English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
blank file جای خالی در صف
Search result with all words
vacancies محل خالی جای خالی
vacancies خالی بودن
vacancy محل خالی جای خالی
vacancy خالی بودن
voids فضاهای خالی
list لیستی که فضای خالی برای رکوردهای جدید در ساختارش ندارد
free پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freed پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freeing پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
frees پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
diffusion خالی کردن بار
logical ای خالی با صفر پر می شوند
string رشته خالی
clearing تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearings تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearance هوا فضای خالی فاصله
linear لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
void خالی
void مخازن خالی ناو
void فاصله ناخواسته یا فضای خالی در اتصال توسط جوشکاری
void فضای خالی
void پوچ جای خالی
purge خالی کردن
purged خالی کردن
purges خالی کردن
blank 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank کدی که یک جای خالی چاپ میکند
blank خانه خالی در صفحه گسترده
blank خالی یا بدون هر گونه نوشتاری در آن
blank سفید فضای خالی
blankest 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blankest کدی که یک جای خالی چاپ میکند
blankest خانه خالی در صفحه گسترده
blankest خالی یا بدون هر گونه نوشتاری در آن
blankest سفید فضای خالی
devoid خالی از
populate 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populates 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populating 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
space فضای خالی
space کد حرف که یک فضای خالی چاپ کند
space میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
space فضای خالی بین حروف یا خط ها
spaces فضای خالی
spaces کد حرف که یک فضای خالی چاپ کند
spaces میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
spaces فضای خالی بین حروف یا خط ها
shift جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifted جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifts جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
opening جای خالی سوراخ
openings جای خالی سوراخ
stack پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
stacked پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
stacks پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
zone محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zones محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
pad ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
right مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
hollow پوک شدن خالی کردن
hollows پوک شدن خالی کردن
check جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checked جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checks جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
quail شانه خالی کردن
quails شانه خالی کردن
discharge خالی کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges خالی کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
malingerer سربازیاملوانی که خود رابناخوشی میزند و از زیر کارشانه خالی میکند
malingerers سربازیاملوانی که خود رابناخوشی میزند و از زیر کارشانه خالی میکند
ignore حرف خالی
ignored حرف خالی
ignores حرف خالی
ignoring حرف خالی
unmistakable خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
unmistakably خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
drain خالی کردن اب
drained خالی کردن اب
draining خالی کردن اب
drains خالی کردن اب
fill پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
fills پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
reel دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reeled دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reeling دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reels دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
hyphen فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
destitute خالی
vacant خالی
flush خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
Other Matches
manspace جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
unoccupied خالی
blank خالی
emptier خالی
bare خالی
devoid خالی
windy خالی
hollow dam سد تو خالی
vacuous خالی
stilted <adj.> تو خالی
phantom <adj.> تو خالی
frothy <adj.> تو خالی
barren خالی
inane خالی
indigent خالی
tenantless خالی
empty خالی
emptied خالی
emptiest خالی
empties خالی
toom : خالی
forspent خالی
vacuous خالی
light-weight سر خالی
underweight سر خالی
blank cell سل خالی
arid خالی
sunken خالی
to give vent to one's wrath دق دل را خالی کردن
bad break فضای خالی
azoic خالی ازحیات
to cleanovt خالی کردن
to load off خالی کردن
barebone استخوان خالی
bare board برد خالی
evacuating خالی کردن
evacuates خالی کردن
evacuated خالی کردن
evacuate خالی کردن
off risks خالی از خطر
emptiness خالی بودن
to clear out خالی کردن
clear-out خالی کردن
clear out خالی کردن
cenotaphs مقبره خالی
cenotaph مقبره خالی
cavities فضای خالی
leering خالی تهی
leered خالی تهی
ungraceful خالی ازلطف
vacant possession ملک خالی
vacant space جای خالی
leer خالی تهی
vacant space محل خالی
leers خالی تهی
cavity فضای خالی
arid خالی بیمزه
disengaged فارغ خالی
assoil خالی کردن
merest محض خالی
indiscriminate خالی ازتبعیض
mere محض خالی
to play a gun on خالی کردن
gaps محل خالی
to work off خالی کردن
soft carriage return خط فاصله خالی
let out خالی کردن
free from slip خالی از لغزش
gap محل خالی
free space فضای خالی
gameless خالی ازشکار
give way جا خالی کردن
unloaded خالی کردن
unloads خالی کردن
vented خالی کردن
free from backlash خالی از لقی
unload خالی کردن
disembogue خالی شدن
empty string رشته خالی
emptily بطور خالی
empty running کارکرد خالی
discharger for battery باتری خالی کن
fair minded خالی از اغراض
bread alone نان خالی
free form defects خالی از خطا
venting خالی کردن
battery discharger باتری خالی کن
depletes خالی کردن
depleted خالی کردن
deplete خالی کردن
vacating خالی کردن
vacates خالی کردن
vacated خالی کردن
vacate خالی کردن
let off خالی کردن
depleting خالی کردن
isthmuses تنگه خالی
vents خالی کردن
prosaic خالی از لطف
dappled خال خالی
blank space جای خالی
knock out خالی کردن
lacuna فضای خالی
isthmus تنگه خالی
cofferdam فضاهای خالی
gap جای خالی
blank جای خالی
lonely خالی از سکنه
empty خالی از سکنه
desolate <adj.> خالی از سکنه
crude <adj.> خالی از ظرافت
space جای خالی
vacancy جای خالی
parry جا خالی دادن
duck جا خالی دادن
dodge جا خالی دادن
light-handed <adj.> دست خالی
empty-handed <adj.> دست خالی
barren <adj.> خالی از سکنه
blasted [uninhabitable] <adj.> خالی از سکنه
bleak <adj.> خالی از سکنه
unmistakable خالی از اشتباه
to offload خالی کردن
cop-outs شانه خالی
cop-out شانه خالی
turn out <idiom> خالی کردن
void volume حجم خالی
vacantness محل خالی
vacuity فضای خالی
deserted <adj.> خالی از سکنه
vent خالی کردن
To find a clear field . To find no rivals . میدان را خالی دیدن
blank character کاراکتر جای خالی
fill (something) in <idiom> جای خالی راپرکردن
cop-out شانه خالی کردن
beat شانه خالی کردن
evade شانه خالی کردن
repudiate شانه خالی کردن
off one's chest <idiom> خودرا خالی کردن
To vacate the field . میدان را خالی کردن
pumps با تلمبه خالی کردن
weasel شانه خالی کردن
weasels شانه خالی کردن
validated position محل سازمانی خالی
unpeople خالی از سکنه کردن
under bare poles با دکل خالی بی بادبان
walk out on خالی ازسکنه کردن
clunk صدای عمیق و تو خالی
clunks صدای عمیق و تو خالی
hollow buttress پشت بند تو خالی
to touch off درکردن خالی کردن
He came back (returend empty_handed. دست خالی بر گشت
to let off خالی کردن بخشودن
discharge خالی کردن گلوله
more praise than pudding ستایش خشک و خالی
his palce is still open جای او هنوز خالی
hollow concrete floor سقف تو خالی بتنی
shirk شانه خالی کردن
To let off steam . To get it off ones chest. دل خود را خالی کردن
lacuna فاصله جای خالی
lade با ملاقه خالی کردن
relieve one's feeling دل خود را خالی کردن
to vent oneself دل خود را خالی کردن
vent خالی کردن خشم
bleneh شانه خالی کردن
discharge خالی کردن باتری
unload خالی کردن بار
dispeople خالی ازسکنه کردن
elutriate اهسته خالی کردن
unload خالی کردن اندوه
desolate خالی از سکنه کردن
to break bulk خالی کردن بار
the house is occupied خانه خالی نیست
flecker خال خالی کردن
to open one's mind دل خود را خالی کردن
flinch شانه خالی کردن
shrinking شانه خالی کردن از
shrink شانه خالی کردن از
disgorge خالی کردن ریختن
disgorged خالی کردن ریختن
disgorges خالی کردن ریختن
disgorging خالی کردن ریختن
pump با تلمبه خالی کردن
decant اهسته خالی کردن
decanted اهسته خالی کردن
pumped با تلمبه خالی کردن
decanting اهسته خالی کردن
decants اهسته خالی کردن
shrinks شانه خالی کردن از
flinched شانه خالی کردن
shirking شانه خالی کردن از
shirks شانه خالی کردن از
joyless خالی از کیف غمگینی
flinching شانه خالی کردن
shirked شانه خالی کردن از
shirk شانه خالی کردن از
flinches شانه خالی کردن
exhaustible قابل خالی کردن
to emtpy [your] glass in one gulp [at a gulp] جام را یک نفس خالی کردن
aspirate خالی کردن بیرون کشیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com