English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 224 (9 milliseconds)
English Persian
suit جامه
suited جامه
suits جامه
garment جامه
garments جامه
habit جامه
habits جامه
thing جامه
liveries جامه
livery جامه
rig جامه
rigged جامه
rigs جامه
raiment جامه
togs جامه
apparel جامه
tog جامه
weeds جامه
costume جامه
costumes جامه
monkhood dress جامه
outwall جامه
toggery جامه
vesture جامه
suit جامه [کت و شلوار]
costume جامه
Other Matches
dress guard اسبابی که دردوچرخه جامه را ازاسیب چرخ نگه میدارد جامه پناه
night dress جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
transvestite زن جامه
costumes جامه ها
transvestites زن جامه
swallow tail coat جامه شب
overclothes جامه رو
gear الات جامه
geared الات جامه
gears الات جامه
oil coat جامه مشمعی
women's dres جامه زنان
bed clothes جامه خواب
wooled جامه پشمی
linen جامه زبر
neckline یقهی جامه
necklines یقهی جامه
night clothes جامه خواب
weeds جامه بوگی
night gown خواب جامه
night suit جامه خواب
kimono جامه ژاپنی
kimonos جامه ژاپنی
hosiery جامه کش باف
he wears a new suit to day امروز جامه
caddice جامه ژنده
knock about clothes جامه کار
habiliments جامه ویژه
sadly dressed جامه غم پوشیده
nether garment زیر جامه
small cloths جامه بچگانه
to wear mourning جامه ماتم
smalls جامه بچگانه
fatigue dress جامه بیگاری
the outward man جامه یا تن ادمی
proper dress جامه زیبا
proper dress جامه شایسته
undies زیر جامه
caddis جامه ژنده
samite جامه زربفت
change of clothes جامه واگردان
cilice جامه مویی
evite زن کم جامه پوش
disfrock جامه از تن در اوردن
incognita با جامه مبدل
print dress جامه چیت
dishabille جامه خانگی
suit case جامه دان
undress جامه معمولی
golds جامه زری
gold جامه زری
scarlet سرخ جامه
garb جامه پوشانیدن به
habits :جامه پوشیدن
habit :جامه پوشیدن
garments جامه رو رخت
garment جامه رو رخت
clothes جامه لباس
purple جامه ارغوانی
furs جامه خزدار
fur جامه خزدار
undressing جامه معمولی
undresses جامه معمولی
tog جامه پوشاندن
to [get] dress [ed] جامه پوشیدن
luggage جامه دان
to habit جامه پوشاندن
portmanteau جامه دان
portmanteaus جامه دان
valise جامه دان
valises جامه دان
portmanteaux جامه دان
unclothe جامه از تن بدر اوردن
make something happen جامه عمل پوشاندن
finery [formal] جامه پر زرق و برق
vestiary محل کندن جامه
finery [formal] جامه رسمی جشن
next to the skin زیر همه جامه ها
carry into effect جامه عمل پوشاندن
rich clad جامه فاخر پوشیده
put into effect جامه عمل پوشاندن
actualise [British] جامه عمل پوشاندن
to rustle in silks جامه ابریشمی پوشیدن
to garb oneself in silk جامه ابریشمی پوشیدن
to clothe oneself جامه برتن کردن
actualize جامه عمل پوشاندن
carry ineffect جامه عمل پوشاندن
carry out جامه عمل پوشاندن
implement جامه عمل پوشاندن
put ineffect جامه عمل پوشاندن
small clothes جامه بچه گانه
put inpractice جامه عمل پوشاندن
undergrament زیرپوش جامه زیر
riding habits جامه سواری زنانه
fleshings جامه نازک تن نما
materialised جامه عمل بخودپوشیدن
fustanella جامه بلندمردانه دریونان
fustanelle جامه بلندمردانه دریونان
dresses جامه بتن کردن
dress جامه بتن کردن
robes جامه دربر کردن
robes جامه بلند زنانه
robe جامه دربر کردن
gaskin شلوار زیر جامه
materialises جامه عمل بخودپوشیدن
materialising جامه عمل بخودپوشیدن
materialize جامه عمل بخودپوشیدن
riding habit جامه سواری زنانه
gowns جامه بلند زنانه
gown جامه بلند زنانه
luggage جامه دان اثاثه
dressed in scarlet جامه سرخ پوشیده
dressed inred جامه سرخ پوشیده
materializing جامه عمل بخودپوشیدن
materializes جامه عمل بخودپوشیدن
materialized جامه عمل بخودپوشیدن
ermined جامه قاقم پوشیده
robe جامه بلند زنانه
habiliment جامه استعداد فکری
clobber جامه وصله کردن
tights جامه چسبان وخفت
kilts جامه چین دار
kilt جامه چین دار
mantua نوعی جامه یا لباس شب
flannels جامه فلانل یاپشمی
flannel جامه فلانل یاپشمی
trousseaux جامه یا رخت عروس
trousseaus جامه یا رخت عروس
trousseau جامه یا رخت عروس
kirtle جامه بلند زنانه
clobbered جامه وصله کردن
disguising جامه مبدل پوشیدن
bundle up جامه گرم دربرکردن
disguises جامه مبدل پوشیدن
in mourning جامه ماتم پوشیده
disguised جامه مبدل پوشیدن
disguise جامه مبدل پوشیدن
wools جامه پشمی نخ پشم
clobbers جامه وصله کردن
wool جامه پشمی نخ پشم
clobbering جامه وصله کردن
pallium جامه پشمینه پاپ ومطران ها
to fit برازاندن [اندازه کردن] جامه
stole جامه سفید حمایل دار
capuchin جامه باشلق دار زنانه
she is neatly dressed جامه اش اراسته و پاکیزه است
to wear a crape جامه سوگواری برتن کردن
neck band یخه پیراهن یا جامه دیگر
to take up one's livery جامه نوکر بابی پوشیدن
disguisement تغییر قیافه یا جامه پوشیدگی
she was prettily dressed جامه قشنگ پوشیده بود
paris doll مجسمه برای ازمایش جامه زنانه
to fit a dress on somebody جامه ای را برای کسی اندازه کردن
ephod جامه رسمی مخصوص کاهنان یهود
grego جامه کوتاه باشلق دارازپارچههای کلفت
tail coat جامه دامن گرد که پشت ان ماننداست به دم
to be groomed in all finery با جامه رسمی جشن کاملا آراستن
revest جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
he went there in black اوبا جامه سیاه انجا رفت
to be [look] somewhat [the] worse for wear [person, thing] مناسب نبودن برای پوشیدن [جامه ای]
pontificalia جامه و نشانهای اسقفی لباس رسمی
Teddy boy ملبس به جامه های عجیب و غریب
pontifical وابسته به پاپ یا اسقف جامه اسقفی
Teddy boys ملبس به جامه های عجیب و غریب
His wish was fulfI'lled. آرزویش عملی شد (جامه عمل گرفت )
maillot جامه تنگ وچسبان بندبازان و رقاصان
luggage compartment محل قرار گرفتن جامه دان
livery servant نوکری که جامه ویژه نوکربابی می پوشد
to keep on در نیاوردن [نگاه داشتن] [جامه یا کلاه]
misifit جامه یا چیز دیگری که باندازه کسی در نیاید
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
night clothes لباس خواب جامه شبانه برای تو خانه
pea jacket or coat جامه کلفت پشمی که ملوانان در سرما می پوشند
of livery ایانوکر جامه ویژه داشت یاجامه ساده
wedding favour گل یا نوار سفید که به افتخارعروسی به جامه خود میزنند
fools coat جامه چل تکه لوده ها یکجور نرم تن دوکپهای
dust coat لباس روبرای گرفتن گرد جامه گردگیر
to panel a dress جامه زنانه را با تیکهای ازرنگ دیگر اراستن
attache case چمدان یا جامه دان مخصوص حمل اسناد
dress coat جامه جلوبازمردانه که دامن ان درپشت است ودرمهمانیهای شب انرا
mufti جامه معمولی برتن کسی که حق داردجامه رسمی بپوشد
finery زر و زیور جامه پر زرق و برق کارخانه تصفیه فلزات
cork jacket جامه چوب پنبهای که ادم رادر روی اب شناورمیسازد
dolman جامه بلندی که جلوش باز و استین تنگی دارد
fearnought یکجورپارچه کلفت پشمی که برای جامه ملوانان بکارمیرود
pontifically چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
moleskin جامه وبویژه شلواری که ازپوست کورموش ومانندان درست میکنند
complimentary mourning جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
puff دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
short clothes جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانندچون نیم تنه
puffing دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
puffs دود ویا بخار قسمت پف کرده جامه زنانه غذای پف دار
short coats جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانند چون نیم تنه
f.drss جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
pearlies جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
paduasoy پارچه ابریشمی راه راه وبادوام که درسده هیجدهم برای جامه بکار می بردند
garbed in silk جامه ابریشمی پوشیده ملبس بجامه ابریشمی
night gown جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com