Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
to cut the painter
جدایی انداختن
Other Matches
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
separation
جدایی
segregation
جدایی
divorcement
جدایی
breakaway
جدایی
breakdowns
جدایی
breakdown
جدایی
separations
جدایی
disunion
جدایی
gulfs
جدایی
dislocation
جدایی
disconnexion
جدایی
discreteness
جدایی
disjunction
جدایی
disseverance
جدایی
dissociation
جدایی
divorcing
جدایی
divorces
جدایی
divorce
جدایی
gulf
جدایی
divorced
جدایی
disconnectedness
جدایی
isolation
جدایی
sequester
جدایی
seperation
جدایی
schismatism
جدایی
seclusion
جدایی
integral
جدایی ناپذیر
separate
جدایی تفکیک
separated
جدایی تفکیک
separates
جدایی تفکیک
severance
جدایی مجزایی
abscission
جدایی دریدگی
segregationist
جدایی گرای
schisms
جدایی شقاق
schism
جدایی شقاق
detachable
جدایی پذیر
rupturing
سکستگی جدایی
separation anxiety
اضطراب جدایی
separative
حاکی از جدایی
seperation point
نقطه جدایی
to break company
جدایی کردن
filled with water
دال بر جدایی
rupture
سکستگی جدایی
ruptures
سکستگی جدایی
detribalization
جدایی از قبیله
desegregation
جدایی زدایی
schismatism
ایجاد جدایی تفرقه
judicial separaion
جدایی زن و شوهر از نظرحقوقی
parthian glance
نگاه هنگام جدایی
That is a separate question.
این یک موضوع جدایی است.
bring down
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
segregationist
طرفدار جدایی نژاد سفید وسیاه
impartible
جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
segregative
طالب جدایی وابسته به تفکیک وتبعیض
discrimination
حداقل جدایی برای رویت دوهدف بصورت مجزا در رادار
horrified
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
ab
پیشوند لاتین بمعنی >دوراز< و>از< و >جدایی < و >غیر<مانند ABuse و ABaxial
steer roping
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down
پایین انداختن انداختن
apartheid
نفاق و جدایی بین سیاه پوستان و سفید پوستان افریقای جنوبی
secession
تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
parting injuncyions
دستور در هنگام جدایی اخرین دستور
vortex breakdown/brust
جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
billiard point
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
run home
جا انداختن
lash vt
انداختن
hew
انداختن
lay away
انداختن
hewed
انداختن
leave out
انداختن
let fall
انداختن
felling
انداختن
retroject
پس انداختن
thrusts
انداختن
thrust
انداختن
hitching
انداختن
relegating
انداختن
relegates
انداختن
relegated
انداختن
blob
لک انداختن
blobs
لک انداختن
spill
انداختن
hitched
انداختن
spilled
انداختن
spilling
انداختن
spills
انداختن
hewn
انداختن
throw
انداختن
relegate
انداختن
throwing
انداختن
throws
انداختن
hitches
انداختن
hewing
انداختن
jaculate
انداختن
overthrown
بر انداختن
overthrows
بر انداختن
delete
انداختن
deleted
انداختن
deletes
انداختن
deleting
انداختن
benite
به شب انداختن
overthrowing
بر انداختن
overthrow
بر انداختن
fling
انداختن
flings
انداختن
hurl
انداختن
hurled
انداختن
hurls
انداختن
bottom
ته انداختن
bottoms
ته انداختن
fell
انداختن
brush finish
خط انداختن
slings
انداختن
thrusting
انداختن
omit
انداختن
emplace
جا انداختن
omits
انداختن
omitted
انداختن
hews
انداختن
omitting
انداختن
floriate
گل انداختن در
fells
انداختن
slinging
انداختن
sling
انداختن
deracination
بر انداختن
overthrew
بر انداختن
felled
انداختن
to leave out
انداختن
flinging
انداختن
hitch
انداختن
to pick off
تک تک انداختن
string
زه انداختن به
to hew down
انداختن
launching
به اب انداختن
launches
به اب انداختن
pilling
تل انداختن
to play a searchlight
انداختن
prostrate
از پا انداختن
stagger
از پا انداختن
to put back
پس انداختن
to let drop
انداختن
lines
خط انداختن در
line
خط انداختن در
to lay by the heels
بر انداختن
to draw lots
انداختن
launched
به اب انداختن
spilled or spilt
انداختن
souse
انداختن
to skips over
انداختن
to fire off a postcard
انداختن
launch
به اب انداختن
ruts
خط انداختن
rut
خط انداختن
to let fall
انداختن
excrete
بیرون انداختن
excreted
بیرون انداختن
excretes
بیرون انداختن
suspending
به تعویق انداختن
suspends
به تعویق انداختن
to delay
به تعویق انداختن
risk
به خطر انداختن
risk
به مخاطره انداختن
risked
به مخاطره انداختن
risking
به خطر انداختن
risking
به مخاطره انداختن
excreting
بیرون انداختن
driers
خشک انداختن
contorting
از شکل انداختن
contorted
از شکل انداختن
contorts
از شکل انداختن
embroils
به نزاع انداختن
contort
از شکل انداختن
beggar
بگدایی انداختن
beggars
بگدایی انداختن
dryers
خشک انداختن
dry
خشک انداختن
to put off
به تعویق انداختن
dries
خشک انداختن
suspend
به تعویق انداختن
risked
به خطر انداختن
risks
به خطر انداختن
tosses
بالا انداختن
tossing
بالا انداختن
extrude
بیرون انداختن
extruded
بیرون انداختن
extrudes
بیرون انداختن
anchorage
لنگر انداختن
anchorages
لنگر انداختن
tossed
بالا انداختن
toss
بالا انداختن
risks
به مخاطره انداختن
roll
بدوران انداختن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com