Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 69 (8 milliseconds)
English
Persian
rookeries
جای شلوغ
rookery
جای شلوغ
Search result with all words
busied
دست بکار شلوغ
busier
دست بکار شلوغ
busies
دست بکار شلوغ
busiest
دست بکار شلوغ
busy
دست بکار شلوغ
busying
دست بکار شلوغ
agoraphobia
ترس از مکانهای شلوغ
messy
کثیف شلوغ
messy
شلوغ کار
noise
شلوغ
noises
شلوغ
jam
شلوغ کردن
jammed
شلوغ کردن
jams
شلوغ کردن
beehive
جای شلوغ و پرفعالیت
beehives
جای شلوغ و پرفعالیت
tumultuous
شلوغ بهم ریخته
tumult
غوغا شلوغ
bustle
شلوغ کردن
bustled
شلوغ کردن
bustles
شلوغ کردن
noisier
شلوغ
noisiest
شلوغ
noisy
شلوغ
blatant
شلوغ کننده خودنما
blatantly
شلوغ کننده خودنما
disorderly
شلوغ
mess
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
messes
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
constant
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
constants
سرویس انتقال داده که بخشی از ATM است و برای تضمین نرخهای مشخص ارسال داده روی شبکه حتی شبکههای شلوغ است
hullabaloo
شلوغ
hullabaloos
شلوغ
brattle
شلوغ کردن
chockablock
شلوغ کیپ
fraise
شلوغ
hubble bubble
شلوغ
make a noise
شلوغ کردن
olio
شلوغ
overcrowd
بسیار شلوغ کردن
overset
شلوغ کردن واژگونی
pall mall
شلوغ
pell mell
شلوغ پلوغ
raise a cain
شلوغ کردن
raise a devil
شلوغ کردن
raise a hell
شلوغ کردن
unquiet
شلوغ
cramped
شلوغ
kerfuffle
شلوغ پلوغی
kerfuffles
شلوغ پلوغی
agoraphobic
شخصی که مبتلا به بیماری ترس از جاهای شلوغ است
bursting
مملو از آدم - شلوغ
bustling
شلوغ
mOlTe
پرازجمعیت شلوغ
The doctor is a busy man .
دکتر سرش شلوغ است
In busy (crowded) streets of Tehran .
درخیابانهای شلوغ تهران
To cause confusion . To kick up a fuss (row).
شلوغی راه انداختن (شلوغ کردن )
I am inundated with work . I am up to my eyes . I am overly occupied these days.
اینروزها سرم خیلی شلوغ است
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
loudmouth
<idiom>
شلوغ ،شخص پزبده واحمق
other fish to fry
<idiom>
شلوغ بودن سر
anomal design
طرح شلوغ و بدون تقارن
interweave
نقش شلوغ و درهم بافته
(All) hell broke loose.
<idiom>
خیلی پر سر وصدا و شلوغ بود.
It's sheer pandemonium.
<idiom>
خیلی پر سر وصدا و شلوغ است.
I'm up to my ears with work.
خیلی سرم با کارهایم شلوغ است.
rush-hour traffic
وقت شلوغ رفت و آمد
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com