English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
circulate جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
Other Matches
installations لوله کشی ساختمان
installation لوله کشی ساختمان
intubate لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
building system اصول ساختمان طرز ساختمان نظم و ترتیب ساختمان
outline assembly drawing نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
angle-post [تیرک عمودی در گوشه ساختمان اسکلت چوبی، واقع در کنج ساختمان]
building material dealer فروشنده مصالح ساختمان دلال مواد اولیه ساختمان
gigantic building ساختمان غول پیکر ساختمان بسیار بزرگ
dependency [قسمتی از ساختمان های جدا از ساختمان اصلی]
hose لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosing لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosed لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hoses لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
elvate بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
muzzle burst ترکش گلوله در داخل لوله یاجلوی لوله توپ
breech end انتهای لوله توپ یا تفنگ ابتدای جان لوله
go devil لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
thermionic tube لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
building enterprise مقاطعه کاری ساختمان پیمانکاری ساختمان
civil engineering contractor مقاطعه کار ساختمان پیمانکار ساختمان
coach-house ساختمان خدمه [در کنار ساختمان اصلی]
cannons لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
cannon لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
enterprise network شبکهای که همه ایستگاههای کاری و ترمینال ها یا کامپیوتر ها را در یک شرکت بهم وصل میکند. این میتواند در یک ساختمان یا چندین ساختمان درکشورهای مختلف باشد
jack ring حلقهای استوانهای که جهت نصب لوله جداریا بیرون کشیدن لوله از خاک به صورت طوق محافظ از ان استفاده میشود
rigatoni رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
vas deferens لوله خروجی بیضه لوله منی
double shell constraction ساختمان دو جداره ساختمان دو غلافی
foundation soil شالوده ساختمان فونداسیون ساختمان
rotonda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
constructional feature ترکیب ساختمان کیفیت ساختمان
rotundas ساختمان مدور ساختمان گنبددار
rotunda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
block structure ساختمان بلاکی ساختمان کندهای
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
base shear نیروی کلی حاصل از زلزله در پای ساختمان برش پای ساختمان
sockets بست لوله دوراهی لوله
oviduct لوله رحمی لوله فالوپ
to pipeline با خط لوله لوله کشی کردن
water pipe لوله مخصوص لوله کشی اب
spigot لب لوله که در لوله دیگری جا میافتد
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
angle of depression میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
pipeline assets وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
flash tube لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
back to battery برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
collimating sight دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
formulas مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulae مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
running جاری
pourer جاری
currents جاری
interfluent در هم جاری
going جاری
interfluous در هم جاری
volant جاری
gushing جاری
running water اب جاری
sister in law جاری
actuals جاری
current cell سل جاری
current جاری
present-day جاری
groovy جاری
sluicy جاری
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
current loop حلقه جاری
current yield بازده جاری
current ratio نسبت جاری
current instruction دستورالعمل جاری
current income درامد جاری
current files پروندههای جاری
current liabilities بدهیهای جاری
excurrent جاری شونده
disembogue جاری شدن
current liability بدهیهای جاری
electrodynamics الکترسیته جاری
demand deposit سپرده جاری
current liability بدهی جاری
current price قیمت جاری
current liabilites بدهیهای جاری
tidal volume حجم جاری
liquid limit حد جاری شدن
During (in)the current year. درسال جاری
The regulations in force . مقررات جاری
standing روش جاری
Blood was running . خون جاری شد
rules of procedure روش جاری
oozing جریان جاری
oozes جریان جاری
ooze جریان جاری
present income درامد جاری
trills جاری شدن
trilled جاری شدن
trill جاری شدن
working capacity سرمایه جاری
yeild point حد جاری شدن
perfuse جاری ساختن
yield جاری شدن
yielded جاری شدن
yields جاری شدن
present consumption مصرف جاری
yeild جاری شدن
oozed جریان جاری
current assets دارائیهای جاری
flowed جاری شدن
standing orders دستور جاری
flow جاری شدن
routine روش جاری
routine خط مشی جاری
callendar year سال جاری
currently بطور جاری
routinely خط مشی جاری
current assets دارایی جاری
flows جاری شدن
current asset دارایی جاری
current budget بودجه جاری
routines روش جاری
routines خط مشی جاری
competitive price قیمت جاری
routinely روش جاری
current accounts حساب جاری
circulating asset دارایی جاری
current cell indicator نشانگر سل جاری
current date تاریخ جاری
checking account حساب جاری
currents جاری و روان
AC حساب جاری
current جاری و روان
current expenditure هزینه جاری
account cuurent حساب جاری
current account حساب جاری
standing order دستور جاری
bank overdraft حساب جاری
checking accounts حساب جاری
construction batalion گردان مهندسی ساختمان گردان ساختمان
pouring جاری شدن یا ساختن
pour افشاندن جاری شدن
pours افشاندن جاری شدن
jet مانندفواره جاری کردن
flows جریان جاری کردن
poured افشاندن جاری شدن
outflow به بیرون جاری شدن
pour point نقطه جاری شدن
poured جاری شدن یا ساختن
pouring افشاندن جاری شدن
pour جاری شدن یا ساختن
pronounce the formula of a specified صیغه جاری کردن
circumfluent جاری شونده دراطراف
print پس از اتمام کار جاری
printed پس از اتمام کار جاری
prints پس از اتمام کار جاری
snivel ازبینی جاری شدن
sniveling ازبینی جاری شدن
flow جریان جاری کردن
snivelled ازبینی جاری شدن
snivelling ازبینی جاری شدن
snivels ازبینی جاری شدن
flowed جریان جاری کردن
daily routine عادت جاری روزانه
jetting مانندفواره جاری کردن
jetted مانندفواره جاری کردن
jets مانندفواره جاری کردن
outflows به بیرون جاری شدن
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
instant مربوط به ماه جاری
checking accounts حساب جاری بانکی
payment on open account پرداخت در حساب جاری
tap از شیر اب جاری کردن
tapped از شیر اب جاری کردن
tapping از شیر اب جاری کردن
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
standing operating procedures روش جاری مخابرات
flux جاری شدن گداختن
blood خون جاری کردن
current rate of growth نزخ رشد جاری
active a ccount حساب متحرک یا جاری
checking account حساب جاری بانکی
the th inst پنجم بماه جاری
instants مربوط به ماه جاری
at the current rate of exchange به نرخ جاری ارز
passbook دفتر حساب جاری
at the current rate of exchange به نرخ مبادله جاری
balance on current account مانده حساب جاری
sniveled ازبینی جاری شدن
bleed خون جاری شدن از
current account balance تراز حساب جاری
bleeds خون جاری شدن از
pours جاری شدن یا ساختن
pass book دفتر حساب جاری
flow جاری بودن روان شدن
emanates جاری شدن تجلی کردن
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com