English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English Persian
lubritorium جایگاه مخصوص روغن کاری ماشین
Other Matches
fog oil روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
oil روغن کاری کردن روغن ساختن
oils روغن کاری کردن روغن ساختن
oiling روغن کاری کردن روغن ساختن
podium بالکن جایگاه مخصوص
podiums بالکن جایگاه مخصوص
universal نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
antechoir جایگاه مخصوص روحانیون وسرایندگان در کلیسا
fore [جایگاه مخصوص روحانیون و سرایندگان در کلیسا]
registers که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
register که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
oil color روغن مخصوص نقاشی
machine oil روغن ماشین
lubrication روغن کاری
acrometer دستگاه سنجش وزن مخصوص روغن
cutting lubricant روغن برش کاری
lubrication روغن کاری کردن
embedded code کامپیوتر مخصوص برای کنترل یک ماشین . کامپیوتر مخصوص در یک سیستم بزرگ برای انجام یک تابع خاص
self lubricating خودبخود روغن کاری شونده
lubritorium محل روغن کاری چال
slush down روغن کاری کردن بکسلهای ثابت ناو
blower ماشین مخصوص دمیدن
blender ماشین مخصوص مخلوط کردن
blenders ماشین مخصوص مخلوط کردن
patrol wagon ماشین مخصوص حمل زندانیان
agitator car ماشین گردان مخصوص حمل بتن
building up alloy الیاژ مخصوص روکش کاری
turntable ladder نردبان چرخان [مخصوص ماشین آتش نشانی]
aerial ladder نردبان چرخان [مخصوص ماشین آتش نشانی]
forklift ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
machine time زمان ماشین کاری
contouring shaper ماشین رنده کاری
sowing machine ماشین تخم کاری
seeding machine ماشین تخم کاری
ultrasonic machining ماشین کاری التراسونیک
tedder ماشین مخصوص پخش وخشک کردن علف درو شده
shingler ماشین چکش کاری اهن گداخته
sanding machine ماشین سنباده زنی وصیقل کاری
server کامپیوتر مخصوص که کاری را برای شبکه انجام میدهد
burred برامدگی تیز یا زبر یک فلز براثر عملیات ماشین کاری
burring برامدگی تیز یا زبر یک فلز براثر عملیات ماشین کاری
burrs برامدگی تیز یا زبر یک فلز براثر عملیات ماشین کاری
burr برامدگی تیز یا زبر یک فلز براثر عملیات ماشین کاری
bits تیغه یا ابزار سوراخ کاری که در داخل گیره یا ماشین گردش می نماید
bit تیغه یا ابزار سوراخ کاری که در داخل گیره یا ماشین گردش می نماید
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car. به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
vending machines ماشین خود کاری که باانداختن پول در سوراخ ان جنس مورد لزوم از ان خارج میشود
vending machine ماشین خود کاری که باانداختن پول در سوراخ ان جنس مورد لزوم از ان خارج میشود
plater صفحه فلزی ساز ماشین غلتک کاغذ سازی اسب مخصوص مسابقه اسب دوانی
thermite ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
oil dent شیار ورود روغن یا سوراخ عبور روغن
air cooled oil cooler نوعی خنک کننده روغن که ازجریان هوا برای خنک کردن روغن استفاده میکند
creosoted روغن قیر روغن قطران
cutting oil روغن سردکننده روغن برش
creosoting روغن قیر روغن قطران
creosotes روغن قیر روغن قطران
creosote روغن قیر روغن قطران
oil can حلب روغن , روغن دان
lutes گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
writes وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
typeface مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
graphics کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
self binder ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
napping waste ضایعات عمل خارزنی [این ضایعات در فرش های دستی بعد از پرداخت و یا در هنگام مقراض کاری بوجود آمده و در فرش های ماشینی پس از خار زدن سطح فرش بوسیله ماشین حاصل می شود.]
machinists ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
place جایگاه
houses جایگاه جا
stations جایگاه
station جایگاه
toll house جایگاه
housed جایگاه جا
house جایگاه جا
position جایگاه
cabin جایگاه
places جایگاه
limb top جایگاه
positioned جایگاه
placing جایگاه
stationed جایگاه
cybernetics مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
seat جایگاه نشاندن
operating room جایگاه عمل
seated جایگاه نشاندن
seats جایگاه نشاندن
lattice site جایگاه شبکه
site plan نقشه جایگاه
sanctuary جایگاه مقدس
sanctuaries جایگاه مقدس
expanse of ruins جایگاه خرابیها
expanse of rubble جایگاه خرابیها
stalling لژ جایگاه ویژه
grandstand جایگاه سرپوشیده
grandstands جایگاه سرپوشیده
galleries جایگاه تماشاگران
booth جایگاه رژه
ordinal position جایگاه ترتیبی
engine house جایگاه لوکوموتیو
picture palace جایگاه سینما
parking place جایگاه توقف
picturedrome جایگاه سینما
stall لژ جایگاه ویژه
picture theatre جایگاه سینما
gallery جایگاه تماشاگران
flash house جایگاه دزدان
stands جایگاه تماشاگران
booths جایگاه رژه
operating rooms جایگاه عمل
home range جایگاه حیوانات
hibernaculum جایگاه زمستانی
telephone station جایگاه تلفن
scene of destruction جایگاه خرابیها
band-stand جایگاه ارکستر
banstand جایگاه ارکست
pumping ststion جایگاه تلمبه
bench lathe ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machines 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine ماشین کردن با ماشین رفتن
machine 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined ماشین کردن با ماشین رفتن
machined 1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machines ماشین کردن با ماشین رفتن
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
delete کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deletes کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
bar جایگاه متهمین در دادگاه
bars جایگاه متهمین در دادگاه
news-stand جایگاه فروش روزنامه
paper advance setting جایگاه پیشرفته ورق
dram shop جایگاه نوشابه فروشی
stand one's ground <idiom> حمایت از جایگاه شخص
news stand جایگاه فروش روزنامه
docks جایگاه متهم در دادگاه
docked جایگاه متهم در دادگاه
sail loft جایگاه بادبان سازی
sanctum قدس جایگاه مقدس
dock جایگاه متهم در دادگاه
news-stands جایگاه فروش روزنامه
platforms کف راه جایگاه خطابه
choir-wall [دیواره ی جداکننده جایگاه]
fire post جایگاه اتش نشانی
far turn پیچ سمت جایگاه
lay by جایگاه ایست ایستگاه
lay-by جایگاه ایست ایستگاه
lay-bys جایگاه ایست ایستگاه
menagerie جایگاه دام ودد
menageries جایگاه دام ودد
press box لژ مطبوعاتی جایگاه گزارشگران
swinery پرورشگاه یا جایگاه خوکان
stand جایگاه گواه در دادگاه
stone work جایگاه سنگ تراشی
platform کف راه جایگاه خطابه
oarlock جایگاه فلزی پارو
gate chamber wall جایگاه حرکت دریچه
malt house جایگاه مالت سازی
press boxes لژ مطبوعاتی جایگاه گزارشگران
witness box جایگاه شهود گواه جای
orchestra دسته نوازندگان جایگاه ارکست
perched جایگاه بلند جای امن
perch جایگاه بلند جای امن
location جایگاه وضعیت مکانی جا دادن
locations جایگاه وضعیت مکانی جا دادن
orchestras دسته نوازندگان جایگاه ارکست
perches جایگاه بلند جای امن
altar of credence [جایگاه نان و شراب مقدس]
choir-loft [بالکنی بالای جایگاه همسرایان]
haras جایگاه تخم کشی اسب
perching جایگاه بلند جای امن
witness box جایگاه ویژه گواهان در دادگاه
fax مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxes مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxing مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
choir-aisle [راهرو موازی از شبستان به جایگاه همسرایان]
tap room جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
double column vertical boring mill ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
porter house جایگاه فروش و صرف ابجووکباب و مانند انها
clubhouses ساختمان در زمین گلف جایگاه سرپوشیده تماشاگران
clubhouse ساختمان در زمین گلف جایگاه سرپوشیده تماشاگران
Pay attention to the house rules [hazard statements] . توجه بکنید به قواعد جایگاه [اظهارات خطر] .
assembles ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembled ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com