English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
b. eliminator جانشین باتری ب
Other Matches
NiCad نوعی باتری قابل شارژ در laptop که با باتری Nimh جایگزین شده است
to jump-start an engine موتوری را با کابل باتری به باتری روشن کردن
booster cable [jumper cable] کابل باتری به باتری [اتومبیل رانی ]
NiMH نوعی باتری قابل شارژ در laptop که امکان شارژ شدن بهتر از باتری Nicad دارد. شارژ آن سریع تر است و نگران حافظه نیست
take over مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
vicars جانشین
substituting جانشین
deputies جانشین
substituted جانشین
superseder جانشین
succeeder جانشین
vicar جانشین
locums جانشین
locum جانشین
replacements جانشین
subsitute جانشین
replacement جانشین
heir جانشین
succedaneum جانشین
deputy جانشین
succedent جانشین
locumtenens جانشین
successor جانشین
standbys جانشین
standby جانشین
absence indicator جانشین
relief جانشین
surrogates جانشین
substitute جانشین
surrogate جانشین
imam or imaum جانشین
displace جابجاکردن جانشین
displacing جابجاکردن جانشین
displace جانشین شدن
mother substitute جانشین مادر
pinch اندک جانشین
substitute goods کالاهای جانشین
displaced جابجاکردن جانشین
displaced جانشین شدن
displaces جانشین شدن
pinches اندک جانشین
alternate forms شکلهای جانشین
backup جانشین بازیگر
complete substitution جانشین کامل
incomer جانشین مهاجر
fill in جانشین شونده
fill in جانشین کردن
father surrogate جانشین پدر
vacant succession بدون جانشین
expromissor جانشین بدهکار
he succeeded his father جانشین پدرش شد
repeater پرچم جانشین
standby application کاربرد جانشین
aliases نام جانشین
heir جانشین شدن
mother surrogate جانشین مادر
alias نام جانشین
substitute goals هدفهای جانشین
displacing جانشین شدن
kludge جانشین کردن
surreptitiously محرمانه جانشین
to take over جانشین شدن
swopping جانشین کردن
swops جانشین کردن
substituting جانشین کردن
substitution جانشین سازی
substituted جانشین کردن
displaces جابجاکردن جانشین
wlldcard علامت جانشین
substitute جانشین کردن
surrogate جانشین شدن
surrogates جانشین شدن
swopped جانشین کردن
succedaneous متعاقب جانشین
displacement جانشین سازی
vicar of christ جانشین یا خلیفه
swap جانشین کردن
swapped جانشین کردن
replacements جانشین سازی
swaps جانشین کردن
replacement جانشین سازی
stand-ins جانشین هنرپیشه شدن
alternate command authority مقام جانشین فرماندهی
alternate command authority افسر جانشین فرمانده
stand in for someone <idiom> جانشین کسی بودن
substituted تعویض جانشین کردن
vicegerent جانشین قائم مقام
stand in جانشین هنرپیشه شدن
deputy قائم مقام جانشین
deputies قائم مقام جانشین
substitution test ازمون جانشین سازی
subrogation نیابت جانشین سازی
standard کالای جانشین رزمی
standards کالای جانشین رزمی
to take the place of something جانشین چیزی شدن
substituting تعویض جانشین کردن
locumtenens کفیل جانشین موقت
ingraft در ذهن جانشین کردن
vice chief of staff جانشین رئیس ستاد
substitute تعویض جانشین کردن
stand-in جانشین هنرپیشه شدن
heater battery باتری ا
c battey باتری سی
b battery باتری ب
h.t. battery باتری ب
battery water اب باتری
h.b. battery باتری ا
filament battery باتری ا
battery charger باتری پر کن
battery charging rectifier باتری پر کن
battery copper مس باتری
storage cell باتری
chargers باتری پر کن
battery باتری
charger باتری پر کن
batteries باتری
succession of the presidency سیستم تعیین جانشین درریاست
symbol substitution test ازمون جانشین سازی نمادها
vicarious به نیابت قبول کردن جانشین
succee جانشین شدن میراث بردن
acceptable product فراورده جانشین قابل قبول
deputy chief of naval operation جانشین فرماندهی نیروی دریایی
make do with something <idiom> جانشین چیزی به جای چیزدیگر
dry battery باتری خشک
cell cover درپوش باتری
burning rack قاب باتری
battery plate صفحه باتری
battery polarization قطبش باتری
battery receiver رادیو باتری
battery solution محلول باتری
polarization پلاریزاسیون باتری
battery terminal قطب باتری
battery turntable میز باتری
battery vise گیره باتری
battery voltage ولتاژ باتری
storage cell پیل باتری
dry storage battery باتری ژلاتینی
edison باتری ادیسن
grid of a battery شبکه باتری
secondary battery باتری بارشدنی
secondary battery پیل باتری
nickel iron battery باتری ادیسن
plante cell باتری پلانته
ignition battery باتری استارت
impurities in battery ناخالصیهای باتری
lighting battery باتری روشنایی
gravity battery باتری وزنی
gelatine battery باتری خشک
storage battery باتری بارشدنی
storage battery باتری انبارهای
starting battery باتری استارت
hold down for batteryseparator میانگیردار باتری
floating battery باتری ذخیره
standby battery باتری اضطراری
stand by battery باتری یدکی
gelatine battery باتری ژلاتینی
pillar post of battery ستون باتری
battery acid اسید باتری
battery charging plug دو شاخه باتری پر کن
battery charging rheostat رئوستای باتری پر کن
batterty cover سرپوش باتری
alkaline battery باتری قلیایی
battery cradle کلاف باتری
battery current برق باتری
battery discharger باتری خالی کن
discharger for battery باتری خالی کن
battery charging cable کابل باتری پر کن
sediments درد باتری
battery ammeter امپرسنج باتری
sediment درد باتری
battery box جعبه باتری
battery capacity فرفیت باتری
battery carbon زغال باتری
battery carrier شاسی باتری
acummulator battery باتری بارشدنی
battery case جعبه باتری
automobile battery باتری اتومبیل
secondary cell پیل باتری
battery cell پیل باتری
battery electrode الکترود باتری
battery paint رنگ باتری
battery isolator لایی باتری
isolator for battery plate لایی باتری
battery jar فرف باتری
voltaic battery باتری ولتایی
battery liquid مایع باتری
battery liquid الکترولیت باتری
battery mounting پایه باتری
battery oven کوره باتری
battery insulator میانگیر باتری
solution of battery الکترولیت باتری
battery filler سرنگ باتری
battery syringe سرنگ باتری
rechargeable battery باتری بارشدنی
battery electrolyte الکترولیت باتری
battery hold down میانگیردار باتری
battery insulator عایق باتری
air cell a battery باتری رادیو
plate puller انبر صفحه باتری
nickel iron battery باتری نیکل-اهن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com