English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (6 milliseconds)
English Persian
expromission جانشینی بدهکار
Other Matches
elasticity of factor substitution کشش جانشینی عوامل مقیاسی از درجه قابلیت جانشینی بین عوامل تولید در هر فرایند تولیدی
succession جانشینی
subrogation جانشینی
successions جانشینی
replacement جانشینی
replacements جانشینی
locum tenecy جانشینی
vicarious جانشینی
vicariousness جانشینی
vicegerency جانشینی
substitution جانشینی
substitute material مواد جانشینی
succession ردیف جانشینی
elasticity of substitution کشش جانشینی
displacement reaction واکنش جانشینی
successions ردیف جانشینی
complete substitution جانشینی کالاها
paradigmatic axis محور جانشینی
partial substitution جانشینی مصرف
potential substitution جانشینی بالقوه
substitution effect اثر جانشینی
standby equipment تجهیزات جانشینی
substitutionary تعویض جانشینی
subsitute جانشینی کالاها
subsittution effect اثر جانشینی
standby time زمان جانشینی
substitution تعویض جانشینی
replacement capital سرمایه جانشینی
in debt بدهکار
yielder بدهکار
obligor بدهکار
indebted بدهکار
debit بدهکار
debtors بدهکار
debited بدهکار
debiting بدهکار
debits بدهکار
debtor بدهکار
aliases نام جانشینی که به فایل
who claims the succession ? چه کسی ادعای جانشینی
replacement investment سرمایه گذاری جانشینی
alias نام جانشینی که به فایل
displacement titration تیتر کردن جانشینی
marginal rate of substitution نرخ نهائی جانشینی
substitutional solid solution محلول جامد جانشینی
vicarious conditioning شرطی شدن جانشینی
supersession جانشینی لغو شدگی
symptom substitution theory نظریه جانشینی نشانه ها
import substitution policy سیاست جانشینی واردات
debits بدهکار کردن
debiting بدهکار کردن
charge بدهکار کردن
debited بدهکار کردن
charges بدهکار کردن
debit بدهکار کردن
debit note رسید بدهکار
debt balance مانده بدهکار
expromissor جانشین بدهکار
debt advice اعلامیه بدهکار
debenture bond بدهکار ومدیون
debit side ستون بدهکار
owes بدهکار بودن به
indebt بدهکار کردن
owe بدهکار بودن به
debtor ستون بدهکار
owed بدهکار بودن به
debtors ستون بدهکار
partial substitution جانشینی کامل برای دو کالا
reds بدهکار بودن حساب
red بدهکار بودن حساب
redder بدهکار بودن حساب
reddest بدهکار بودن حساب
trade off between inflation and رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری
i owe him & پنج لیره به او بدهکار هستم
We are now quits. We are now even . The slate is now cleaned. حالادیگر حسابمان پاک شد (نه بدهکار نه بستانکار )
She wouldnt hear of it . she takes no heed. گوشش به این حرفها بدهکار نیست
lien حق رهن ملک بدهکار برای بستانکار
standard اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
A debtor left to himself will become a creditor . <proverb> بدهکار را که به یال خود گذاشتى طلبکار مى شود.
u جانشینی برای حرف یونانی "mu" به معنای میکرو یاریز میباشد
debt of honour بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
blind score امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
appropriation در CLتقاضانامه ایست که بستانکاربرای بدهکار می فرستد ودرخواست پرداخت قسمتی ازطلب خود را می نماید
phillips curve شکلی غیرخطی بوده و در حقیقت نشان میدهد که یک رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری وجود دارد
how much do i owe you چقدر بشما بدهکار هستم چقدرباید بشما بدهم چقدرطلب شمامیشود
slutsky theorem براساس این قضیه با کاهش قیمت یک کالا مقدار تقاضا برای ان افزایش یافته و این امر بعلت اثر درامدی و اثر جانشینی امکان پذیر است
giffen good نوعی کالای پست که اثر درامدی ان بزرگتر ازاثر جانشینی بوده و تقاضا بابالا رفتن قیمت افزایش مییابدمنحنی تقاضا در مورد کالای گیفن صعودی است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com