English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (6 milliseconds)
English Persian
berth جای خوابیدن درقایق
berthed جای خوابیدن درقایق
berthing جای خوابیدن درقایق
berths جای خوابیدن درقایق
Other Matches
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
lines رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
to lie down خوابیدن
to retire to bed خوابیدن
to go to roost خوابیدن
to go to sleep خوابیدن
to go to bed خوابیدن
ti turn in خوابیدن
go to rest خوابیدن
sleeping خوابیدن
sleep خوابیدن
sleeps خوابیدن
to lie d. خوابیدن
lie خوابیدن
incubate بر خوابیدن
beds خوابیدن
bed خوابیدن
incubated بر خوابیدن
to run down خوابیدن
incubates بر خوابیدن
to oversleep oneself پر خوابیدن
incubating بر خوابیدن
hit the hay <idiom> خوابیدن
lies خوابیدن
lied خوابیدن
to lie on the face دمر خوابیدن
to take one's rest اسودن خوابیدن
lie on the back به پشت خوابیدن
lie on the face دمر خوابیدن
sleep out بیرون خوابیدن
to keep late hours دیر خوابیدن
to measure one'd length رو بزمین خوابیدن
to measure one'd length دمر خوابیدن
to lie on the back بر پشت خوابیدن
kipped خوابیدن بستر
grovelled دمر خوابیدن
grovels دمر خوابیدن
grovel دمر خوابیدن
groveled دمر خوابیدن
kip خوابیدن بستر
supine برپشت خوابیدن
kipping خوابیدن بستر
oversleeping بیش از حد معمول خوابیدن
stagnate خوابیدن کساد شدن
oversleep بیش از حد معمول خوابیدن
incubation خوابیدن روی تخم
incubate روی تخم خوابیدن
incubating روی تخم خوابیدن
stagnating خوابیدن کساد شدن
stagnates خوابیدن کساد شدن
stagnated خوابیدن کساد شدن
oversleeps بیش از حد معمول خوابیدن
incubates روی تخم خوابیدن
incubated روی تخم خوابیدن
nestled در اغوش کسی خوابیدن
nestle در اغوش کسی خوابیدن
doss شاخ زدن خوابیدن
to lie prostrate روبه زمین خوابیدن
To sleep on ones side. روی پهلو خوابیدن
overslept بیش از حد معمول خوابیدن
nestles در اغوش کسی خوابیدن
To lie on ones belly . روی شکم خوابیدن ( دمر)
to keep early Šor good Šhours زود خوابیدن وزود برخاستن
bedtime وقت استراحت موقع خوابیدن
bedtimes وقت استراحت موقع خوابیدن
to sleep like a baby <idiom> مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
reclines برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
reclined برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
recline برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
chean چرخش بدون خوابیدن تیغه اسکیت
sleep out در محلی غیراز محل کار خود خوابیدن
asleep at the switch <idiom> متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
out like a light <idiom> (زود خوابیدن)خیلی سریع به خواب رفتن
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
nymphomanic دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
keep late hours دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن
keep late hours دیر خوابیدن و دیر برخاستن
keep good hours زود خوابیدن و زود برخاستن
keep bad hours دیر خوابیدن و دیر برخاستن
keep early hours زود خوابیدن و زود برخاستن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com