English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
fill in جانشین شونده
Other Matches
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
take over مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
substituted جانشین
substitute جانشین
imam or imaum جانشین
replacements جانشین
heir جانشین
locumtenens جانشین
subsitute جانشین
succedaneum جانشین
succedent جانشین
succeeder جانشین
superseder جانشین
successor جانشین
substituting جانشین
replacement جانشین
vicars جانشین
absence indicator جانشین
deputies جانشین
standbys جانشین
standby جانشین
deputy جانشین
relief جانشین
surrogates جانشین
surrogate جانشین
locum جانشین
locums جانشین
vicar جانشین
replacements جانشین سازی
heir جانشین شدن
repeater پرچم جانشین
displace جابجاکردن جانشین
replacement جانشین سازی
displacement جانشین سازی
mother surrogate جانشین مادر
displacing جانشین شدن
displaces جابجاکردن جانشین
surreptitiously محرمانه جانشین
mother substitute جانشین مادر
displacing جابجاکردن جانشین
displaced جانشین شدن
standby application کاربرد جانشین
displaced جابجاکردن جانشین
displace جانشین شدن
substitute goals هدفهای جانشین
alternate forms شکلهای جانشین
displaces جانشین شدن
expromissor جانشین بدهکار
substitution جانشین سازی
wlldcard علامت جانشین
complete substitution جانشین کامل
pinch اندک جانشین
pinches اندک جانشین
backup جانشین بازیگر
swops جانشین کردن
swopping جانشین کردن
swopped جانشین کردن
swaps جانشین کردن
swapped جانشین کردن
swap جانشین کردن
b. eliminator جانشین باتری ب
surrogate جانشین شدن
surrogates جانشین شدن
substitute goods کالاهای جانشین
substituting جانشین کردن
succedaneous متعاقب جانشین
kludge جانشین کردن
substituted جانشین کردن
alias نام جانشین
substitute جانشین کردن
aliases نام جانشین
incomer جانشین مهاجر
fill in جانشین کردن
vicar of christ جانشین یا خلیفه
vacant succession بدون جانشین
he succeeded his father جانشین پدرش شد
to take over جانشین شدن
father surrogate جانشین پدر
stand in جانشین هنرپیشه شدن
stand-in جانشین هنرپیشه شدن
stand-ins جانشین هنرپیشه شدن
standard کالای جانشین رزمی
ingraft در ذهن جانشین کردن
locumtenens کفیل جانشین موقت
alternate command authority افسر جانشین فرمانده
deputy قائم مقام جانشین
substituting تعویض جانشین کردن
substituted تعویض جانشین کردن
subrogation نیابت جانشین سازی
standards کالای جانشین رزمی
substitution test ازمون جانشین سازی
deputies قائم مقام جانشین
to take the place of something جانشین چیزی شدن
vice chief of staff جانشین رئیس ستاد
substitute تعویض جانشین کردن
vicegerent جانشین قائم مقام
alternate command authority مقام جانشین فرماندهی
stand in for someone <idiom> جانشین کسی بودن
acceptable product فراورده جانشین قابل قبول
succee جانشین شدن میراث بردن
make do with something <idiom> جانشین چیزی به جای چیزدیگر
vicarious به نیابت قبول کردن جانشین
deputy chief of naval operation جانشین فرماندهی نیروی دریایی
succession of the presidency سیستم تعیین جانشین درریاست
symbol substitution test ازمون جانشین سازی نمادها
standard اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standards اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
expansion فرآیندی که در آن فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جانشین میشود
folding تا شونده
deliquescent اب شونده
squashy له شونده
vimineous خم شونده
diminishing کم شونده
step down کم شونده
stretchy گشاد شونده
examinee امتحان شونده
evanescent محو شونده
eruptional منفجر شونده
erubescent سرخ شونده
emissive خارج شونده
emanative صادر شونده
base ejection پرتاب شونده از ته
excurrent جاری شونده
deteriorative بدتر شونده
assimilatory هم جنس شونده
analysand تحلیل شونده
juvenescent جوان شونده
fly table میز تا شونده
foldaway کوچک شونده
displaceable جابجا شونده
dilatant گشاد شونده
deviator منحرف شونده
stretchiest گشاد شونده
comparand قیاس شونده
stretchier گشاد شونده
osculant واقع شونده
combinatory ترکیب شونده
concentrator متمرکز شونده
coagulable دلمه شونده
concretive سفت شونده
clotty دلمه شونده
depreciable مستهلک شونده
clastic تقسیم شونده
clastic جدا شونده
changful دگرگون شونده
changful جوربجور شونده
causative سبب شونده
pulverulent خرد شونده
frondescent برگ شونده
perfusive پخش شونده
seconder دوم شونده
nigrescent سیاه شونده
napidescent سنگ شونده
simultaneous with each other با هم واقع شونده
soluble oil روغن حل شونده
rigescent سفت شونده
migratory جابجا شونده
metastatic جابجا شونده
meliorative بهتر شونده
seceder منتزع شونده
rubescent قرمز شونده
rigescent سخت شونده
proliferous تکثیر شونده
rarefactive رقیق شونده
recreant تسلیم شونده
perfusive پاشیده شونده
redintegrate تجدید شونده
remittent سبک شونده
restrainer مانع شونده
retractive جمع شونده
revulsive جابجا شونده
locator جایگزین شونده
tabescent لاغر شونده
liquescent مایع شونده
increscent زیاد شونده
tensive وخیم شونده
inbound وارد شونده
tilting board صفحه کج شونده
illative منتج شونده
hardenable سخت شونده
gray سفید شونده
gelable دلمه شونده
gelable ژلاتینی شونده
ingoing وارد شونده
ingoing داخل شونده
tensive سفت شونده
latescent پنهان شونده
virescent سبز شونده
introgresseive داخل شونده
intrant داخل شونده
inhibitor مانع شونده
inhibiter مانع شونده
ingressive داخل شونده
ingravescent سخت تر شونده
fusible ذوب شونده
ameliorative بهتر شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com