English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
circumfluent جاری شونده دراطراف
Other Matches
excurrent جاری شونده
confluent باهم جاری شونده متلاقی
drivel اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
anent دراطراف
he looked about دراطراف
circa دراطراف
around پیرامون دراطراف
circumlunar دراطراف ماه
epistyle گچ بری دراطراف در
kick around <idiom> دراطراف دراز کشیدن
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
boulevard خیابان پهنی که دراطراف ان درخت باشد بولوارد
ambient water ابی که در عمق معین دراطراف غواص است
boulevards خیابان پهنی که دراطراف ان درخت باشد بولوارد
circulations حرکت دورانی سیال دراطراف یک جسم یا نقطه
helminthology مطالعه دراطراف کرم های بیماری زاوانگلی
periodontal واقع دراطراف دندان یا دندانها ضریع دندانی
circulation حرکت دورانی سیال دراطراف یک جسم یا نقطه
barburetor heater جلد نصب شده دراطراف لولههای پنجه اگزوز
retention area قسمتهایی از دیسک توربین دراطراف ریشه تیغه ها که تحت نیروی زیادی قرار دارند
vectored attacks تک غیر مستقیم هواپیما به هدف با استفاده از هدایت یک یکان زمینی مستقر دراطراف هدف
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
teleran system نوعی سیستم ناوبری که بااستفاده از رادارهای زمینی و سیستم تلویزیونی هواپیماهای سرگردان دراطراف محوطه فرودگاه را به باند هدایت میکند
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
groovy جاری
present-day جاری
volant جاری
current cell سل جاری
interfluous در هم جاری
interfluent در هم جاری
pourer جاری
running water اب جاری
going جاری
running جاری
actuals جاری
sluicy جاری
sister in law جاری
gushing جاری
currents جاری
current جاری
routines خط مشی جاری
routinely خط مشی جاری
current account حساب جاری
present income درامد جاری
present consumption مصرف جاری
callendar year سال جاری
currents جاری و روان
account cuurent حساب جاری
AC حساب جاری
standing روش جاری
flow جاری شدن
routines روش جاری
standing orders دستور جاری
standing order دستور جاری
bank overdraft حساب جاری
routine روش جاری
routine خط مشی جاری
trilled جاری شدن
oozing جریان جاری
checking account حساب جاری
current جاری و روان
liquid limit حد جاری شدن
trills جاری شدن
trill جاری شدن
circulating asset دارایی جاری
oozes جریان جاری
oozed جریان جاری
ooze جریان جاری
currently بطور جاری
current accounts حساب جاری
perfuse جاری ساختن
checking accounts حساب جاری
routinely روش جاری
The regulations in force . مقررات جاری
current expenditure هزینه جاری
competitive price قیمت جاری
current assets دارائیهای جاری
current files پروندههای جاری
current income درامد جاری
flows جاری شدن
yield جاری شدن
yielded جاری شدن
yields جاری شدن
tidal volume حجم جاری
During (in)the current year. درسال جاری
current date تاریخ جاری
current budget بودجه جاری
current cell indicator نشانگر سل جاری
Blood was running . خون جاری شد
yeild point حد جاری شدن
yeild جاری شدن
working capacity سرمایه جاری
current instruction دستورالعمل جاری
current liabilites بدهیهای جاری
current ratio نسبت جاری
current assets دارایی جاری
current yield بازده جاری
demand deposit سپرده جاری
rules of procedure روش جاری
disembogue جاری شدن
electrodynamics الکترسیته جاری
current price قیمت جاری
current asset دارایی جاری
current liability بدهیهای جاری
current loop حلقه جاری
current liability بدهی جاری
flowed جاری شدن
current liabilities بدهیهای جاری
poured جاری شدن یا ساختن
pours جاری شدن یا ساختن
pours افشاندن جاری شدن
pouring جاری شدن یا ساختن
current directory دایرکتوری جاری یا فعلی
pour افشاندن جاری شدن
pour جاری شدن یا ساختن
poured افشاندن جاری شدن
current account balance تراز حساب جاری
at the current rate of exchange به نرخ مبادله جاری
current rate of growth نزخ رشد جاری
active a ccount حساب متحرک یا جاری
balance on current account مانده حساب جاری
outflow به بیرون جاری شدن
outflows به بیرون جاری شدن
checking accounts حساب جاری بانکی
checking account حساب جاری بانکی
instants مربوط به ماه جاری
instant مربوط به ماه جاری
at the current rate of exchange به نرخ جاری ارز
pouring افشاندن جاری شدن
tap از شیر اب جاری کردن
print پس از اتمام کار جاری
flow جریان جاری کردن
payment on open account پرداخت در حساب جاری
flowed جریان جاری کردن
flows جریان جاری کردن
snivel ازبینی جاری شدن
sniveled ازبینی جاری شدن
pour point نقطه جاری شدن
printed پس از اتمام کار جاری
tapped از شیر اب جاری کردن
tapping از شیر اب جاری کردن
blood خون جاری کردن
jetted مانندفواره جاری کردن
jets مانندفواره جاری کردن
jet مانندفواره جاری کردن
jetting مانندفواره جاری کردن
prints پس از اتمام کار جاری
sniveling ازبینی جاری شدن
snivelled ازبینی جاری شدن
snivelling ازبینی جاری شدن
passbook دفتر حساب جاری
pass book دفتر حساب جاری
daily routine عادت جاری روزانه
bleed خون جاری شدن از
circulate جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
standing operating procedures روش جاری عملیاتی
pronounce the formula of a specified صیغه جاری کردن
standing operating procedures روش جاری مخابرات
flux جاری شدن گداختن
the th inst پنجم بماه جاری
bleeds خون جاری شدن از
snivels ازبینی جاری شدن
newsreel فیلم اخبار جاری روز
profluent جاری بمقدار زیاد ساری
newsreels فیلم اخبار جاری روز
rules of procedure قوانین مربوط به روش جاری
winterbourne رودی که در زمستان جاری میشود
flowed جاری بودن روان شدن
Applicants flooded in. سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
flow جاری بودن روان شدن
ancestral file که فرزند فایل جاری است
flows جاری بودن روان شدن
hangup توقف ناگهانی برنامه جاری
routines جریان عادی عادت جاری
routinely جریان عادی عادت جاری
emanate جاری شدن تجلی کردن
emanating جاری شدن تجلی کردن
emanates جاری شدن تجلی کردن
emanated جاری شدن تجلی کردن
routine جریان عادی عادت جاری
squashy له شونده
folding تا شونده
vimineous خم شونده
step down کم شونده
diminishing کم شونده
deliquescent اب شونده
riffled اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffle اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffles اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffling اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
shape factor نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
conduct جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com