English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
cold front جبهه هوای سرد
cold fronts جبهه هوای سرد
Search result with all words
warm front جبهه هوای گرم
warm fronts جبهه هوای گرم
stationary front جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
Other Matches
shock front جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
huygen's principle قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
plenum method طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
fog lookouts دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
frontage ملوان جبهه جبهه
frontages ملوان جبهه جبهه
turbocharger گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
rear echelon قسمت عقب جبهه عقب جبهه
turbojet توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
effluvium پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
fanades جبهه
deploys جبهه
flanking جبهه
front view جبهه
deploying جبهه
vaward جبهه
flanked جبهه
sinciput جبهه
facade جبهه
facades جبهه
flank جبهه
faces جبهه
fronting جبهه
face جبهه
deploy جبهه
front جبهه
wave front جبهه موج
water front جبهه رطوبتی
warmfront جبهه گرم
tympanon جبهه کلیسا
tympanum جبهه کلیسا
front جبهه هوا
fronting جبهه هوا
penetration نفوذ در جبهه
superficies نما جبهه
frontages عرض جبهه
frontage عرض جبهه
tympan جبهه کلیسا
liners سرباز خط جبهه
battle line خط جبهه ناوها
line جبهه جنگ
split از جبهه دورافتادن
lines جبهه جنگ
popular front جبهه ملی
liner سرباز خط جبهه
front lines خط مقدم جبهه
out of line خارج از خط جبهه
line replacement تعویض خط جبهه
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
lateral control کنترل در عرض جبهه
in other sectors در قسمتهای دیگر جبهه
linesmen سربازخط جبهه خط بان
popular front جبهه خلق ملی
front lines خطوط جلو جبهه
fronting منادی جبهه جنگ
linesman سربازخط جبهه خط بان
front منادی جبهه جنگ
wave front جبهه امواج رادیویی
pockets پیش رفتگی خط جبهه
pocket پیش رفتگی خط جبهه
strongside مربوط به جبهه قوی زمین
prevent defence جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
limited objective هدف نزدیک به جبهه دشمن
split end گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
lateral افقی راهرو زیرزمینی موازی جبهه
frontolysis زدودن یا معدوم ساختن جبهه هوایی
split t نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
orthograph تصویر جبهه ساختمان با خط ها و گوشههای راست
extended defense پدافند در جبهه عریض به طور منطقهای
rimrock صخره پیش امده فلات بشکل جبهه عمودی
d , top concept تدابیر مخصوص رساندن اماداز کارخانه یا سکو تا خط جبهه
guerillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
guerrilla جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
strong side سمتی از زمین که در لحظه معین توپ انجاست سمت جبهه تهاجمی
guerrillas جنگجوی غیر منظم تیزیل عناصر خرابکار پشت جبهه دشمن
petticoatsfever هوای زن
moist air هوای تر
air blast هوای دم
heavy weather هوای طوفانی
marine climate اب و هوای دریایی
heavy weather هوای خراب
dead air هوای راکد
foul weather هوای خراب
drippy هوای گرفته
emergency air هوای اضطراری
exhaust air هوای خروجی
forced draft هوای با فشار
foul weather هوای نامساعد
hot blast هوای دم داغ
humid air هوای نمناک
queen's weather هوای باز
raininess هوای بارانی
secondry air هوای ثانویه
In the open air. در هوای آزاد.
stable air هوای پایدار
temperate climate اب و هوای معتدل
humid air هوای شرجی
intake air هوای ورودی
liquid air هوای مایع
low air pressure فشار هوای کم
marsh malaria هوای مردابی
out of door در هوای ازاد
the open هوای ازاد
out of doors در هوای ازاد
carburetor air هوای کاربراتور
broken weather هوای بی قرار
adverse weather هوای نامساعد
swelters هوای گرم
sweltered هوای گرم
swelter هوای گرم
air breathing هوای تنفسی
open air در هوای ازاد
agglutinant هوای التیام
passion هوای نفس
circulationg air هوای در گردش
compressed air هوای فشرده
aired هوای دم هوا
air هوای دم هوا
airs هوای دم هوا
blast roasting تشویه با هوای دم
compressed air هوای متراکم
lowers هوای گرفته وابری
out door court زمین هوای ازاد
heatwave موج هوای گرم
ego trips تسلیم به هوای نفس
owl light هوای گرگ و میش
heatwave هوای گرم طولانی
heatwaves موج هوای گرم
open exercise ورزش در هوای ازاد
acclimate به آب و هوای جدید خو گرفتن
oh what a nasty weather چه هوای کثیفی است
mouthguard لوله هوای غواص
heatwaves هوای گرم طولانی
mouthpiece لوله هوای غواص
blow hot هوای گرم دمیدن
ego trip تسلیم به هوای نفس
twilight هوای گرگ ومیش
lower هوای گرفته وابری
secondary airflow جریان هوای فرعی
saturated air هوای اشباع شده
blasts هوای دم کوره بلند دم
blast هوای دم کوره بلند دم
tire inflation فشار هوای لاستیک
tire pressure فشار هوای لاستیک
acclimating به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimates به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimated به اب و هوای جدید خو گرفتن
lowered هوای گرفته وابری
torchlight هوای گرگ ومیش
dusk هوای گرگ ومیش
lowering هوای گرفته وابری
mouthpieces لوله هوای غواص
Beautiful music ( weather ) . موسیقی ( هوای ) قشنگ
cold spell or cold snap <idiom> یک جعبه هوای سرد
cooling blower دمنده هوای سرد
liquid air container مخزن هوای مایع
bleed air هوای کمپرس شده
blow cold هوای سرد دمیدن
free living تسلیم هوای نفس
caisson foundation پی سازی با هوای فشرده
choke damp دم :هوای ته چاه یاکان
forced draft هوای تحت فشار
fair weather دارای هوای صاف
effulge برق هوای باز
cooling air هوای سرد کننده
hot blast cupola کوپل هوای گرم
hot blast main هدایت هوای دم داغ
lour هوای گرفته وابریwerewolf
cold front پیشان هوای سرد
liquid air هوای مایع شده
intake air heater گرمکن هوای ورودی
intake air هوای مکیده شده
air compressor هوای فشرده ساز
air tank کپسول هوای غواصی
outdoorsy <adj.> عاشق هوای آزاد
cold fronts پیشان هوای سرد
To have a fancy for something . هوای چیزی را درسر داشتن
To cherish a desire for something . هوای چیزی ؟ ؟ درسر پروراندن
storm door درب عایق هوای توفانی
caliduct پخش کننده هوای گرم
Keep an eye on things. هوای کاررا داشته باش
terrestrial environment وضع عوارض و اب و هوای زمین
sidewinder موشک هوا به هوای سایدویندر
thermostat تنظیم کننده هوای سرد
acclimatization عادت کردن به هوای کوهستان
acclimation اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
thermostats تنظیم کننده هوای سرد
acclimatation توافق بااب و هوای یک محیط
heaving رقص ناو در هوای طوفانی
brisk air هوای خنک و فرح بخش
fair-weather خوب هنگام هوای صاف
acclimatization توافق بااب و هوای یک محیط
air space قشر هوای دیوار خالی
sensualize پیروی از هوای نفس کردن
sensualist پیرو هوای نفس واحساس
self will خود رایی هوای نفس
smog هوای الوده به دود وبخار
inclement weather هوای بسیار سرد یا طوفانی
air lift دستگاه ابکش با هوای فشرده
Today's weather is mild by comparison. در مقایسه هوای امروز ملایم است.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com