English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
operational route جاده عملیاتی
Other Matches
divided highway [American E] شاهراه چند خطی [جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
underpass مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
underpasses مسیر جاده در زیر پل هوایی جاده زیرجاده دیگری
current operating allowance سهمیه موجود عملیاتی سهمیه عملیاتی فعلی
emerging traffic جاده فرعی که از جاده اصلی بیرون آمده
road screen پوشش و استتار جاده پوشاندن جاده
merging traffic ادغام جاده فرعی به جاده اصلی
service road جاده کناری جاده سرویس
going وضع جاده زمین جاده
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
track clearer جاده پاک کن جاده صاف کن راه صاف کن
road distance مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
operational code کد عملیاتی
operations code کد عملیاتی
operational عملیاتی
operation code کد عملیاتی
operating عملیاتی
operating staff کارمندان عملیاتی
operational reserve احتیاط عملیاتی
operations code رمز عملیاتی
operating temperature دمای عملیاتی
preoperational پیش عملیاتی
operation research پژوهش عملیاتی
operating weight وزن عملیاتی
operation overlay کالک عملیاتی
operation annexes پیوستهای عملیاتی
operation order دستور عملیاتی
operation map نقشه عملیاتی
operational reserve ذخیره عملیاتی
operationalism عملیاتی نگری
operational route مسیر عملیاتی
incident حادثه عملیاتی
action parameters پارامترهای عملیاتی
incidents حادثه عملیاتی
operational research تحقیق عملیاتی
operational readiness امادگی عملیاتی
operational problems مسائل عملیاتی
operational management مدیریت عملیاتی
operational headquarters ستاد عملیاتی
operational environment محیط عملیاتی
operational definition تعریف عملیاتی
operational costs هزینههای عملیاتی
staging area منطقه عملیاتی
element عنصر عملیاتی
elements عنصر عملیاتی
throughput توان عملیاتی
operating cost مخارج عملیاتی
operating cost هزینه عملیاتی
operating budget بودجه عملیاتی
operating loss زیان عملیاتی
functional specification مشخصه عملیاتی
endurance برد عملیاتی
flowchart شمای عملیاتی
mission load اماد عملیاتی
cruising range برد عملیاتی
operating profit سود عملیاتی
operating expenses مخارج عملیاتی
operating speed سرعت عملیاتی
operating ratio نسبت عملیاتی
concept of operation تدبیر عملیاتی
operating ratio نرخ عملیاتی
component operation عناصر عملیاتی
effective through put توان عملیاتی موثر
operational weapon جنگ افزار عملیاتی
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
radius of action برد عملیاتی هواپیما
actions کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
mission load بار مبنای عملیاتی
action کل عملیاتی که در یک عمل رخ می دهند.
fleet operating base پایگاه عملیاتی ناوگان
operational performance category امادگی عملیاتی از طبقه
operational performance category طبقه امادگی عملیاتی
scheme of command طرح عملیاتی یکان
commander's concept تدبیر عملیاتی فرمانده
functional units of a computer واحدهای عملیاتی یک کامپیوتر
operational amplifier تقویت کننده عملیاتی
operational command فرماندهی از نظر عملیاتی
game cycle دورههای عملیاتی بازی جنگ
chop تعویض کنترل عملیاتی یکانها
base of operations پایگاه عملیاتی مبنای عملیات
zeroed out غیر عملیاتی شدن یکان
not operationally ready غیر اماده ازنظر عملیاتی
chopped تعویض کنترل عملیاتی یکانها
present work عملیاتی که اکنون انجام شده است
operationally ready حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
change of operation control تغییر در نوع کنترل عملیاتی یاتعویض ان
alternate escort operating base پایگاه عملیاتی یدکی یگانهای پاسور
sop رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
sequential عملیاتی که یکی پس از دیگری اجرا می شوند
sops رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
routing عملیاتی که درحین مسیریابی پیام انجام می شوند
radiological operations عملیاتی که در ان از موادرادیواکتیو استفاده میشود عملیات رادیولوژیک
monadic مربوط است به عملیاتی که فقط از یک اپراند استفاده میکند
target offset methode روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
rated through put ماکزیمم توان عملیاتی ممکن برای یک دستگاه داده پردازی
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
fixes 1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
fix 1-فرآیندی که در آن هر عمل در یک زمان مشخص انجام میشود. 2-عملیاتی در یک فرآیند که همان با ساعت هستند
process bound برنامه عملیاتی و محاسباتی شرایطی که در ان سیستم کامپیوتری توسط سرعت پردازنده محدود میشود
counter revolution عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
atomic 1-مربوط به یک اتم 2-عملیاتی که اگر در حین پردازش قط ع شود داده را به وضع اولیه خود بر می گرداند
simulation عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
simulations عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
unmodified instruction دستور برنامه که مستقیماگ و بدون تغییرات اجرا میشود تا عملیاتی که باید انجام شود را بدست آورد
finder عنصر مرکزی یک محیط عملیاتی و برنامهای که میان سایر چیزها فایلهای ذخیره شده روی دیسک ها رانشان میدهد
Perl برای تولید متنهای CGI که میتواند فراهم را پردازش کند و روی وب سرور عملیاتی انجام دهد تا وب سایت را بهبود بخشید
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
niladic مربوط است به عملیاتی که برای ان هیچ عملوندی مشخص نشده است
availability factor ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
road blocks سد جاده
hard core پی جاده
road bed کف جاده
invious بی جاده
road block سد جاده
road جاده
paths جاده
route جاده
routes جاده
path جاده
blocking سد جاده
roadway جاده
roads جاده
causeways جاده
roadways جاده
turnpike جاده
turnpikes جاده
causeway جاده
ruts رد جاده
pad جاده
track جاده
roadless بی جاده
way جاده
line جاده
roadbed کف جاده
rut رد جاده
pathways جاده
roadable جاده رو
lines جاده
roadability جاده رو
pads جاده
tracks جاده
pathway جاده
tracked جاده
commissioning بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissions بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
parkerizing عملیاتی که در ان فلز درمحلولی از اسید فسفریک ودی اکسید منگنز داغ شده وسپس در روغن غوطه ورمیگردد تا از خوردگی فلزجلوگیری گردد
street traffic ترافیک [جاده]
road ditch خندق جاده
high road جاده عمده
hard core زیرسازی جاده
open route جاده باز
lateral route جاده عرضی
profile of the road نیمرخ جاده
superhighway جاده وسیع
traffic on public roads ترافیک [جاده]
jacob's ladder جاده شیری
molecular attracticm جاده ذرات
causeway جاده سنگفرش
berm لبه جاده
single flow جاده یک مسیره
single carriageway road راه با یک جاده
secondary road جاده درجه دو
screed شمشه جاده
route reconnaissance شناسایی جاده
overhead roadway جاده هوایی
pack road جاده مال رو
pathless بدون جاده
roadwheel چرخ جاده
post road جاده پستی
provincial road جاده محلی
raod bed بستر جاده
road builder جاده ساز
road capacity فرفیت جاده
road clearance تخلیه جاده
road junction تقاطع جاده
road net شبکه جاده ها
operational route جاده رزمی
steam roller جاده صاف کن
the impediment of a road موانع جاده
To make roads . جاده کشیدن
commercial vehicle وسیلهحملکالاومسافردر جاده
roadhogs خوک جاده
roadhog خوک جاده
wayless بدون جاده
uneven road جاده ناهموار
trackless بی جاده بی ریل
to beat a path کوبیدن یک جاده
third class road جاده درجه سه
the road was impaired جاده خراب شد
the impediment of a road پا گیرهای جاده
road roller جاده صاف کن
sidetracked جاده فرعی
bridle paths جاده اسب رو
bridle path جاده اسب رو
main road جاده اصلی
by path جاده فرعی
spur track جاده فرعی
by the side of the road در کنار جاده
by way جاده پرت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com