Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (14 milliseconds)
English
Persian
an accessible place
جای قابل دسترس
Search result with all words
staffing
قابل دسترس ساختن افرادبرای سازمانها
palette
مجموعهای از رنگهای قابل دسترس در یک سیستم گرافیکی کامپیوتر
palettes
مجموعهای از رنگهای قابل دسترس در یک سیستم گرافیکی کامپیوتر
accessible
در دسترس قابل وصول
accessible
قابل دسترس
hog
برنامهای که نیاز به مقدارزیادی از یک منبع قابل دسترس دارد
hogged
برنامهای که نیاز به مقدارزیادی از یک منبع قابل دسترس دارد
hogs
برنامهای که نیاز به مقدارزیادی از یک منبع قابل دسترس دارد
accessibly
چنانکه بتوان بدان راه یافت بطور قابل دسترس
crowding out effect
اندیشهای که استقراض بسیار زیاد دولت وجوه قابل دسترس وام گیرندگان خصوصی را کاهش میدهد
data diddling
روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
data interchange format
استانداردی در میان سازندگان نرم افزار که اجازه میدهدتا داده از یک برنامه برای برنامههای دیگر قابل دسترس باشد
desk accessories
وسائل کاری که به هنگام استفاده از سایر اسناد قابل دسترس است
getatable
قابل دسترس توفیق یافتنی
micro prolog
PROLO بطوریکه قابل دسترس چندین سیستم ریزکامپیوتر باشد
on hand
<idiom>
قابل دسترس
Other Matches
reaches
دسترس
reaching
دسترس
reach
دسترس
at arm's length
در دسترس
accessible
در دسترس
disposal
دسترس
disposal
در دسترس
available
در دسترس
near at hand
در دسترس
within teach
در دسترس
within teach
دسترس
accessing
دسترس
accesses
دسترس
accessed
دسترس
reached
دسترس
access
دسترس
inaccessible
<adj.>
خارج از دسترس
available with
در دسترس نزد .....
inaccessible
<adj.>
غیرقابل دسترس
availablity
دسترس پذیری
out of the way
غیرقابل دسترس
available by
در دسترس از طریق .....
placing at disposal
در دسترس گذاردن
out-of-the-way
غیرقابل دسترس
accessible duct
مجرای دسترس
access point
نقطه دسترس
to be available
در دسترس بودن
access
راه دسترس
availability
دسترس پذیری
accessed
راه دسترس
on tap
<adj.>
همیشه در دسترس
accesses
راه دسترس
inaccessible
غیرقابل دسترس
off the shelf
مواد در دسترس
inaccessible
خارج از دسترس
accessing
راه دسترس
available
دسترس پذیر
availability
در دسترس بودن
to be available
[to someone]
در دسترس
[کسی]
بودن
utilises
در دسترس قرار دادن
passing shot
ضربه دور از دسترس
average available discharge
بده میانگینی دسترس
unavailable energy
نیروی خارج از دسترس
utilising
در دسترس قرار دادن
utilize
در دسترس قرار دادن
utilizing
در دسترس قرار دادن
place at disposal
در دسترس قرار دادن
utilizes
در دسترس قرار دادن
someone has at present
در دسترس کسی بودن
available amount
مقدار
[چیزهای]
در دسترس
utilised
در دسترس قرار دادن
system availability
دسترس پذیری سیستم
abaton
[محل خارج از دسترس]
ball
توپ دور از دسترس توپزن
unattainbility of absolute zero
دسترس ناپذیری صفر مطلق
to put something at somebody's disposal
چیزی را در دسترس
[اختیار]
کسی گذاشتن
utilization
به کار بردن استعمال در دسترس قراردادن
long hop
توپی که دور از دسترس توپزن از زمین بلند میشود
the source
خدمات سودمند اطلاعاتی وقابل دسترس برای مشترکین
currents
ثبات CPU که آدرسی که در دسترس است ذخیره میکند
unhandy
ناراحت نامناسب برای حمل ونقل دور از دسترس
current
ثبات CPU که آدرسی که در دسترس است ذخیره میکند
equity
اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
equities
اص هم در دسترس نباشددادگاه حق دارد بر مبنای equity رسیدگی کند
buffer pool
تعدادی میانگیر که در دسترس سیستم کنترل ورودی-خروجی هستند
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end
طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality
مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
availability
میزان در دسترس بودن میزان امادگی زمان تعمیرناو
presentable
قابل معرفی قابل ارائه
presentable
قابل نمایش قابل تقدیم
exigible
قابل تقاضا قابل ادعا
exigible
قابل مطالبه قابل پرداخت
adducible
قابل اضهار قابل ارائه
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
elastic
قابل کش امدن قابل انعطاف
combustible
قابل سوزش قابل تراکم
flexile
قابل تغییر قابل تطبیق
achievable
قابل وصول قابل تفریق
tenable
قابل مدافعه قابل تصرف
changeable
قابل تعویض قابل تبدیل
bilable
قابل رهایی قابل ضمانت
thankworthy
قابل تشکر قابل شکر
transferable
قابل واگذاری قابل انتقال
observable
قابل مشاهده قابل گفتن
sensible
قابل درک قابل رویت
access
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
The world is your oyster!
<proverb>
دنیا مال تو است. هر فرصتی در دسترس است!
accessed
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accessing
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
accesses
در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
to make approaches
وسایل نزدیک شدن جستن دسترس جستن
capacities
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity
حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal
ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
nsfnet
یک شبکه گسترده تهیه شده توسط دفتر محاسبات علمی پیشرفته در موسسه ملی علوم برای انجام عملیات غیرنظامی طراحی وزارت دفاع طراحی شد که بخاطردلایل امنیتی در دسترس عمومی نمیباشد
inconvertible
غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
indemonstrable
غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
indiscoverable
غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
irrefrangible
غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
floatable
قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable
قابل فروش جنس قابل فروش
vendible
قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable
قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar
سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
soluble
قابل حل
capable
قابل
acceptor
قابل
sensible
قابل حس
solvable
قابل حل
ablest
قابل
abler
قابل
dissoluble
قابل حل
apt
قابل
qualified
قابل
incapable
نا قابل
able
قابل
good
قابل
thorough paced
قابل
justiciable
قابل دادرسی
negotiating
قابل انتقال
substitutable
قابل تعویض
kenspeckle
قابل شناسایی
machinable
قابل تراش
pivoting
قابل چرخش
negotiate
قابل انتقال
macroscopic
قابل رویت
negotiated
قابل انتقال
judicable
قابل قضاوت
maintainable
قابل نگاهداری
apparent
قابل رویت
medicable
قابل معالجه
negotiates
قابل انتقال
mibeable
قابل استخراج
minable
قابل استخراج
trustworthy
قابل اعتماد
mistakable
قابل اشتباه
merchantable
قابل فروش
merchantable
قابل معامله
mentionable
قابل ذکر
meltable
قابل ذوب
mobilizable
قابل تجهیز
negotiable
قابل مذاکره
irrigable
قابل ابیاری
regrettable
قابل تاسف
eligible
قابل انتخاب
justifiable
قابل توجیه
limsy
قابل انحناء
livable
قابل زیستن
enforceable
قابل اجراء
digestible
قابل هضم
multipliable
قابل تکثیر
livable
قابل معاشرت
livable
قابل زندگی
liveable
قابل زیستن
multiplicable
قابل تکثیر
namable
قابل ذکر
liveable
قابل معاشرت
liveable
قابل زندگی
selective
قابل انتخاب
selectively
قابل انتخاب
limpsy
قابل انحناء
nota bene
قابل توجه
limpsey
قابل انحناء
operable
قابل درمان
drinkable
قابل اشامیدن
open cheque
چک قابل انتقال
moot
قابل بحث
noticeable
قابل توجه
moveable
قابل تغییر
enforceable
قابل اجرا
leviable
قابل تحمیل
imaginable
قابل درک
operable
قابل علاج
omissible
قابل حذف
licensable
قابل اجازه
limit of inflammability
حد قابل اشتعال
detectable
قابل کشف
numerable
قابل شمارش
pardoable
قابل عفو
refillable
قابل تعویض
handier
قابل استفاده
removable
قابل رفع
removable
قابل انتقال
admissible
قابل قبول
removable
قابل عزل
renderable
قابل ارائه
rentable
قابل اجاره
repairable
قابل جبران
reparable
قابل جبران
repeatable
قابل تکرار
distinct
قابل تشخیص
discernible
قابل تشخیص
discernible
قابل تمیز
replaceable
قابل تعویض
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com