Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
Other Matches
engraves
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engrave
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
engraved
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
insculp
جایگیر کردن
insinuate
تلقین کردن
insinuates
تلقین کردن
indoctrinates
تلقین کردن
indoctrinate
تلقین کردن
suggest
تلقین کردن
indoctrinating
تلقین کردن
suggested
تلقین کردن
suggesting
تلقین کردن
insinuated
تلقین کردن
suggests
تلقین کردن
inducing
تلقین کردن
induces
تلقین کردن
indoctrinated
تلقین کردن
induce
تلقین کردن
insufflate
تلقین کردن
induced
تلقین کردن
to preach moral principles
اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
to i. person with an opinion
عقیدهای رابه کسی تلقین کردن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
inducing
تحریک کردن تلقین کردن
induces
تحریک کردن تلقین کردن
induced
تحریک کردن تلقین کردن
induce
تحریک کردن تلقین کردن
indwell
جایگیر شدن
inculcation
جایگیر سازی
graved
نشاندن جایگیر
surrogates
عوض جایگیر
surrogate
عوض جایگیر
expletives
جایگیر تکمیل کننده
expletory
جایگیر تکمیل کننده
expletive
جایگیر تکمیل کننده
dictation
تلقین
dictations
تلقین
inculcation
تلقین
suggestion
تلقین
suggestions
تلقین
promptings
تلقین
prompting
تلقین
self hypnosis
تلقین به نفس
doughface
تلقین پذیر
indoctrination
تلقین فکری
inculcator
تلقین کننده
suggestibility
تلقین پذیری
indirect suggestion
تلقین غیرمستقیم
countersuggestion
تلقین مخالف
insti
تلقین تدریجی
verbal suggestion
تلقین کلامی
posthypnotic suggestion
تلقین پس هیپنوتیسمی
prestige suggestion
تلقین اعتباری
autosuggestion
تلقین به خود
autosuggestion
تلقین بنفس
empathy
انتقال فکر تلقین
instilment
ریزش و تلقین تدریجی
abreact
تغییر دادن عقیده شخص با تلقین
brainwashing
تلقین عقاید و افکارسیاسی ومذهبی واجتماعی درشخص
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
brainwash
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
brainwashed
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
brainwashes
تلقین عقاید ومسلک تازهای شستشوی مغزی دادن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
make
درست کردن ساختن اماده کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
work up
ترکیب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
gets
مجاب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
incapacitates
ناتوان ساختن محجور کردن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
retard
کند ساختن معوق کردن
reproducing
چاپ کردن دوباره ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce
چاپ کردن دوباره ساختن
incapacitating
ناتوان ساختن محجور کردن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
internalized
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
باطنی ساختن داخلی کردن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
retards
کند ساختن معوق کردن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
provides
میسر ساختن تامین کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
internalising
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
retarding
کند ساختن معوق کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
franker
باطل کردن مصون ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
fraternizing
برادری کردن متفق ساختن
fraternizes
برادری کردن متفق ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
fraternized
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
برادری کردن متفق ساختن
fraternising
برادری کردن متفق ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
illuminates
درخشان ساختن زرنما کردن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
to bear with a person
باکسی ساختن یاسازش کردن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
franking
باطل کردن مصون ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
provide
میسر ساختن تامین کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
entomb
دفن کردن مقبره ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
violate
بی حرمت ساختن مختل کردن
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
fructify
برومند کردن بارور ساختن
violated
بی حرمت ساختن مختل کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
entombed
دفن کردن مقبره ساختن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
tepefy
ولرم کردن ملول ساختن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
internalizes
باطنی ساختن داخلی کردن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
fraternises
برادری کردن متفق ساختن
emboss
مزین کردن پرجلوه ساختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com