Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English
Persian
home
جا به داخل لوله راندن
homes
جا به داخل لوله راندن
Search result with all words
ram
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rammed
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rams
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
ramming
راندن گلوله به داخل لوله
rechamber
دوباره به داخل لوله راندن
Other Matches
muzzle burst
ترکش گلوله در داخل لوله یاجلوی لوله توپ
drive
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drives
راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
gun bore
داخل لوله توپ
bores
داخل لوله توپ
bore
داخل لوله توپ
terminal velocity
سرعت گلوله داخل لوله
decoppering
رفع رسوبات مس از داخل لوله
barrel reflector
منعکس کننده وضع داخل لوله
coppering
مس گیری رفع رسوب مس از داخل لوله
borescope
وسیله دیدن خان کشی داخل لوله
boresafe fuze
ماسوره دارای ضامن حرکت در داخل لوله
priming
پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
back pressure valve
سوپاپ مخصوص ممانعت ازپس زنش مایعات در داخل لوله
bubble turn and slip
الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
bore reset
وسیله نگهدارنده کلینومتر پایه نصب کلینومتر در داخل لوله
intubate
لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
ratline
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
intercommand
داخل قسمت داخل یکان
nuclide
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
hoses
لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosed
لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hose
لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
hosing
لوله لاستیکی مخصوص اب پاشی وابیاری لوله اب اتش نشانی
elvate
بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
breech end
انتهای لوله توپ یا تفنگ ابتدای جان لوله
go devil
لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
thermionic tube
لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
cannons
لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
cannon
لوله ومتعلقات توپ توپخانه لوله دار
island bases
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
jack ring
حلقهای استوانهای که جهت نصب لوله جداریا بیرون کشیدن لوله از خاک به صورت طوق محافظ از ان استفاده میشود
vas deferens
لوله خروجی بیضه لوله منی
rigatoni
رشته فرنگی لوله لوله وکوتاه
mortise dead lock
قفل داخل کار قفل داخل درب
to pipeline
با خط لوله لوله کشی کردن
spigot
لب لوله که در لوله دیگری جا میافتد
sockets
بست لوله دوراهی لوله
oviduct
لوله رحمی لوله فالوپ
water pipe
لوله مخصوص لوله کشی اب
angle of depression
میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
pipeline assets
وسایل و لولههای سوخت رسانی سیستم لوله کشی وسایل نصب لوله
flash tube
لوله حامل جرقه چاشنی لوله رابط چاشنی با خرج انفجار
back to battery
برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
collimating sight
دوربین نشانه روی لوله توپ به هدف دوربین منطبق کننده لوله و هدف
guide
راندن
guided
راندن
guides
راندن
sail
راندن
sailed
راندن
sailings
راندن
stubbing
راندن
stubs
راندن
drives
راندن
drive
راندن
forcing
راندن
forces
راندن
stubbed
راندن
steers
راندن
poach
راندن
poached
راندن
poaches
راندن
steered
راندن
cuple
راندن
steer
راندن
conn
راندن
pulsion
راندن
stub
راندن
force
راندن
booh
راندن
driftage
راندن
row
راندن
rowed
راندن
powers
راندن
powering
راندن
rows
راندن
power
راندن
rein
راندن
run
راندن
runs
راندن
steering
راندن
advancing
راندن
unkennel
راندن
powered
راندن
advance
راندن
advances
راندن
to drive a bus
اتوبوسی را راندن
motor
اتومبیل راندن
pilot
راندن ازمایشی
propelled
بجلو راندن
sleds
سورتمه راندن
toe
با پنجه پا راندن
rerun
باز راندن
discharged
بیرون راندن
to expel
[from]
بیرون راندن
[از]
speed
باسرعت راندن
propels
بجلو راندن
propel
بجلو راندن
motors
اتومبیل راندن
motored
اتومبیل راندن
motor-
اتومبیل راندن
speeds
باسرعت راندن
speeding
باسرعت راندن
sled
سورتمه راندن
smoke out
بیرون راندن
hurrying
راندن شتاب
ram
راندن با فشار
rammed
راندن با فشار
rams
راندن با فشار
repulsion
عقب راندن
hurries
راندن شتاب
pilots
راندن ازمایشی
to sail avessel
راندن قایق
sleigh
سورتمه راندن
hurry
راندن شتاب
sleighs
سورتمه راندن
piloted
راندن ازمایشی
expels
بیرون راندن
expelling
بیرون راندن
to whisk away or off
راندن پرندن
expelled
بیرون راندن
expel
بیرون راندن
to wear away
اهسته راندن
repulse
دفع کردن راندن
propulsion
دفع پیش راندن
exorcizing
دفع کردن راندن
exorcised
دفع کردن راندن
exorcized
دفع کردن راندن
exorcize
دفع کردن راندن
exorcising
دفع کردن راندن
drive
راندن گرداندن گرداننده
exorcizes
دفع کردن راندن
chace
راندن واخراج کردن
exorcises
دفع کردن راندن
expatriates
از کشور خود راندن
chased
راندن واخراج کردن
chases
راندن واخراج کردن
chasing
راندن واخراج کردن
whisks
راندن جاروب کردن
whisking
راندن جاروب کردن
whisked
راندن جاروب کردن
descants
زیاد سخن راندن
whisk
راندن جاروب کردن
punting
با چوب دست راندن
chase
راندن واخراج کردن
expatriate
از کشور خود راندن
repulsed
دفع کردن راندن
repulses
دفع کردن راندن
repulsing
دفع کردن راندن
drives
راندن گرداندن گرداننده
descant
زیاد سخن راندن
stroke
راندن کمتر از فرفیت
powerboating
راندن قایق موتوری
to lump them all together
<idiom>
همه را با یک چوب راندن
stroked
راندن کمتر از فرفیت
strokes
راندن کمتر از فرفیت
stroking
راندن کمتر از فرفیت
push
[email]
پیشرانی، پیش راندن
[رایانامه]
seaman ship
مهارت در راندن قایق
To drive all with the same stick .
<proverb>
همه را با یک چوب راندن .
sailplaning
راندن هواپیمای بی موتور
dislodge
از جای خودبیرون کردن راندن
dislodged
از جای خودبیرون کردن راندن
dislodges
از جای خودبیرون کردن راندن
wafted
بهوا راندن بحرکت در اوردن
solo
بتنهایی راندن هواپیمای موتوردار
steam propulsion of ships
راندن کشتی ها بوسیله بخار
solos
بتنهایی راندن هواپیمای موتوردار
disroot
ازجای خودبیرون کردن راندن
wafting
بهوا راندن بحرکت در اوردن
wafts
بهوا راندن بحرکت در اوردن
sledges
پتک زدن سورتمه راندن
sledge
پتک زدن سورتمه راندن
dislodging
از جای خودبیرون کردن راندن
hard charge
بشدت و حداکثر سرعت راندن
wedge
گوه چوبی بسختی راندن
wedged
گوه چوبی بسختی راندن
wedges
گوه چوبی بسختی راندن
wedging
گوه چوبی بسختی راندن
waft
بهوا راندن بحرکت در اوردن
hackery
ارابه هندی که کاونربرای راندن ان بکارمیبرند
to shut out
راه ندادن ازمدنظر راندن یادورکردن
tamp
بوسیله ضربات متوالی بالا یا پایین راندن
pull over
اتوموبیل را بکنار جاده راندن کنار زدن
zoom
هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
steering
روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
zoomed
هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
zooms
هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
sailing master
افسری که موافب راندن کرجیهای تفرجی است
imshi
فروارده نفتی که برای راندن مگس و حشرات دیگربکارمیبرند
drafting
راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
brush back
پرتاب توپ از بالا برای عقب راندن توپزن
To treat them all alike. (indiscriminately).
همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
hacked
ضربه ناشیانه تنیس راندن اسب بصورت تفریحی
hack
ضربه ناشیانه تنیس راندن اسب بصورت تفریحی
hacks
ضربه ناشیانه تنیس راندن اسب بصورت تفریحی
power block
سد کرپدن راه مدافع بوسیله مهاجم با راندن او به عقب بابکنار
chucked
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chuck
جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com