Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (1 milliseconds)
English
Persian
insertion
جاسازی تعبیه
Search result with all words
sponson
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
Other Matches
inserting
جاسازی
block out
جاسازی
insert
جاسازی
fitting
جاسازی
inserts
جاسازی
embedded
جاسازی شده
insert
گذاشتن جاسازی کردن
inserting
گذاشتن جاسازی کردن
inserts
گذاشتن جاسازی کردن
embeds
دور گرفتن جاسازی کردن
embed
دور گرفتن جاسازی کردن
inserting
تعبیه
embedding
تعبیه
improvisation
تعبیه
shift
تعبیه
insert
تعبیه
inserts
تعبیه
shifted
تعبیه
shifts
تعبیه
lash up
تعبیه
appliance
تعبیه
appliances
تعبیه
work out
تعبیه کردن
shebang
ابتکار تعبیه
inserting
تعبیه کردن
engaged
<adj.>
تعبیه شده
devisable
تعبیه کردنی
inserts
تعبیه کردن
contrives
تعبیه کردن
insert
تعبیه کردن
contrive
تعبیه کردن
contrived
تعبیه کردن
contriving
تعبیه کردن
embed
تعبیه کردن
embeds
تعبیه کردن
embeded command
فرمان تعبیه شده
embedded systems
سیستمهای تعبیه شده
bulit in check
تست تعبیه شده
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
built in fonts
شکل حروف تعبیه شده
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
foundation joint
درز اتصالی که بین پی وساختمان تعبیه میشود
improviser
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلامقدمه چیزیرا میسازد
lipping
قطعه چوبی که در لای شکاف کمان تعبیه شده
kerb inlet
روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
improvisor
تعبیه کننده کسیکه بسرعت یا بلا مقدمه چیزیرا میسازد
presumptive address
آدرس اولیه در برنامه که به عنوان مرجعی برای تعبیه است
hard sectored
دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
slotting
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
slots
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
slot
شکاف یا سوراخی که برای انداختن پول در قلک وتلفن خود کار وامثال ان تعبیه شده
penny in the slot
سوراخی برای انداختن پول خرد در ان تعبیه شده و پول را در ان می اندازند
wing tanks
تانکهای سوخت که داخل بال تعبیه شده یا بخشی از بال راتشکیل میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com