Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
hybridize
جانوردورگه گرفتن
Other Matches
cross breed
جانوردورگه
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
flea
کک گرفتن
captures
گرفتن
false grip
گرفتن
to hunt out
گرفتن
renovated
از سر گرفتن
renovating
از سر گرفتن
renovates
از سر گرفتن
fleas
کک گرفتن
get at
گرفتن
resume
از سر گرفتن
resumed
از سر گرفتن
resumes
از سر گرفتن
resuming
از سر گرفتن
renovate
از سر گرفتن
disesteem
کم گرفتن
devest
گرفتن
nailed
گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
ceased
گرفتن
cork
گرفتن
corks
گرفتن
overtakes
گرفتن
deglutinate
گرفتن
accustoms
خو گرفتن
to draw back
پس گرفتن
accustoming
خو گرفتن
overtaken
گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
despumate
کف گرفتن از
to catch on
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
capture
گرفتن
cease
گرفتن
overtake
گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
To go bad and stink.
بو گرفتن
nails
گرفتن
acclimatised
خو گرفتن
retreating
پس گرفتن
infold
در بر گرفتن
obturate
گرفتن
retreat
پس گرفتن
retaking
پس گرفتن
take
گرفتن
takes
گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
retreats
پس گرفتن
seized
گرفتن
seizes
گرفتن
retreated
پس گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
abating
اب گرفتن از
retakes
پس گرفتن
retake
پس گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
to get at
گرفتن
withdrawal
پس گرفتن
acclimatising
خو گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
acclimatises
خو گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
pushing
گرفتن
abates
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
retaken
پس گرفتن
abate
اب گرفتن از
getting
گرفتن
seize
گرفتن
gets
گرفتن
withdrawals
پس گرفتن
get
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
capturing
گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
to shut off
را گرفتن
holds
گرفتن
retrieves
پس گرفتن
retrieved
پس گرفتن
wed
گرفتن
retrieve
پس گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
catch
گرفتن
hold
گرفتن
To treat flippantly(lightly).
شل گرفتن
adeem
پس گرفتن
to take up
گرفتن
indwell
جا گرفتن
reclaim
پس گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
puddle
گل گرفتن
puddles
گل گرفتن
get off the ground
<idiom>
پا گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
detracts
گرفتن
encumber
گرفتن
encumbered
گرفتن
situate
جا گرفتن
accompanies
دم گرفتن
receives
گرفتن
receive
گرفتن
accompany
دم گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
situates
جا گرفتن
situating
جا گرفتن
encumbering
گرفتن
encumbers
گرفتن
detracting
گرفتن
detracted
گرفتن
detract
گرفتن
accompanied
دم گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
catch on
گرفتن
nail
گرفتن
acquiring
گرفتن
acquires
گرفتن
acquire
گرفتن
blind
گرفتن
recapture
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recapturing
پس گرفتن
resumption
از سر گرفتن
blinded
گرفتن
unsay
پس گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
blinds
گرفتن
ceases
گرفتن
accustom
خو گرفتن
ceasing
گرفتن
lay to heart
به دل گرفتن
to get accustomed to
خو گرفتن
[به]
to get used to
خو گرفتن
[به]
to call back
پس گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
wive
زن گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
lutes
گل گرفتن
break out
در گرفتن
lute
گل گرفتن
skimmed
گرفتن کف
grabbing
گرفتن
skims
کف گرفتن از
to whisk away or off
گرفتن
grabbed
گرفتن
skims
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
tong
گرفتن
grabs
گرفتن
to break in
گرفتن
recaptured
پس گرفتن
skim
کف گرفتن از
grab
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
reclaims
پس گرفتن
to catch up
گرفتن ربودن
monopolizing
امتیازانحصاری گرفتن
monopolising
امتیازانحصاری گرفتن
to change ones condition
زن گرفتن شوهرکردن
monopolises
امتیازانحصاری گرفتن
monopolizes
امتیازانحصاری گرفتن
monopolized
امتیازانحصاری گرفتن
monopolize
امتیازانحصاری گرفتن
monopolised
امتیازانحصاری گرفتن
snatch
گرفتن مقدار کم
flooded
سیل گرفتن
flood
سیل گرفتن
to bring to book
حساب پس گرفتن
weans
از پستان گرفتن
wean
از پستان گرفتن
to call into requisition
باز گرفتن
to carry a cane
عصادست گرفتن
dissembling
نادیده گرفتن
dissembles
نادیده گرفتن
dissembled
نادیده گرفتن
floods
سیل گرفتن
to blow one's nose
دماغ گرفتن
to be down up
سخت گرفتن بر
embracing
دراغوش گرفتن
to be fulfilled
انجام گرفتن
embraces
دراغوش گرفتن
to be on one's track
رد کسیرا گرفتن
embraced
دراغوش گرفتن
embrace
دراغوش گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com