English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
time table جدول زمانی ورود و عزیمت
Other Matches
time table جدول زمانی
lap chart جدول زمانی برای هر دور
manning table جدول تعیین مشاغل جدول وفایف پرسنل
slice مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slices مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
symbol table جدول نمادها جدول نمادی
uptime پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
spelling table جدول کلمات تهجی رمزی جدول تهجی رمز
correction index جدول تصحیح خطای توپ جدول تصحیح یا تصحیحات
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
exits عزیمت
partings عزیمت
parting عزیمت
line of departure خط عزیمت
exit عزیمت
departure line خط عزیمت
departure عزیمت
departures عزیمت
going عزیمت
departure نقطه عزیمت
outgo هزینه عزیمت
port of embarkation بندر عزیمت
departures نقطه عزیمت
get around <idiom> عزیمت کردن
flight عزیمت گریز
vamoose عزیمت کردن
pike عزیمت کردن
embarcation عزیمت باکشتی
departure air field فرودگاه عزیمت
goes عزیمت کردن
begone خارج شو عزیمت کن
go عزیمت کردن
dispatched عزیمت فرستادن پیام
estimated time of departure زمان تقریبی عزیمت
stepping off place نقطه یامحل عزیمت
routing تعیین مسیرعبور عزیمت
despatched عزیمت فرستادن پیام
an abrupt departure عزیمت بدون تشریفات
despatches عزیمت فرستادن پیام
despatching عزیمت فرستادن پیام
dispatch عزیمت فرستادن پیام
dispatches عزیمت فرستادن پیام
assembly 1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
jumping off place شروع بکاری نقطه عزیمت
Date of departure . Departure date. تاریخ عزیمت (روز حرکت )
routing عزیمت کردن راه افتادن
dock receipt قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
parting salute سلام نظامی با توپ و غیره برای عزیمت اشخاص سلام بدرقه
entrance fee حق ورود
entry ورود
arrivals ورود
arr ورود
entrance ورود
right of entry حق ورود
entrances ورود
arrival ورود
entrancing ورود
entrance fees حق ورود
induction ورود
inning ورود
introgression ورود
introit ورود
importing ورود
entranced ورود
imported ورود
import ورود
ingression ورود
ingress ورود
re-entry ورود
entree ورود
importation ورود
admitance ورود
re entry ورود
air inclusion ورود هوا
appulse ورود
inductions ورود
infare ورود
accession ورود
chamfered kerb جدول پخ
border stone جدول
schedules جدول
scheduled جدول
irrigation channel جدول
schedule جدول
tableaux جدول
table جدول
kerbs جدول
kerb جدول
curbs جدول
curbing جدول
curbed جدول
chart جدول
charted جدول
charting جدول
charts جدول
logs جدول
kerb=curb جدول
tabling جدول
tables جدول
tabled جدول
tableau جدول
tableaus جدول
log جدول
curb جدول
scale جدول
data import ورود داده
receipt statement اعلامیه ورود
homecoming ورود بخانه
homecomings ورود بخانه
fifo به ترتیب ورود
port of entry بندرمحل ورود
first in first out به ترتیب ورود
forcible entry ورود عدوانی
intrant ورود رسمی
free entrance ورود مجانی
admittance ورود دخول
entry side جهت ورود
data insertion ورود داده ها
first in first out بترتیب ورود
due in در شرف ورود
ease of entry سهولت ورود
reebtry ورود مجدد
landfalls ورود بخشکی
landfall ورود بخشکی
energy intake ورود انرژی
entering angle زاویه ورود
entree اجازهء ورود
arrival hall سالن ورود
entry point نقطه ورود
inlets ورود دخول
inlet ورود دخول
landing ورود بخشکی
input of current ورود جریان
intervance of third party ورود ثالث
importing مفهوم ورود
imported مفهوم ورود
import مفهوم ورود
landfall n ورود بخشکی
token بلیط ورود
tokens اجازه ورود
landing ورود به خشکی
inlet time زمان ورود
log in sequrity ایمنی ورود
on arrival هنگام ورود
when entering هنگام ورود
initation ورود بعضویت
advent ظهور و ورود
landings ورود به خشکی
tardiness تاخیر ورود
landings ورود بخشکی
tokens بلیط ورود
landding ورود بخشکی
cost to entry هزینه ورود
admission اجازهء ورود
arrival hall سالن ورود
influx ورود هجوم
influxes ورود هجوم
entry ورود راهرو
acetylation ورود ریشهء
admissions اجازهء ورود
arrival rate نرخ ورود
capital inflow ورود سرمایه
house-warming جشن ورود
token اجازه ورود
house-warmings جشن ورود
approach ramp فرازای ورود
house warming جشن ورود
departure report گزارش پایان تعمیرات گزارش عزیمت ناو گزارش حرکت
multiplication table جدول بس شماری
lip kerb جدول پهن
loading chart جدول بارگیری
matrixes جدول اعداد
function table جدول تابعی
matrix جدول اعداد
indifference schedule جدول بی تفاوتی
character table جدول شناسایی
table لوح جدول
loading table جدول بارگیری
table of distribution جدول توزیع
frequency table جدول بسامد
table look up مراجعه به جدول
fourfold table جدول چهارخانه
nomogram جدول محاسباتی
tabulating جدول بند
table look up جستجوی جدول
tabulates جدول بندی
tabulated جدول بندی
tabulate جدول بندی
manning table جدول مشاغل
lookup table جدول مراجعه
look up table جدول مراجعهای
flush kerb جدول همکف
cells خانه جدول
tabulator جدول بند
tabulator جدول نویس
tables لوح جدول
grooves گودی جدول
tariff schedule جدول تعرفه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com