English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (34 milliseconds)
English Persian
attract جذب کردن مجذوب ساختن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
Search result with all words
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
Other Matches
fascinates مجذوب کردن
win over مجذوب کردن
fascinated مجذوب کردن
fascinate مجذوب کردن
witches مجذوب کردن
witch مجذوب کردن
to win over to one's side مجذوب خود کردن
engage مجذوب کردن درهم انداختن
engages مجذوب کردن درهم انداختن
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
engross مجذوب
raptured مجذوب
hepped up مجذوب
engrossed مجذوب
absorb مجذوب شدن در
spellbound مفتون مجذوب
attractable مجذوب ساختنی
absorbs مجذوب شدن در
attractor مجذوب کننده
fascinator مجذوب کننده
rapt برده شده مجذوب
interested مجذوب غرض الود
have a crush on <idiom> مجذوب کسی شدن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
make درست کردن ساختن اماده کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
get مجاب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
getting مجاب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
proscribing ممنوع ساختن تحریم کردن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
proscribes ممنوع ساختن تحریم کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
please خشنود ساختن کیف کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
fructify برومند کردن بارور ساختن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
localize محلی کردن موضعی ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
franks باطل کردن مصون ساختن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
illuminates درخشان ساختن زرنما کردن
illuminate درخشان ساختن زرنما کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
tumify اماس کردن متورم ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
illuminating درخشان ساختن زرنما کردن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
franking باطل کردن مصون ساختن
frankest باطل کردن مصون ساختن
franker باطل کردن مصون ساختن
franked باطل کردن مصون ساختن
frank باطل کردن مصون ساختن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
admires متحیر کردن متعجب ساختن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
detect کشف کردن نمایان ساختن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
to cotton together باهم ساختن یارفاقت کردن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
subduing مقهور ساختن رام کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
destroy ویران کردن نابود ساختن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
to cotton with each other باهم ساختن یارفاقت کردن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
admired متحیر کردن متعجب ساختن
detects کشف کردن نمایان ساختن
detecting کشف کردن نمایان ساختن
detected کشف کردن نمایان ساختن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
retarding کند ساختن معوق کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
provide میسر ساختن تامین کردن
destroying ویران کردن نابود ساختن
provides میسر ساختن تامین کردن
retards کند ساختن معوق کردن
trump up <idiom> ساختن ،درمغز اختراع کردن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
destroys ویران کردن نابود ساختن
highlighting روشن ساختن مشخص کردن
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
retard کند ساختن معوق کردن
subdue مقهور ساختن رام کردن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
locating مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabling قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirror دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enables قادر ساختن وسیله فراهم کردن
recess موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locates مستقر ساختن مکان یابی کردن
recesses موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
mirrored دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
located مستقر ساختن مکان یابی کردن
mirrors دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraved گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
cark بار کردن غمگین ساختن یاشدن
engraves گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enabled قادر ساختن وسیله فراهم کردن
engrave گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
illume منور کردن روشن فکر ساختن
enable قادر ساختن وسیله فراهم کردن
by pass بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
visualising در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
visualized در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatised باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizing در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatising باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatized باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizes باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatizing باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualises در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualised در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com