Search result with all words
acrostic
جدول شعر کوتاهی که حرف اول و وسط و آخر بندهای آن با هم عبارتی را برساند جابجا شونده
erratic block
بلوک جابجا شونده
serpiginous
دونده جابجا شونده
Other Matches
self reacting
بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
precipitate
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates
غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
suppressing
جابجا کردن
displace
جابجا کردن
dislocating
جابجا شدن
suppress
جابجا کردن
dislocating
جابجا کردن
suppresses
جابجا کردن
dislocates
جابجا شدن
dislocates
جابجا کردن
dislocate
جابجا شدن
dislocate
جابجا کردن
displaced
جابجا کردن
supplant
جابجا شدن
migrating
جابجا شدن
migrates
جابجا شدن
migrated
جابجا شدن
migrate
جابجا شدن
transposes
جابجا کردن
displacement
جابجا کردن
displacement
جابجا شدن
transposing
جابجا کردن
relocate
جابجا کردن
relocates
جابجا کردن
relocating
جابجا کردن
relocation
جابجا سازی
removal
جابجا کردن
supplanted
جابجا شدن
supplanting
جابجا شدن
supplants
جابجا شدن
transpose
جابجا کردن
lomomote
جابجا شدن
metastatic
جابجا شده
out of place
جابجا شده
translocate
جابجا کردن
translocation
جابجا شدگی
relocated
جابجا کردن
transposable
جابجا شدنی
unhorse
جابجا کردن
He was kI'lled on the spot.
جابجا کشته شد
turnover
جابجا شدن
disposition
جابجا شدن
floating
جابجا شده
displacing
جابجا کردن
heave
جابجا کردن
displaces
جابجا کردن
heaved
جابجا کردن
autochthonous
جابجا نشده
moving power
نیروی جابجا کننده
transposable
قابل جابجا شدن
shifted
انتقال جابجا کردن
soil transport
جابجا کردن خاک
malposition
جابجا شدگی جنین
shift
انتقال جابجا کردن
metastasis
جابجا شدن ناخوشی
shifts
انتقال جابجا کردن
to handle something with care
چیزی را با احتیاط جابجا کردن
winkles
جابجا کردن حلزون خوراکی
revulsion
جابجا شدن درد ردع
restaging
جابجا کردن سوارکردن نفرات
winkle
جابجا کردن حلزون خوراکی
remove
جابجا کردن به محل دیگر
movement
گردش جابجا کردن تحرک
removing
جابجا کردن به محل دیگر
removes
جابجا کردن به محل دیگر
displaced
جابجا شدن تغییر موضع دادن
displacement
جابجا شدن جابجایی تغییر مکان
displaces
جابجا شدن تغییر موضع دادن
interchange
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
displace
جابجا شدن تغییر موضع دادن
Handle the boxes with care.
جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
displacing
جابجا شدن تغییر موضع دادن
interchanges
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanging
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged
جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
handle
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handles
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
changer
وسیلهای که چیزی را با چیز دیگر جابجا میکند
force displaced in parallel
[بردار]
نیروی بطور موازی جابجا شده
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
shift
کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shifts
کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shifted
کد حروف ارسالی که نشان میدهد که کد بعدی باید جابجا شود
shunting station
ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
staging base
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
SDR
ثباتی در CPU که داده را پیش از پردازش نگه می دارد یا محل حافظه را جابجا میکند
folding
تا شونده
diminishing
کم شونده
deliquescent
اب شونده
squashy
له شونده
vimineous
خم شونده
step down
کم شونده
latescent
پنهان شونده
ameliorative
بهتر شونده
aggravative
بدتر شونده
depreciable
مستهلک شونده
deteriorative
بدتر شونده
deviator
منحرف شونده
dilatant
گشاد شونده
insured
بیمه شونده
clastic
جدا شونده
emanative
صادر شونده
emissive
خارج شونده
erubescent
سرخ شونده
eruptional
منفجر شونده
evanescent
محو شونده
examinee
امتحان شونده
excurrent
جاری شونده
analysand
تحلیل شونده
concretive
سفت شونده
changful
دگرگون شونده
changful
جوربجور شونده
causative
سبب شونده
clastic
تقسیم شونده
base ejection
پرتاب شونده از ته
soluble oil
روغن حل شونده
clotty
دلمه شونده
coagulable
دلمه شونده
assimilatory
هم جنس شونده
simultaneous with each other
با هم واقع شونده
tabescent
لاغر شونده
tensive
سفت شونده
tensive
وخیم شونده
comparand
قیاس شونده
concentrator
متمرکز شونده
adrenergic
فعال شونده
pulverulent
خرد شونده
locator
جایگزین شونده
liquescent
مایع شونده
restrainer
مانع شونده
retractive
جمع شونده
juvenescent
جوان شونده
rigescent
سفت شونده
rigescent
سخت شونده
rubescent
قرمز شونده
introgresseive
داخل شونده
remittent
سبک شونده
meliorative
بهتر شونده
proliferous
تکثیر شونده
rarefactive
رقیق شونده
perfusive
پخش شونده
perfusive
پاشیده شونده
osculant
واقع شونده
recreant
تسلیم شونده
nigrescent
سیاه شونده
napidescent
سنگ شونده
redintegrate
تجدید شونده
intrant
داخل شونده
hardenable
سخت شونده
gray
سفید شونده
gelable
دلمه شونده
gelable
ژلاتینی شونده
fusible
ذوب شونده
frondescent
برگ شونده
foldaway
کوچک شونده
fly table
میز تا شونده
fill in
جانشین شونده
seconder
دوم شونده
seceder
منتزع شونده
inhibitor
مانع شونده
inhibiter
مانع شونده
ingressive
داخل شونده
ingravescent
سخت تر شونده
ingoing
داخل شونده
ingoing
وارد شونده
increscent
زیاد شونده
inbound
وارد شونده
illative
منتج شونده
combinatory
ترکیب شونده
tilting board
صفحه کج شونده
riser
بلند شونده
congregative
جمع شونده
interviewee
مصاحبه شونده
acquiescent
راضی شونده
payee
پرداخت شونده
payees
پرداخت شونده
entrants
وارد شونده
entrant
وارد شونده
deterrent
مانع شونده
deterrents
مانع شونده
technical
دگرگون شونده
incoming
وارد شونده
virescent
سبز شونده
frequent
تکرار شونده
stretchier
گشاد شونده
stretchiest
گشاد شونده
stretchy
گشاد شونده
fulminating
محترق شونده
metabolic
دگرگون شونده
frequented
تکرار شونده
frequenting
تکرار شونده
conducive
موجب شونده
conducive
منجر شونده
frequents
تکرار شونده
accumulative
جمع شونده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com